بنام ایزد یکتا![]()
در این وبلاگ چند تحقیق که شاید مورد نیاز شما باشد جمع آوری شده است.
تحقيق از آرماديلو
آرماديلو پسنانداري است که بدنش، با قطعات سخت استخواني (مانند زره) پوشيده شده است. در طبقهبندي جانوران، در همان خانوادهاي قرار دارد که مورچهخوار و حيوان تنبل قرار ميگيرند. آرماديلو در مناطقي از آمريکاي شمالي و در همه جاي آمريکاي جنوبي يافت ميشود. دو گونه آرماديلو وجود دارد که بزرگترين آن، آرماديلوي غولپيکر با طولي برابر5/1 متر است. آرماديلوها، انواع مختلفي از گياهان، حشرات و جانوران کوچک را ميخورند. آنها به خوردن مورچهها و موريانهها بسيار علاقه دارند، اين جانوران با پاهاي جلو و پنجههاي نيرومندشان زمين را ميکنند و مورچهها و موريانههارا پيدا ميکنند و ميخورند.
آرماديلوها به تنهايي يا به صورت زوج يا گروه در حفرههايي که زيرزمين حفر کردهاند، زندگي ميکنند. آنها شبها براي تغذيه از لانههاي خود بيرون ميآيند.آرماديلوها جانوراني ترسو هستند و هر گاه احساس خطر کنند، به سرعت به طرف لانههاي خود فرار ميکنند.
آرماديلوها ميتوانند هنگام خطر خود را جمع کنند و به صورت يک توپ درآيند. در چنين حالتي از سر و دم فقط قسمتهاي سخت آنها ديده ميشود و به اين ترتيب از خطر دشمنان در امان ميمانند.
کوچکترين نوع آرماديلو، آرماديلوي صورتي است که فقط 16 سانتيمتر طول دارد.
پوشش سخت آرماديلوها معمولاً از نه بند تشکيل شده است.
تحقیق از آفات مهم چوب
مهمترين آفات چوبخوار رختان فضاي سبز پروانه فري، سوسک سرشاخه خوار رزاسه، سوسک چوبخوار سارتا و سوسک هاي طوقه و ريشه هستند. اين آفات در نتيجه ضعف درختان و عدم رعايت مسائل به زراعي به شدت درختان فضاي سبز از جمله نارون، چنار و بيد را مورد حمله قرار مي دهند.
براي جلوگيري از خسارت اين آفات توجه به مديريت تلفيقي آن را به عنوان گامي در جهت کاهش جمعيت و خسارت آنها لازم است در سيستم مديريت تلفيقي از تمام روش هاي مبارزه به طور هماهنگ و به شيوه اي که کمترين اختلال را در پيشگيري از خسارت و يا کنترل مؤثر و درازمدت اين آفات اعمال نمايد استفاده مي شود از اين روش ها مي توان به آبياري تغذيه و هرس گياه و استفاده مکانيزم هاي مختلف مبارزه شامل زراعي، مکانيکي، فيزيکي، بيولوژيکي، شيميائي و فرموني اشاره نمود که در اين مبحث هر يک به تفصيل تشريح شده اند.
مقدمه
حشرات چوبخوار از آفات هم درختان فضاي سبز هستند. تنوع گونه ها و شدت حمله آنها ارتباط زيادي با شرايط اقليمي دارد بدين معني که آفتاب فراوان و شديد باعث تبخير سطحي بسيار زياد دشده و نهايتاً به علت فقدان آب کافي تغييراتي در کميت و کيفيت شيره گياه به وجود مي آيد اين اما باعث مي شود که حشرات چوبخوار از فاصله دور قادر به تشخيص اين درختان باشند. حال اگر ساير عوامل از قبيل ضعف زمين اين اثر را تشديد کنند آفات چوبخوار به راحتي روي درختان مستقر شده و دامنه فعاليت خود را گسترش مي دهند.
تعداد زيادي از حشرات چوبخوار نسبت به حرارت کشش مثبت دارند، در اين خصوص جهت جزئي تنه درختان که از حداکثر تابش آفتاب برخوردارند به شدت به حشرات چوبخوار آلوده مي شود در مکان هائي که تراکم درختان کمتر است اين امر به خوبي مشخص است آفات چوبخوار درختان فضاي سبز شامل گونه هاي زيادي هستند که از مهمترين آنها مي توان به پروانه فري ، سوسک سرشاخه خوار رزاسه سوسک چوبخوار سارتا و سوسک هاي طوقه و ريشه اشاره کرد در سيستم جامع مديريت تلفيقي آفات روش هاي مختلف مبارزه به طور هماهنگ و به شيوه اي که کمترين اختلال را در کنترل مؤثر و درازمدت آفات ايجاد کنند، به کار گرفته مي شود شيوه هاي مزبور شامل استفاده همزمان از روش هاي بيولوژيکي، زراعي، فيزيکي و مکانيکي، شيميائي و استفاده از فرمون ها و ترکيبات مشابه است در اين مبحث نقش هر يک از روش هاي فوق در مديريت تلفيقي آفات چوبخوار درختان فضاي سبز بحث شده است.
پروانه فري Zeuzera pyrina L. Lep:Zeuzeridae
اين آفت زمستان به صورت لاروهاي سنين مختلف در درون شاخه درختان به سر مي برد در اواسط بهار لاروهائي که رشدشان کامل شده به شفيره تبديل مي شوند طول دوره شفيرگي ۲۰ تا ۴۰ روز است و پس از آن حشرات کامل ظاهر مي شوند ظهور پروانه ها تدريجي بوده و از خردادماه تا شهريور ادامه دارد. حشرات ماده پس از جفتگيري تخمهاي خود را به صورت دسته اي در دهانه سوراخ هاي خروجي خود روي شاخه ها قرار مي دهند.
هر حشره ماده ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ تخم مي گذارد. تخم ها پس از دو هفته تفريخ شده و لاروها از محل اتصال دمبرگ به ساقه هاي نازک نفوذ مي کنند بعد از مدتي تغذيه از همان سوراخ ورودي خارج شده و به شاخه هاي قطورتر حمله مي کنند. لاروها پس از طي زمستان اول در بهار سال بعد به شفيره تبديل شده و حشرات کامل آنها ظاهر مي شوند.
بنابراين آفت هر دو سال يکبار چرخه زندگي خود را کامل مي کند. خسارت اين آفت مربوط به لاروهاي آن است که از چوب شاخه و تنه تغذيه مي کنند. لاروها در تنه و شاخه ها دالان هاي طولي در عمق چوب ايجاد کرده و باعث ضعف شديد درختان مي شوند.
خسارت اوليه از رگبرگ ها، دمبرگ ها و شاخه هاي نازک شروع شده و به تدريج به شاخه هاي بزرگتر و تنه انتقال مي يابد. تغذيه لاروها از چوب درختان با خارج شدن فضولات لاروي که به رنگ نارنجي هستند همراه است. لاروها در طول عمر خود چندين مرتبه از شاخه ها خارج شده تا سرانجام به قطورترين شاخه ها و تنه اصلي برسند. خسارت مستقيم اين آفت خشک شدن درختان و خسارت غيرمستقيم آن سقوط درختان در اثر وزيدن باد و غيرقابل استفاده شدن الوارهاي درختان است.
● سوسک سرشاخه خوار رزاسه
Osphranteria coerulescens Redtb Col:Cerambycidae)
سوسک سرشاخه خوار رزاسه در سال يک نسل دارد و زمستان را به صورت لارو در عمق چوب شاخه ها طي مي کند و در بهار سال بعد پس از مختصري تغذيه شفيره شده و به حشره کامل تيديل مي شود. حشرات کامل از دهه دوم خرداد تا دهه دوم نيز يعني به مدت ۳۰ روز به طور تدريجي ظاهر مي شوند.
حشرات ماده پس از جفتگيري تخم هاي خود را به صورت انفرادي روي سرشاخه هاي جوان قرار مي دهند. هر حشره ماده تا ۶۰ عدد تخم مي گذارد. تخم ها به طور متوسط پس از ۱۳ روز تفريخ شده و لارو از همان محل اتصال تخم به سرشاخه وارد شاخه مي شود. لارو با تغذيه از چوب شاخه هاي جوان، به تدريج به سمت شاخه هاي مسن تر حرکت کرده و باعث خشک شدن درخت مي شود. لاروها تا شروع فصل سرما به تغذيه خود ادامه مي دهند.
بنابراين دوره لاروي حدود ۱۰ ماه به طول مي انجامد. با گرم شدن هوا تغذيه لاروها مجدداً شروع شده و در اواسط ارديبهشت در آخرين قسمت شاخهٔ خشک شده به شفيره تبديل مي شود. طول مدت شفيرگي به طور متوسط ۱۵ روز است و پس از آن حشرات کامل ظاهر مي شوند.
● سوسک چوبخوار سارتا Aeolesthes sarta Solsky
حشرات کامل اين آفت از اواخر فرورين تا اواخر خرداد به صورت تدريجي در طبيعت ظاهر مي شوند. حشرات ماده پساز جفتگري تخم هاي خود را به صورت سته چندتائي يا انفرادي در شکاف ها و در محل زخم هاي روي تنه درختان مي گذارند.
تخمگذاري هنگام غروب و شب انجام مي گيرد و هر حشره ماده به طور متوسط تا ۱۵ عدد تخم مي گذارد. تخم ها پس از ۱۰ تا ۱۵ روز تفريخ مي شوند. لروهاي سن اول از محل اتصال تخم به زير پوست تنه درختان ميزبان نفوذ کرده و به مدت ۲ تا ۳ ماه از زير پوست و پس از آن از ناحيه چوب تنه تغذيه مي نمايند.
لاروها در زمستان به خواب زمستاني مي روند (زمستان اول) و در بهار سال بعد فعاليت تغذيه اي خود را شروع کرده و در اواسط شهريور ماه به شفيره تبديل مي شوند (زمستان دوم)، دوره شفيرگي حدد ۲ مه است که تا آذر ماه ادامه مي يابد و پس از آن حشرات کامل ظاهر مي شوند. اين حشرات زمستان را به صورت دياپوز در محفظه شفيرگي در داخل تنه درخت سپري کرده و در بهار سال بعد از اين اطاقک ها خارج مي شوند.
بنابراين چرخه زندگي اين آفت طي دو سال تکميل مي شود زمستان گذراني اين آفت به صورت لاروهاي مسن، شفيره و يا حشرات کامل در تنه درختان است (امامي، ۱۳۸۳). لاروهاي سن اول، پوست تنه را سوراخ کرده و به زير پوست تنه درخت نفوذ مي کنند. اين لاروها در زير پست و فاصله بين پوست و کامبيوم تغذيه و فعاليت نموده و حفره اي به عمق نيم سانتي متر و مساحت ۳۰ سانتي متر مربع ايجاد مي کنند.
آثار خسارت در اين مرحله به صورت ترک خوردگي پوست تنه و احتمالاً خروج شيره است. هر چند ممکن است در اين محل سوراخي ديده نشود. با افزايش سن لاروي تغذيه لارو بيشتر شده و مسير حرکت آن در زير پوست به صورت مارپيچ به دور تنه مشاهده مي شود. در اثر اين فعاليت آوندهاي آبکش صدمه ديده و از انتقال شيره پرورده جلوگيري مي شود و در نهايت باعث ضعف عمومي درخت و خشک شدن آن خواهد شد.
لاروها پس از تغذيه از زير پوست به داخل چوب تنه، کانال هاي مارپيچي و طولاني به سمت بالا مي زنند. افزايش تعداد کانال ها باعث مي شود درختان به راحتي توسط باد سرنگون شده و خسارت هاي جاني و مالي به بار بياورند خسارت اصلي و مستقيم اين آفت خشکاندن سريع درخت و خسارت غيرمستقيم آن غيرقبل استفاده کردن الورهاي حاصل از اين درختان است .
● سوسک هاي چوبخوار طوقه
Capnodis spp. (Col:Buprestidae)
حشرات کامل اين آفت اوايل پائيز از خاک خارج شده و به همين شکل زمستان گذراني مي کنند. سپس در بهار جفتگيري و در خاک پا روي طوقه درخت تخمگذاري مي کنند. تخم ها به صورت انفرادي گذاشته مي شود اوج تخمگذاري در ماه هاي خرداد و تير است.
● چوبخوار درختان ميوه
Sphenoptera kambyses
(Col.: Buprestidae)
در تمام مناطق ميوه خيز کشور فعاليت دارد. روي تمام درختان ميوه هسته دار متعلق به خانواده رزاسه به جز آلبالو ديده شده است. روي گيلاس فعاليت متري دارد. اين گونه بيشتر در مناطق گرم بسيار فعال مي باشد.
زيست شناسي
اين حشره يک نسل در سال دارد. قسمتي از تابستان و سراسر پاييز و زمستان را به صورت پيش شفيره داخل خانه هاي شفيرگي ايجاد شده در چوب با دياپوز اجباري مي گذراند. حشره کامل در بهار ظاهر مي شود. سوراخهاي خروجي بيضي شکل و به ابعاد ۴/۴-۴/۲ ميليمتر است. خروج حشره کامل تدريجي مي باشد. حشره کامل از برگ درختان ميوه تغذيه مي نمايد. حشره ماده پس از جفت گيري تخم هاي خود را به طور تک تک در روي تنه و شاخه هايي که بيشترين مقدار آفتاب را دريافت مي کنند، مي گذارد. دوره نشو و نماي جنيني در طبيعت ۸ تا ۱۳ روز و دوره لاروي آن۴ ماه. S.davatchii ده ماده مي باشد.
مسير حرکت لارو در درختان جوان و نيمه مسن از بيرون مشخص، بدين معني که اين مسير به علت عکس العمل شديد گياه که بوسيله ترشح صمغ خودنمايي مي کند متورم شده و مي ترکد. از شکافهاي ايجاد شده صمغ پوشيده از فضولات و باقي مانده گياهي ناشي از فعاليت لاروها، خارج مي شود. لارو در مسير خود آوندهاي آبکش را قطع کرده و اگر حرکات آن دوراني باشد به علت تخريب بيشتر آوندهاي آبکش باعث خشکيدن عضو مورد حمله مي گردد. منطقه فعاليت لاروها به علت گرما دوست بودن آنها اکثراً محدود به قسمتي از گياه است که بيشتر آفتاب مي گيرد. پوست قسمت مورد حمله بعد از مدتي خشکيده و مي ريزد در اين صورت چوب يا سوراخهاي ايجاد شده روي آن که مدخل خانه هاي شفيرگي مي باشند، ديده مي شود. لاروها پس از رسيدن به رشد کافي در قمست عريض دالان اطاق شفيرگي خود را داخل چوب تعبيه مي کنند، سراسر پاييز و زمستان به صورت پيش شفيرگي طي مي گردد. در اوايل بهار پيش شفيره ها تبديل به شفيره مي شوند و پس از ۱۰ تا ۱۶ روز به حشره کامل تبديل مي شوند.
● کنترل:
۱) درختان ميوه اي که مورد حمله اين حشره واقع مي شوند از دسته هسته دارها هستند. گونه هاي درختان هسته دار در مقابل حملات حشرات چوبخوار و يا هر عامل ديگري که منجر به ايجاد شکاف، سوراخ و يا هر نوع پارگي گردد با ترشح صمغ از خود واکنش نشان مي دهند. اگر درخت به حد کافي قوي باشدصمغ ترشح شده لارو يا حشره کامل حمله کننده را خفه کرده و آن را از پيشروي باز مي دارد. ولي بايد توجه داشت که همين ترشح صمغ که منجر به نابودي تعدادي از افراد حشره چوبخوار مي شود در عوض باعث ضعف درخت نيز شده و گياه را براي حمله مجدد افراد ديگر حشره چوبخوار آماده مي سازد.
۲) ترشح صمغ علاوه بر خفه کردن تعدادي از افراد چوبخوار سبب از بين رفتن لاروهاي ريز تازه از تخم خارج شده از طريق جلوگيري از ورودشان به داخل پوست و شاخه به علت سفت بودن بش از حد مي شود.
پارازيتوئيد لارو Atanycolus sculpturatus (Hym.: Braconidae)
پارازيتوئيد لارو Oxysyohus sp. (Hym.: Pteromalidae)
۳) بهترين راه درمان مبارزه با اين آفت و ساير آفات چوبخوار تقويت درختان با عمليات به زراعي از قبيل آبياري به موقع و کافي، دادن کود، هرس به موقع، يا بيل کردن و نيز انتخاب محل مناسب براي کشت درخت مي باشد. درختان سالم و قوي بندرت مورد حمله اين گونه آفات قرار مي گيرند.
تحقیق از انرژی
مقدمه
از زمانی که انسانهای اولیه شروع به استفاده از انرژی کردهاند تا حال ، انرژی به انرژیهای قدیمی و انرژیهای نو تقسیم بندی میشود.
•انرژیهای قدیمی شامل: چوب ، زغال سنگ ، انرژی باد (برای کشتیهای بادی) ، نفت و ... میباشند.
•انرژیهای نو شامل: انرژی خورشید ، باد (برای ماشینهای بادی امروزی) ، هیدروژن ، اتم ، انرژی هستهای و ... هستند.
این روزها همه صحبت از صرفه جویی در مصرف انرژی است و دانشمندان بیشترین تلاش خود را صرف پیدا کردن راههایی برای بدست آوردن انرژی بیشتر و ارزانتر میکنند و از باد ، خورشید ، جزر و مد دریاها و انرژی موجود در اتمها نیز مدد میجویند. اما جالب است بدانید که همین دانشمندان هم به سختی میتوانند، تعریف دقیقی از انرژی ارائه کنند.
در حقیقت اگر انرژی را به صورت "کار ذخیره شده" یا "توانایی انجام کار" تعریف کنیم، توانستهایم تا حدود زیادی تعریفی از انرژی ارائه نمائیم. هر چند که این تعریف چندان جامع و کامل نیست. در حقیقت وجود ما و دنیای اطراف ما بدون وجود انرژی و حتی تبدیل آن به صورتهای گوناگون امری محال است. لذا انرژی نه از بین میرود ونه به وجود میآید!
در تعریف انرژی میتوانیم بگوییم که: انرژی توانایی انجام کار است. یعنی تمامی موجودات برای انجام کار باید غذا مصرف کنند تا این غذا بصورت انرژی در ماهیچههای آنها ذخیره شود که در موقع لازم بتوانند از آن استفاده کنند. با پیشرفت و انقلاب تکنولوژیک تمامی دستگاهها و ماشینها به نوعی از انرژیهای مختلف استفاده میکنند. مثلا ماشین بنزین مصرف نکند برای ما نمیتواند کار انجام دهد یا یخچال انرژی الکتریکی مصرف نکند، نمیتواند عمل سرمایشی انجام دهد.
در حقیقت انرژی همواره از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود و همین امر کارها را به سرانجام میرساند. برای نمونه انرژی موجود در دریاچههای پشت سدها ، انرژی ارتفاعی است. خودورهای در حال حرکت ، مثل بسیاری از اشیا متحرک دیگر ، دارای انرژی حرکتی هستند. در کمان تیراندازی انرژی کششی نهفته است و در ابرهای باران زا نیز میتوانیم انرژی الکتریکی را بیابیم. اما این انرژی کار آمد و مهم را چگونه اندازه گیری میکنند!؟
موقعیت جهانی انرژی
•سرنوشت انسانها بر این روال است که در مقابل خطر متحد میشوند. ولی بر عکس در مورد مراکز هستهای عقاید بسیار متفاوت است. زیرا بعضی از ملتها از دیگری میترسند. در چنین شرایطی ، قانون طبیعی اتحاد به علت استفاده نادرست توسط قانون دیگر طبیعت به نام عدم اعتماد جایگزین میشود.
•بخشی از مردم به انرژی توجه بیشتری دارند و تنها راه حل را در افزایش مصرف انرژی الکتریکی که از انرژی اتمی تولید میشود، میدانند و تصور میکنند که افزایش تکنیک ، سبب کاهش خطر به میزان قابل توجه برای همه خواهد بود. آنان در اتم ، در ادامه آنچه که در شیمی ، در هواپیمایی ، در پزشکی و در تحقیقات فضایی انجام یافته ، پیشرفت حتمی را میبینند.
•بعضی دیگر از انرژی اتمی بیمناک هستند آنها بمب اتمی را بخاطر میآورند که به توسط مواد رادیواکتیو تشعشعات هستهای نامرئی را بوجود میآورند، که برای محیط زیست بسیار زیان بار است.
•طرفداران استفاده از انرژیهای غیر هستهای ، اجتماع طبیعت و علم را جویا هستند تا روشهای دیگری را برای تولید انرژی و برای انرژی گیری بوجود میآورند.
اندازه گیری انرژی
بدون تردید اندازه گیری انرژی با توجه به اهمیت زیاد آن ، باید بسیار دقیق باشد، آن هم با ارزش روز افزون انرژی ، که دنیا را دگرگون ساخته است. برای اندازه گیری انرژی واحدهایی وجود دارند که معروفترین آنها "کیلو وات - ساعت" (KWh) است. میزان مصرف برق هر وسیله برقی خانگی را با همین واحد اندازه گیری میکنند.
منابع انرژی
ما برای تأمین انرژی مورد نیاز خود سه گروه انرژی را در اختیار داریم. گروه اول مواد سوختی سنگوارهای ، از قبیل زغال سنگ ، نفت و گاز طبیعی هستند که بازمانده گیاهان وجانورانی میباشند که میلیونها سال قبل میزیستهاند. جالب اینکه ، این منابع بسیار مهم انرژی ، که میتوان از آنها دارو و بسیاری از مواد مصنوعی ارزشمند دیگر را تهیه کرد، در حجم وسیعی سوزانده میشوند.
گروه دوم منابع انرژی تجدید شدنی است. مانند خورشید ، باد ، جزر و مد ، نیروی آب و گرمای محیط ، که بدون دخالت انسان خود به خود تجدید میشوند و به محیط زیست نیز صدمه نمیزنند. متأسفانه استفاده چندانی از اینگونه انرژیها به عمل نمیآید. گروه سوم نیز "مواد سوختنی هستهای" مانند "اورانیوم" و "پلوتونیوم" هستند که انرژی عظیم و شگفت آوری را برای ما به ارمغان میآورند و این انرژی از هسته اتم به عمل میآید. جالب است بدانید که از سوختن یک کیلوگرم زغال سنگ تقریبا هشت کیلو وات ساعت حرارت بدست میآید، در صورتی که از یک کیلوگرم اورانیم 23000000 کیلو وات ساعت حرارت حاصل میشود. البته این انرژی در صورت استفاده نادرست خطرات غیر قابل باوری را به همراه میآورد.
انرژی را به صورت دیگر نیز دسته بندی میکنند. برای نمونه آن را به دو دسته انرژی اولیه و ثانویه تقسیم بندی میکنند. "انرژی اولیه" انرژی بدست آمده از موادی است که بطور طبیعی وجود دارند، که از جمله میتوان از نفت خام ، گاز و زغال سنگ نام برد. در حالی که "انرژی ثانویه" آن دسته از انرژیهایی هستند که از ناقلان انرژی اولیه بدست میآیند. مانند جریان الکتریکی ، بنزین و مواد سوختنی گرمازا. متأسفانه ، هنوز علم انسان آنقدر پیشرفت نکرده است که از قسمت اعظم انرژی استفاده کند، زیرا تنها قسمت بسیار کوچکی از آن بصورت مفید به مصرف میرسد که از این مقدار کم ، بیشترین سهم به مصرف در لوازم خانگی اختصاص دارد و صنایع در ردیف دوم قرار دارند و وسایل نقلیه عمومی در ردیف کم مصرفترین وسایل قرار دارند.
چشم انداز
نیاز جهانی به انرژی اولیه در حال حاضر حدود 12 میلیارد تن SKE (واحد زغال سنگ) در سال است و مسلما این مقدار انرژی مورد نیاز ، پیوسته بیشتر و بیشتر هم خواهد شد و این در حالی است که اگر انسانها با صرفه جویی زیاد هم انرژی را مصرف کنند، تا یکصد سال دیگر موادی مثل نفت خام و گاز پایان میرسند و زغال سنگ نیز حداکثر تا دو قرن دیگر پاسخگوی بخشی از نیاز شدید انسان به انرژی خواهد بود. ذخایر اورانیوم قابل استخراج زمین نیز توانایی تولید 153 میلیارد تن SKE انرژی را دارند.
این مقدار در نگاه نخست ناچیز به نظر میرسد، ولی با توجه به دستیابی انسان به فنآوریهای جدید میتواند چندین قرن مسأله انرژی را حل کند، اما برای آینده دور ناچیز است! به هر حال احتمال یافتن انرژیهای نو در قرنهای آینده هم غیر ممکن نیست و میتوان آن را بدست آورد، مشروط بر اینکه آلودگی ناشی از مصرف انرژی طبق روند کنونی پیش نرود و محیط زیست انسان و سایر جانداران را به مخاطره نیندازد.
در حقیقت ما به اندازه مواد موجود انرژی داریم. سنگ ، ساعت و انسان همه یک وجه اشتراک دارند که همان جرم آنهاست که وزن مخصوص است. هر چیزی که جرم دارد ماده است. البته ناقلان انرژی بدون جرم نیز وجود دارند. برای نمونه امواج نوری جزو این دسته هستند. تا آغاز قرن کنونی چنین فرض میشد که جرم و انرژی دو چیز متفاوت هستند و هرگز به یکدیگر تبدیل نمیشوند. اما در اوایل قرن حاضر "آلبرت انیشتین" ثابت کرد که ماده فقط یکی از شکلهای متعدد قابل تصور انرژی است. او با فرمول معروف خود E = mc2 که رابطه بین سرعت ، جرم و انرژی را بیان میکند، سخن از تبدیل ماده به انرژی را به میان آورد و دنیای علم را دگرگون ساخت و واکنشگرهای (رآکتورها) اتمی را برای بشر به ارمغان آورد.
هر چند که همچون همیشه ، بمبهای اتمی و در پی آنها بمبهای هیدروژنی نیز روانه بازار پر رونق سلاحهای جنگی مخوف شدند و در اولین قدم شهر هیروشیمای ژاپن را به تلی از خاک بدل کردند. به هر حال مطالعات و تحقیقات دانشمندان در مورد دستیابی به انواع سادهتر و ارزانتر انرژی در هر دو جهت مثبت و منفی کاربردهای فراوانی داشته است و در این میان شاید سهم ما بیشتر از هر چیزی درک آن حقیقت مهم و اساسی باشد که مصرف انرژی توسط فرد فرد ما میتواند مشخص کننده (کاهش یا افزایش) سرعت حرکت کشور در مسیر توسعه باشد
تحقیق از انقلاب اسلامی
نقش جمهوري اسلامي در بيداري جهان اسلام و اتحاد مسلمين
چکيده:
بيداري اسلامي بعنوان يک پديده متاثر از نهضت فکري جمهوري اسلامي در عصر امروز در قالب يک جنبش اجتماعي و سازماني رخ نموده است. اين جريان در عرصه منازعات سياسي و امنيتي علاوه بر اينکه موجوديت و نفوذ خود را به اثبات رسانيده است مي رود تا به قدرت بلامنازع نقش آفرين در سطح جهاني تبديل شود.
نهضتهاي اسلامي و جريانهاي فعال متاثر از متن مردم جوامع اسلامي، شعائر و شعارهاي انقلابي ايران مانند جهاد، شهادت و ايثار را به عنوان اصول اساسي مبارزاتي خود پذيرفتند. پديده انقلاب اسلامي پس از چند سده به شکل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سکون خارج کرد و مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و توانايي هاي خود آگاه کرد و طلسم شکست ناپذير بودن غول استبداد و اختاپوس استعمار و امپرياليسم را ابطال نمود و اين مساله خود«جسارت و اعتماد به نفس» را به ملتهاي مسلمان بازگرداند.
امروز امواج بيداري اسلامي به سرعت در حال پيشرفت در سراسر جهان بوده و ارزشهاي اسلامي در حال احيا مي باشند. موج بيداري اسلامي باعث شکست سياستهاي استعماري شده است و دشمنان سعي دارند تا با اين موج عظيم که در سراسر دنيا فراگير شده از هر راهي با بکار بستن حربه هاي گوناگون مقابله کنند.
جمهوري اسلامي در جهت دادن به بيداري و احياي تفکر اسلامي نقش هدايت کننده را ايفا نموده و ضمن مقابله با حرکتهاي انحرافي در جهت وحدت اسلامي و حمايت از نهضت هاي اصيل اسلامي گامهاي موثري را برداشته است.
واژه هاي کليدي:
بيداري اسلامي – خيزش اسلامي- انقلاب اسلامي- جهان اسلام
مقدمه:
بيداري اسلامي مقوله اي است که همزمان با تهاجم همه جانبه غرب در جهان اسلام وعصر استعمار، شروع شد و از آغاز تا عصر حضرت امام خميني(ره) مراحل گوناگوني را پيمود. اين حرکت که مشخصا با انديشه هاي کساني چون سيد جمال الدين اسدآبادي شروع شده بود، همواره در ميان حلقه هاي محدود و معين تبارز يافت و هيچگاه نتوانست به مثابه يک گفتمان مسلط عمل کند. حتي در زماني که اين جريان توسط کساني چون حسن البنا وسيد قطب در مصر، ابعاد گسترده تري يافت، بازهم نتوانست وارد زندگي همه توده هاي مسلمان شود و طرحي نو دراندازد.
حضرت امام خميني (ره) براي نخستين بار توانست گفتمان بيداري اسلامي را تبديل به «عمل سياسي » کرده و نه تنها آن را وارد حوزه عمل همه توده هاي مسلمان، بلکه وارد خاطر جمعي همه مستضعفان جهان کند. عجين نمودن حافظه جمعي با گفتمان بيداري اسلامي که از ضمير روشن و آگاه و نفَس مسيحايي حضرت امام(ره) سرچشمه مي گرفت، توانست در مدتي بسيار کم دستاوردهاي کلاني براي جامعه اسلامي وجامعه بشري به بار آورد. نخستين ومهم ترين دست آورد آن بود که گفتمان بيداري اسلامي از يک خرده گفتمان تبديل به گفتمان مسلط شد.
اين حرکت اما، هيچ گاه به آساني صورت نگرفت، بلکه گفتمان هاي مزاحم ورقيب، همواره درپي تنگ کردن عرصه براي آن بوده اند. گفتمان بيداري که به وسيله حضرت امام مهندسي شده بود، يک جريان مقطعي نبود، بلکه يک حرکت تاريخي بود که در طول تاريخ ادامه خواهد داشت و جاودانه خواهد ماند، به همين خاطر اين گفتمان، همواره مستلزم بازخواني وبازيابي است. مقاله حاضر در پي آن است که اين پويش تاريخي را بازخواني کند و نقش محوري امام خميني در آن و نيز جريان هاي معارض ورقيب را ياد آور شود. باشد که همگان همدلي وهمراهي با اين حرکت عظيم را از ياد نبريم.
نقش انقلاب اسلامي در ظهور بيداري اسلامي
جمهوري اسلامي ايران بعنوان کشوري آزاد و مستقل و به دليل موقعيت ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک همواره در تحولات بين المللي تاثيرگذار بوده است. ايران توانسته در زمينه هاي تاثيرگذار فکري، صدور تفکر مقاومت و مبارزه با استعمار، امپرياليزم، استبداد و خودکامگي در عرصه هاي مختلف نقش آفريني نمايد.
جريان مشروطه، ملي شدن صنعت نفت و نهضت 15 خرداد 42 از نمونه هاي بارز و تاريخي نقش هدايتگري ايران است. در اين مقاطع حساس و تاثيرگذار، جدايي
از سياستهاي دولت و حاکمان بود که از ناحيه علماي دين و روشنفکران مذهبي مديريت مي شد. چرا که در اين مقاطع خصوصا در عصر پهلوي دولت بيشتر از بيرون(مدل آتاتورک در ترکيه) الگو مي گرفت. به همين جهت تاثيرگذاري در اين دوره تاريخي محدود به منطقه و بخصوص کشورهاي اسلامي بود.
بيداري اسلامي بعنوان يک پديده متاثر از نهضت فکري جمهوري اسلامي در عصر امروز در قالب يک جنبش اجتماعي و سازماني رخ نموده است. اين جريان در عرصه منازعات سياسي و امنيتي علاوه بر اينکه موجوديت و نفوذ خود را به اثبات رسانيده است مي رود تا به قدرت بلامنازع نقش آفرين در سطح جهاني تبديل شود.
بدون ترديد انقلاب اسلامي عامل عمده بيداري اسلامي است و نقش ويژه اي در روند بيداري ملل مسلمان ايفا کرده است. پديده انقلاب اسلامي پس از چند سده به شکل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سکون خارج کرد و انرژي آزاد شده از آن به عنوان موتور محرکه همه تحرکات و خيزش جريان ها و جنبش هاي اسلامي از يکسو مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و توانايي هاي خود آگاه کرد و از سوي ديگر طلسم شکست ناپذير بودن غول استبداد و اختاپوس استعمار و امپرياليسم را ابطال کرد و اين مساله خود«جسارت و اعتماد به نفس» را به ملتهاي مسلمان بازگرداند. در چنين وضعيتي بود که به تعبير اقبال لاهوري تهران قرارگاه مسلمانان شد و جمهوري اسلامي در فرآيند ظهور، توسعه و تثبيت خود در داخل به عامل منحصربه فردي در احيا، پايداري و توسعه بيداري اسلامي و در شرايط کنوني به مرکز سازماندهي تمدن نوين اسلامي تبديل شد.
نهضتهاي اسلامي و جريانهاي فعال متاثر از متن مردم جوامع اسلامي، شعائر و شعارهاي انقلابي ايران مانند جهاد، شهادت و ايثار را به عنوان اصول اساسي مبارزاتي خود پذيرفتند. شعارهاي لاشرقيه و لا غربيه، الله اکبر، هيهات منا الذله، الموت لآمريکا و اسرائيل و ساير شعارهاي با صبغه مذهبي از جمله شعارهاي صادراتي انقلاب اسلامي است که جنبش ها و جريان ها در تحرکات و راهپيمايي هاي خود همواره به آن تکيه مي کنند.
اين مضامين که خود هر يک محتوايي به فراخي يک مدل و الگوي سياسي و مقاومتي در برخورد با رخدادها و عوامل آن دارد در ميان نسل جوان مسلمان نيز خصوصا رسوخ پيدا کرده و تاثير مثبت و کارآمدي خود را به اثبات رسانيده است.
حدود بيش از 3 دهه است که گروههاي منسجم و سازمان يافته کوچک و بزرگ تحت عنوان جنبش هاي اسلامي با استناد و با اعتقاد به اسلام در سطح محلي، ملي، منطقه اي و بين المللي ظاهر شده اند. اين جنبش ها که از حمايت توده جوامع خود نيز بهره مند هستند به شدت در کانون توجه کشورهاي ديگر قرار گرفته اند.
بيداري اسلامي به عنوان يک آگاهي جمعي با تکيه بر اراده عمومي و متاثر از اسلام اصيل تحت مديريت جمهوري اسلامي ايران در شرايط کنوني تبديل به رفتار سياسي شده و در شکل يک ايده سياسي سامان داده شده است. تئوريزه شدن اين نهضت فکري مرحله فرموليته اي را پشت سر گذاشته و به عنوان يک مدل سياسي رخ نموده است. وضعيت معادلات منطقه اي در حرکت رو به جلوي خود همسو با منافع و مصالح اسلام و جنبش هاي اسلامي و کاملا در تضاد با برنامه ها و آرمانهاي غرب در حال رقم خوردن است.
اين مساله خود باعث تغيير موازنه قدرت به نفع جنبش هاي شيعه با پشتوانه فرهنگي انقلاب اسلامي است. جبهه بندي فکري جديدي ميان جريان هاي اصيل اسلامي با آمريکا و جريان هاي وابسته با آن تشکيل شده و جهان اسلام با غرب در مرحله اي سرنوشت ساز که نياز به درايت و مديريت هوشمندانه اي دارد قرار گرفته است.
غرب در نقطه اوج منحني رشد خود دوران افول را آغاز کرده و در موضع انفعالي قرار دارد. اما نهضت بيداري جمهوري اسلامي د رآغاز خيزش انقلابي به سرعت حرکت تکاملي را تجربه مي کند. حرکتي که هر چه به پيش مي رود به چشم انداز آرماني خود نزديک مي شود و با اعتماد به نفس تمام در حال ويران سازي بنيادهاي سياسي و حقوقي غرب در منطقه است.
موج بيداري اسلامي
امروز امواج بيداري اسلامي به سرعت در حال پيشرفت در سراسر جهان بوده و ارزشهاي اسلامي در حال احيا مي باشند. موج بيداري اسلامي باعث شکست سياستهاي استعماري شده است و دشمنان سعي دارند تا با اين موج عظيم که در سراسر دنيا فراگير شده از هر راهي با بکار بستن حربه هاي گوناگون مقابله کنند.
در حقيقت بيداري اسلامي به مفهوم احياگري اسلامي است که با آن استقلال، عدالت و همه آموزه ها و ارزش هاي متعالي الهي زنده مي شود.
با شکست مکاتب مادي گرا و ارزش هاي مادي رايج، جهان اسلام شاهد حرکتي فراگير است و در اين شرايط دشمنان در صدد ايجاد اختلاف و تفرقه براي مقابله با اين بيداري و حرکت هستند.
با توجه به پيشرفت روزافزون اسلام و گسترش و ترويج موج بيداري اسلامي در جهان، دشمنان مسلمانان از جمله آمريکا در تلاشند تا با افزايش فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي بر آنها و همچنين تجزيه کشورهاي اسلامي، تحميل جنگ و از بين بردن حکومتهاي مردمي از اين پيشرفتها جلوگيري کنند.
امروز آمريکا بيش از هر زمان ديگري خطر گسترش بيداري اسلامي را درک کرده و با ايجاد موانع بزرگ در اين راه، جنبش بيداري اسلامي را با چالشهاي جدي مواجه مي نمايد. لذا با ارائه طرح خاورميانه بزرگ که تئوريسين هاي صهيونيست طراح آن مي باشند در صدد استحاله جوانان کشورهاي اسلامي و در حقيقت در پي قطعه قطعه کردن جهان اسلام هستند تا بتوانند راحت تر آن را ببلعند.
شکل گيري اتحاديه اروپا بر اساس منافع مشترک و دغدغه ها و نگراني هاي مشترک اين کشورها است. دولتها و ملتهاي جهان اسلام نيز بايد بر اساس اعتقاد مشترک و دشمن مشترک با يکديگر متحد شوند.
بيداري شرط لازم براي موفقيت
بيداري شرط اوليه موفقيت است ولي تنها و آخرين شرط نيست. موقعي که بيدار مي شويم اگر دستور روز نداشته باشيم ممکن است دوباره به خواب برويم. بنابراين دو چيز لازم است:
اول اينکه دستور روز چه باشد؟ کدام کار اولويت دارد و ابتدا بايد آنرا انجام دهيم؟ آيا مساله فلسطين؟ يا تغيير الگوي احزاب در کشورهاي اسلامي؟ دوم اينکه ما بايد از قدرت خود استفاده کنيم و قدر اين قدرت را نيز بدانيم. البته داشتن قدرت نيز به تنهايي کافي نيست بطوريکه اگر کار و برنامه ريزي نکنيم و بر قدرت خود مديريت نداشته باشيم و اگر ندانيم که از اين قدرت چگونه استفاده کنيم دوباره به خواب خواهيم رفت.
اگر ما جهاني سازي يعني روند جهاني کردن دنياي غرب و غربي کردن دنيا را يک خطر بالفعل مي دانيم متقابلا براي جهاني سازي آرمانها در اسلام چه کرده و چه خواهيم کرد؟ جهان شمولي خود ما از چه نوع است؟ الگوي اسلامي ما چيست؟ تشکل سياسي ما چقدر با غرب فرق دارد؟
پس مسلمانان براي اينکه بتوانند در عرصه جهاني حضور فعال داشته باشند و با تکيه بر توانمنديهاي موجود نقش تعيين کننده اي در تعيين خط و مشي جهاني ايفا نمايند بايستي از خواب غفلت بيدار شده و با کنار زدن قدرتهاي پوشالي و نقش بر آب کردن نقشه هاي استعماري آنها زمينه هاي تحقق آرمانهاي اسلامي را در سطح جهاني فراهم آورند.
قرن حاضر قرن بيداري جهان اسلام است
پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) سرآغاز تحولات نوين در جهان اسلام بوده و اين خود نويدبخش اين مهم مي باشد که قرن حاضر قرن بيداري جهان اسلام است . به برکت قيام حضرت امام خميني(ره) و پيروزي انقلاب اسلامي بود که مسلمانان در اقصي نقاط جهان به اين باور دست يافتند که دوران تسليم و خودباختگي عالم اسلام در برابر غرب به پايان رسيده و افق فراروي جهان اسلام بسيار روشن و اميدوار کننده است.
بيداري اسلامي گرچه ادواري را پشت سر نهاده اما امروز دور جديدي از اين جنبش در سراسر جهان بهچشم ميخورد.
تحولات افغانستان، عراق، لبنان و وقايع اخير فلسطين اشغالي همه حکايت از بيداري عالم اسلام دارد. کشورهاي اسلامي بايستي ضمن هوشياري بيش از پيش با تقويت اتحاد و همبستگي ميان خود استقلال جهان اسلام را در برابر غرب حفظ کنند.
با گسترش روح بيداري اسلامي در اقصي نقاط جهان، در لبنان ملتي که در محروميت نگه داشته شده بودند عده اي جوان با ايمان اسرائيل را به زانو درآوردند و بدون دادن کوچکترين امتيازي آنها را وادار به فرار کردند. در افغانستان که معروف به گورستان امپراطوري هاست، بعد از آنکه دولتهاي انگليس و روسيه را به زانو درآورده اينک مي رود تا امپراطوري آمريکا را هم به زانو درآورد.
در ترکيه، الجزاير و ساير کشورهاي اسلامي تنها بانگي که امروز بلند مي شود نداي اسلام است. در فلسطين اشغالي نيز انتفاضه امان را از صهيونيزم و امپرياليزم گرفته و اگر آمريکا امروز به فکر اشغال عراق است در واقع براي ضربه زدن به اين بيداري و آگاهي است که مسلمانان پيدا کرده اند.
مسلمانان بيدار شده اند و بر پايه سه اصل مهم کار خويش را آغاز نموده اند: يکي «بازگشت به اسلام ناب» که در صدر اسلام توانست بر قدرتهاي بزرگ آن زمان غلبه کند ، دوم « وحدت جهان اسلام» است که امپرياليزم و استعمار، ساليان دراز سعي مي کردند با تکيه بر اصل تفرقه بينداز و حکومت کن بين فرقه هاي مختلف اسلامي فاصله بيشتر بيندازند و سومين اصل اين بيداري «استکبار ستيزي» و مقابله با کفر و الحاد و طاغوت و طاغوتيان زمان است.
جهان اسلام به موج جديد بيداري نيازمند است
در صدر اسلام پس از اينکه اسلام با تکيه بر قدرت معنوي و نفوذ در دلها و قدرت نظامي، قدرتهاي بزرگ روم و ساسانيان را شکست داد و به سرعت گسترش پيدا کرد ديري نپاييد که بخش عظيمي از دنياي متمدن آن زمان را در اختيار گرفت. علاوه بر آن دنياي فکر و انديشه اسلامي نيز به موازات قدرت نظامي و اقتصادي در جهان اسلام گسترش پيدا کرد و اين زماني بود که اروپاي متمدن آن دوران، دوران افول خود را طي ميکرد. زماني که تمدن اسلامي در اوج شهرت و معروفيت خود قرار گرفت تمدن غرب در خواب فرو رفت به طرزي که امروزه غربيها از آن دوران به نام «عصر تاريکي» در غرب، ياد ميکنند زيرا در برابر اسلام، آنان چيزي براي ارائه کردن به جهان بشريت نداشتند. جنگهاي صليبي در حقيقت، پاتکي بود که غرب به جهان اسلام وارد آورد و اگر چه در طول دو قرن نتوانست آنچه را ميخواست از نظر نظامي به دست بياورد ولي توانست خود را با فرهنگ و ادبيات و پيشرفتهاي فکري جهان اسلام به تدريج آشنا بکند و اين خود زمينهاي براي بيداري غرب شد. دوره رنسانس براي غرب، درحقيقت، پشت سرگذاشتن عصر تاريکي و آغاز دورهاي بود که به آن «عصر روشنايي» ميگويند.
و بدين ترتيب تحت تأثير جهان اسلام، غربيها بتدريج توانستند پيشرفتهاي شگفتي را به وجود آورند و قرون 17 و 18 و 19 دوران شکوفايي جهان غرب بود و در اين دوران است که متاسفانه جهان اسلام، تحت تاثير دو عامل به خواب فرو رفت: يکي استعمار و استثماري بود که غرب در اين منطقه مهم جغرافيايي و فکري انجام داد و دوم استبداد و انحرافاتي بود که حکام مسلمان در اين دوران داشتند و راه انحراف از افکار و انديشه هاي ناب اسلامي را طي کردند.
ظرفيت تمدن سازي انقلاب اسلامي
آنچه واکنش غرب عليه ايران را برانگيخته، ظرفيت تمدن سازي انقلاب اسلامي و خيزش مجدد فرهنگ و تمدن اسلامي برگرفته از روح انقلاب در سطح جهان است. خصوصا آنکه خيزش اسلامي از نقاط مختلف جهان اسلام نيز فراتر رفته و روح بيداري اسلامي از آسيا گرفته تا آفريقا و آمريکاي لاتين را نيز درنورديده است.
انقلاب اسلامي بعنوان پديده اي که بر بنياد ارزش هاي دين با تکيه بر روش ها و شيوه هاي نوين دموکراسي شکل گرفت و الگوي جديد از مقاومت و مبارزه با استعمار و استبداد را به نمايش گذاشت الگوي جديدي از مديريت در عرصه قدرت، سياست و حاکميت را متجلي و شکل نويني از تاثيرگذاري و متفاوت از کارکرد تاريخي مزبور را بنا نهاد و نوع جديدي از احياگري و بيداري فکري را سامان داد و هدايت کرد.
جمهوري اسلامي براي اولين بار اصطلاح « امت اسلامي» بعنوان يک مفهوم انقلابي را وارد ادبيات سياسي جهان کرد. در همين چارچوب تفکر منطقه گرايي به شکل نوين را در دستور کار قرار داد و فرآيند تبديل شدن به يک قدرت هژمون را پيشه کرد که امروز پس از 3 دهه تلاش و بالندگي توانسته است بعنوان الگوي منطقه جايگاه خود را تعريف کند. الگويي که با وجود هژمون هاي برون زا و مداخله گر مزاحم توانست به تقويت موقعيت و توسعه نفوذ خود ادامه دهد و حوزه نفوذ منطقه اي خود را به حوزه جهاني اسلام ارتقا دهد.
ايران در شرايط فعلي نظم نويني را نويد مي دهد که بنيادهاي معادلات سياسي و امنيتي موجود را در اشکال نرم و سخت با چالشهاي جدي و بي سابقه مواجه کرده است.
آرمان انقلاب اسلامي: هويتيابي و بيداري جهان اسلام
تاريخ گواه است که حركت ايرانيان در طول تاريخ هميشه همراه با تفكر و تأمل بوده و در صحنه جهاني حضوري آگاهانه داشته اند. بخشهايي از تاريخ ايران به خوبي نشان ميدهد که ايرانيان در ادوار مختلف در عرصههاي گوناگون سرآمد بودند و صراط ها و راههاي جديدي را نيز براي بشر نشان دادهاند.
قبل از اسلام دنيا در دست 2 امپراطوري روم و ساساني بود و اين 2 قطب قدرتمند براي دنيا تعيين تكليف ميكردند.
در دوران پس از اسلام ايرانيان كه يكتاپرست بودند و به فنون اداره كشور آشنايي داشتند و از تمدن غني نيز برخوردار بودند در مواجهه تفكر اسلامي با آغوش باز پذيراي آن شدند كه حاكي از پختگي در نهان آنها بود. ايرانيان تفكر اسلامي را مطابق فطرت خود يافتند و اين مسئله در كنار برخي بيعدالتيها و مسائل اجتماعي سبب شد روح بلند اين ملت به سادگي انديشه اسلامي را بپذيرد و هضم كند و تمدني آراسته با تفكر اسلامي را ايجاد نمايد. تمدن اسلامي در دوران حيات اجتماعي ايرانيان و در زمان علو انديشه و فرهنگ اسلامي در اين سرزمين باروري گسترده اي در زمينههاي مختلف يافت در حالي که در اين برهه شاهد نوعي سكوت در علم و انديشه غربي از قرن ششم تا دهم ميلادي بوديم.
در طول دو قرن دنياي اروپا تحت تأثير متفكران اسلامي همچون ابنسينا و ابنعربي قرار گرفت و نحلههاي مختلفي متأثر از اين شخصيتهاي بزرگ ايجاد شد و تمدن اسلامي فروغ خود را در ساحت غرب گستراند و به مرور زمان آنها نيز در سايه انديشههاي عالمان اسلامي به رشد علمي دست يافتند اما در بلاد اسلامي به دلايل مختلف داخلي و خارجي حركت بالنده دچار فرود شد و نتوانست مسير خود را ادامه دهد.
تمدن اسلامي تا آنجا از استحكام برخوردار بود كه حتي افرادي چون مغولها كه توحش داشتند و به سرزمين ما حمله كردند تحت تعاليم برخي علماي ديني همچون خواجه نصيرالدين طوسي دچار تحول فكري شدند و از آبشخور اين انديشه با صلابت نوشيدند. يكي ديگر از دوران ستايشبرانگيز در تمدن اسلامي ايران عهد صفويه است که البته اين دوران را نيز نميتوان بياشكال دانست. در عصر صفويه چند اقدام مهم همچون ايجاد وحدت ملي در راستاي دستيابي به ايران بزرگ و جمعآوري منابع اسلامي و اشاعه فرهنگ اهل بيت صورت گرفت كه به دورهاي ممتاز در تاريخ ما بدل شد که امروز نيز همان مسير پيموده ميشود.
پس از عصر صفويه بار ديگر به دلايل داخلي و خارجي و شكلگيري تفكر استعماري در صحنه بينالمللي تمدن اسلامي دچار ركود شد اما جنبش مشروطه علامت خوبي بود كه جرقه بيداري فكري را زد . علماي ديني علمدار اين تفكر بزرگ بودند كه شرايط را تغيير ميداد، اما جنبش مشروطه نيز در سايه تغيير شرايط رنگ باخت و به دليل برخي تلاشهاي بيروني و فعاليتهاي جريان غربزده داخلي راه به بيراهه برد و همه تلاشهاي مصلحان اجتماعي و بزرگان ديني در اين وادي بيدوام شد و کشور ما دچار ديكتاتوري سياه گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي مقطع شكوهمند ديگري از تاريخ ايران است كه بسياري از وجوه ناقص ادوار قبل را در حركتي تكاملي شكل جديدي بخشيد و امام خميني (ره) به جاي ايجاد امپراطوري به سبك گذشتگان سرزمينها و قلبها را به يكديگر متصل كرد.
امروز شاهد ثمرات الهامبخش انقلاب اسلامي در تمامي نقاط دنيا هستيم اما برخي كشورهاي بهانهجو كه در ميان آنها حتي كشورهاي اسلامي نيز قرار دارند با جهل نسبت به ماهيت انقلاب اسلامي مدعي هستند كه ايران بار ديگر دنبال امپراطوري است در حالي كه انقلاب اسلامي به دنبال هويتيابي و بيداري جهان اسلام بوده و هيچ گاه در انديشه گسترش سرزمين و امپراطوري نبوده است. مهمترين مسئله انقلاب اسلامي بازگشت به هويت خويش بود و در سايه اين نگرش استقلال در عرصههاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي شكل گرفت و موجي از افكار جديد ايجاد شد.
از بدو پيروزي انقلاب اسلامي توجه به خودباوري و ايستادگي بر توانايي خود تحت رهبري داهيانه حضرت امام خميني (ره) و حضرت آيتالله خامنهاي در درون جامعه ما سرايت كرد و اگر ايران امروز صاحب دانش و فناوري بويژه فناوريهاي نوين مانند فناوري هوا و فضا و فناوري نانو است اين همه منوط به روح بيداري اسلامي و انقلابي در ملت ايران است.
امام خميني (ره) و گفتمان بيداري اسلامي
حضرت امام خميني(ره)، چه تاثيري بر سرنوشت جريان بيداري اسلامي در جهان داشته است؟ چگونه و با کمک چه عواملي حضرت امام توانست بيداري اسلامي را به يک گفتمان مسلط تبديل کند؟ برونداد هاي بيداري اسلامي چه بوده است و گفتمان هاي رقيب چه چيزهايي بوده اند؟
اگر بخواهيم جايگاه حضرت امام را در بيداري اسلامي بهتر درک وفهم کنيم، بايد از روشهاي متداول در علوم انساني کمک بگيريم. امروزه مساله روش در مطالعات و پژوهشهاي علوم انساني به مثابه جعبه ابزار شناخت عمل مي کند و به همان ميزان مهم است.
يکي از روشهايي که بسيار بر سر زبانها است و تاکنون بارها از سوي محققان مسلمان براي فهم پديده هاي سياسي، مخصوصا انقلاب اسلامي و انديشه هاي بزرگ معمار اين انقلاب، حضرت امام خميني(ره)، به کار گرفته شده است، روش «تحليل گفتماني» است.
مثلا مواضع سخت امام در برابر گروه هاي چپ ومنحرف و اصطلاحاتي چون اسلام آمريکايي، شيطان بزرگ، مرفهان بي درد، متحجران ، مستضفعان و پابرهنگان و... وهمچنين تشکيل نهادهاي انقلابي و حمايت از قيام هاي مسلحانه در سراسر جهان اسلام، از سوي ايشان، در يک فرآيند قابل تحليل است که همان گفتمان بيداري اسلامي است.
در مورد گفتمان بيداري اسلامي مفهوم ضديت و غيريت سازي بسيار واضح و شفاف است. جهان استکبار به عنوان مهم ترين دشمن بيداري اسلامي مسبب همه گرفتاريهاي جهان اسلام و مسلمانان شناخته مي شود. بعد از آن جريان هاي ريز و درشت برآمده از اراده خارجي و امپرياليسم قرار دارند که حضرت امام هيچگاه در برابر هيچيک از آنها کوتاه نيامد و همواره بر خطر آنها تاکيد مي کرد.
اين نکته در مورد گفتمان بيداري اسلامي به رهبري حضرت امام به اين معنا مي تواند باشد که ايشان آگاهانه به اين مساله پي برد که بيداري اسلامي بدون عمل سياسي امکان پذير نيست وعمل سياسي نيز بدون تاسيس يک حکومت صد در صد اسلامي ممکن نيست.
لذا حضرت امام خميني(ره)براي نخستين بار براي تاسيس يک حکومت اسلامي به معناي خاص و ويژه اقدام کرد وموفق هم شد. اگر ايشان دست به اين اقدام نمي زدند شايد هيچگاه شاهد تسلط گفتمان بيداري اسلامي بر ديگر گفتمانها نبوديم.
آسيب شناسي نهضت بيداري اسلام
اين خودآگاهي و احساسي که آنرا «بيداري ديني» بمفهوم جديد ميناميم پيام واحدي به تاريخ، مخابره ميکند و مضمون آن اين است که: «ما دوباره برگشتيم و نوبتي هم که باشد نوبت ماست.» شايد حدود يک قرن قبل، اين عزم بيداري در گروههاي کوچکي از نخبگان جهان اسلام، به وجود آمده بود ولي امروز در سطح امت اسلام، گسترش پيدا کرده است.
جوهر اصلي اين بيداري، آن است که بهتدريج امت اسلام متوجه ميشوند که از اسلام، فاصله گرفتهاند و جوامع اسلامي اگر دچار انحطاط اخلاقي شدهاند، اگر زير بار عقبماندگي اقتصادي و علمي، در دنيا تحقير ميشوند، اگر دچار تفرقه و تجزيه شدهاند، اگر بهراحتي مورد تهاجم اشغالگران قرار ميگيرند و استعمار ميشوند و منابع آنها به غارت ميرود، در همة اين انحطاطها خود مسلمين هم شريک جرم هستند و مقصرند.
توجه به کوتاهيها و مسئوليتِ خود، نقطه شروع بيداري اسلامي است چون خوي تجاوز هميشه عليه مسلمين وجود داشته است، نخبگان جهان اسلام کمکم به اين نتيجه رسيدهاند که گويا در چند قرن اخير ما بهتدريج، هم از عقلانيت اسلامي و هم از ارزشهاي اخلاقي اسلام، و هم از قوانين الهي با فهم اجتهادي فاصله گرفتيم و دور شدهايم.
اين احساس و خودآگاهي، ترکيبي از دو حالت «شرمندگي» و «عزم بازگشت» است. يکي، «شرمندگي» در برابر عزتي که خداوند به مؤمنين، وعده داده و امروز مسلمين، در برابر سابقة فخر و عزت گذشتة امت در صدر اسلام فاقد آن هستند و دوم، ترکيب اين شرمندگي با «ميل بيداري» و «عزم بازگشت به اسلام» است که در صد سال گذشته، بتدريج در حلقههاي خواص و سپس در دو دهة اخير به برکت انقلاب اسلامي به طرز بسيار انفجاري و عظيم در کل جهان اسلام، تعميم يافت و از حلقة خواص به متن جهان اسلامي توسعه پيدا کرد.
اين يک نوع، «توبة اجتماعي» است. يقينا سي سال پيش، مفاهيمي مثل «عدم جدايي دين از سياست»، «ضرورت جهاد اسلامي»، مفهوم «شهادت» يا «عمليات استشهادي»، مفهوم «وحدت امت اسلام و شيعه و سني و همه فرقههاي اسلامي»، «تشکيل اتحاديههاي اسلامي» در سراسر جهان در حوزههاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نظامي، مفهوم «امکان نجات مستضعفين عالم»، مفهوم «تشکيل حکومت اسلامي» يا بازگشت به «حضاره و تمدن اسلامي» در سطح افکار عمومي جهان اسلام، مطرح نبوده است بلکه حداکثر در سطح خواص و روشنفکران ديني و بخشي از حلقههاي خاص وجود داشت که آنهم توأم با عدم تفاهم بر سر حتي همين مفاهيم بوده ولي امروز اينها همه، پرچمهائي شدهاند که در بيشتر کشورهاي اسلامي حتي کشورهايي که مسلمين، اقليت هستند برافراشته شده و اين مفاهيم کاملاً برجسته شدهاند. اگر بخواهيم اين خودآگاهي جديد و اين بيداري اسلامي را در يک عبارت، جمعبندي کنيم، ميگوييم معنا و پيامش اين است که به اسلام با همه جامعيت آن و با همه ابعادش بازگرديم. و وقتي از کلمة «بازگشت»، استفاده ميکنيم مراد، سير معکوس تاريخي نيست. نبايد از بازگشت، بازگشت به گذشته و سير قهقرايي تصور بشود بلکه مفهوم و منظور، «بازگشت به اسلام» و توبهاي تاريخي و يک جبران اجتماعي است يعني امت اسلام به فاصله عظيمي که در عقيده، اخلاق و عمل اجتماعي از مفاهيم و ارزشهاي اسلامي گرفتند توجه کنند و براي جبران کوتاهيهاي چند قرن اخير، تلاش داشته باشند. هدف از اين بازگشت، ساختن يک تمدن جديد اسلامي است براساس فرهنگ اسلامي و با استفاده از همه تجربههاي مباح بشري تا آنجا که در خدمت اهداف و احکام اسلام قرار گيرد و اين البته بدون اجتهاد و بدون يک هاضمة قوي اسلامي براي درک، تجزيه و تحليل و رد و قبول مفاهيمي که در دنيا جاري است و تمدني که در دنيا حاکم و مسلط است امکان ندارد.
نهضت بيداري اسلامي که انقلاب ما منادي آن است هدفش تشکيل يک تمدن محمدي جهاني است که در آن، عقلانيت با معنويت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش، علم با عمل، جمع شود يعني خلاقيت درعين اصولگرايي باشد و اصولگرايي هم با تحجر، و نوانديشي هم با بدعتگذاري، اشتباه نشود.
يکي از مهمترين نقاط آسيبپذير، اين است که جامعيت اسلام، مورد تجزيه قرار بگيرد و برخورد گزينشي با اسلام، صورت گيرد. اين همان خطري است که قرآن کريم هم پيشبيني فرموده و اخطار کرده است که نکند چنين برخوردي با متن دين، صورت بگيرد. تعبير قرآن کريم، «ايمان به بعض و کفر به بعض» است يعني اسلام را بهعنوان يک موجود زنده، تفسير کنيد و همه ابعادش را در کنار يکديگر، بفهميد نه آنکه اسلام را زنده زنده، تجزيه و مثله کنيد و هر فرقه و گروهي و هر مليتي و حزبي، بخشي از اسلام را به دليلي برجسته کند و ابعاد ديگر آن را ناديده انگارد يا تضعيف کند.
قرآن کريم با تعبير ديگري و از زاويه اي ديگر هم به همين آفت اشاره کرده و تعبير «تحريفالکلم عن مواضعه» را آورده که در مورد اديان ديگر هم صورت گرفته و بدينمعني است که مفاهيم ديني، جايگاه و موضعشان اگر ديده نشود و هندسه معارف دين درهم بشکند و همة ابعادش رعايت نشود ما صدمه خواهيم خورد.
يکي از مهمترين مسائل مطرح و حائز تامل در خصوص بيداري اسلامي، آسيب ها و آفتهاي پيش روي آنهاست که چالشهاي بسياري را براي جريان اصيل بيداري اسلامي بوجود آورده است.
بنيانگذار جمهوري اسلامي در بررسي آسيبها و آفتهاي بيداري اسلامي به چند آسيب کليدي اشاره نموده است:
1- تحريف اسلام و وارونه نشان دادن مفاهيم ديني از سوي رهبران
2- گرايش هاي سياسي حاکمان کشورهاي اسلامي
3- تحجر و جمود فکري
4- روشنفکرنماهاي ملي و مذهبي
5- اختلافات فرقه اي و قومي
6- ...
يک مشکل ما اين است که بعضي کساني که در تاريخ گذشته بهعنوان عناصر بيداري اسلامي در جهان شناخته ميشدند متاسفانه خودشان به بعضي از ارزشها و شعارهاي اسلامي بعد از مدتي لاقيد و سست ميشدند يا تجديدنظر و به آن مفاهيم پشت کرده، يا در آن مفاهيم، شک ميکردند و يا عملاً منحرف ميشدند. قرآن کريم در آيهاي اشاره به بلعم باعورا ميکند و در روايتي در ذيل آيه آمده است که ايشان به مقامات معنوي بالايي هم رسيده بود ولي «اخلد الي الارض»، يعني همة آن ارزشها را به راحتي با منافع کوتاه مدت دنيوي معامله کرد.
معنايش اين است که حتي به عاليترين مقامات انساني هم که برسيم باز هم در خطر هستيم. البته از آيه نبايد نتيجه منفي گرفت که اگر به مقام عالي معنوي هم برسيم باز فايدهاي نخواهد داشت و سرنوشت همه، بازهم سقوط و انحطاط است!! بلکه نتيجه مثبت بايد گرفت که همة ما هميشه به هوش باشيم و همواره مراقبت از خود کنيم وشرايط را هميشه در آمادهباش جدي نگاهداريم.
نکتة ديگر آنکه يکي از آسيبها و خطراتي که در پيش است و در مورد آن در اردوي دشمن، طراحي و برنامهريزي شده است، دامن زدن به جنگهاي مذهبي و فرقهاي در درون جهان اسلام است که بخصوص از طريق تهمتزدن به مذاهب، تعقيب ميشود.
مثلاً کتابهائي در گوشه و کنار، راجع به شيعه، پخش ميشود که جزءِ عقايد شيعه نيست نسبتهاي عجيب و غريبي به شيعه داده ميشود که هيچيک از منابع روايي شيعه، اينها را نگفته و متکلمين شيعه و فقهاي شيعه به اينها معتقد نيستند. شبيه همين شيوه نسبت به بعضي فرق اهل سنت، صورت ميگيرد و اين نسبتها ترويج ميشود تا مفهوم «وحدت فرق اسلامي» تضعيف شود و نقاط اختلافنظر را که طبيعي است برجسته ميکنند تا نقاط اشتراکنظر که اصل است کمرنگ شود حال آنکه ما در متن، متحديم اما آنها اختلافات را ميخواهند تبديل به متن و اشتراکات را تبديل به حاشيه بکنند. در حالي که اگر با نگاه علمي، اين اختلافنظرها بررسي شود همين اختلاف فقهي يا کلامي که بين شيعه با برادران اهل سنت است بين خود فرقههاي اهل سنت با يکديگر هم همين اختلافات (و گاهي در بعضي موارد، شديدتر) وجود دارد. روش برخورد سالم با اين اختلافات بسيار مهم است تا آن تضادها برجسته نشود. ما انگليس را در سده گذشته تجربه کرديم و امروز هم صهيونيستها و آمريکا را که دو کار در جهان اسلام ميکنند: اولاً فرقهسازي به نام اسلام ميکنند و ثانياً جنگهاي فرقهاي بين مسلمين راه مياندازند.
خطر بعدي، تقويت جنگهاي نژادي و ناسيوناليستي و قومي است. نمونه آن جنگهاي داخلي است که بين مسلمانان در سده گذشته بنام نژاد و قوميت و مليت، به راه انداختند به خصوص در نيم قرن گذشته که جهان اسلام تکهتکه شد.
آسيب بعدي، اين است که دو جريان در جهان اسلام، سد راه بيداري و رشد اسلام ميشوند: يکي کساني که برخورد انجمادي با متن دين ميکنند و راه اجتهاد را ميبندند و اسلام را طوري تعريف ميکنند که فقط در زمان و مکان خاصي، اجرا شده و امروز ديگر جزء تاريخ است.
طرف مقابل هم کسانياند که اسلام را در ذيل مکاتب غيراسلامي ميخواهند تعريف کنند يعني اسلام را با ليبراليسم يا مارکسيسم يا... تطبيق ميدهند و تحريف ميکنند و اگر در مواردي متفاوت باشد اسلام را تغيير ميدهند تا با ليبراليسم و يا مکاتب ديگر غربي، هماهنگ شود و يک اسلام سيال، اسلام مشکوک، نسبي و شخصي، اسلامي که از جهاد و سياست در آن خبري نيست، بازسازي کنند. با متن دين، برخورد گزينشي ميکنند. ما در مقابل هر دو جريان بايد بيدار باشيم چون اين دو جناح ظاهراً در تقابل با هم هستند اما درواقع، هر دو، جهان اسلام را به سمت سکولاريزم پيش ميبرند يعني دو جريان ظاهراً مقابل که نهايتا يک کار را ميخواهند با امت اسلام بکنند.
بيداري اسلامي باعث شکست آمريکا
در واقع امروز جنبش هاي مردمي در کشورهاي مختلف در سطوح و ابعاد جدي در حال فعاليت هستند و بعضا نيز نقش گسترده تر از دولتهاي ملي را در عرصه بين المللي بازي مي کنند و تاثير قابل توجهي بر روند تحولات جهاني مي گذارند. يک گروه اندک با تعداد کمي از نيروي انساني با تکيه بر توانايي ايدئولوژيک و قدرت ايمان مي توانند قدرتهاي بزرگي را فراري دهند و آنها را به زانو درآورند.
جمهوري اسلامي بايد در جهت دادن به بيداري و احياي تفکر اسلامي نقش هدايت کننده را داشته باشد و ضمن مقابله با حرکتهاي انحرافي در جهت وحدت اسلامي و حمايت از نهضت هاي اصيل اسلامي تلاش نمايد.
در سايه بيداري اسلامي است که با برنامه ريزي صحيح و گسترده مي توان در خنثي سازي طرح خاورميانه بزرگ نقش آفريني نمود.
بيداري اسلامي نقش ويژه اي در حرکت ملل مسلمان ايفا کرده است. انقلاب اسلامي که خود معلول حرکت بيداري اسلامي است در يک حرکت متکي به اراده عمومي، تمامي زيرساختهاي سياسي، اجتماعي و فکري کشورهاي استعمارگر را دگرگون کرد و در يک زايش تاريخي الگويي مقتدر و هوشمند را ارائه کرد.
آنچه که امروزه باعث شکست سياستهاي يکجانبه آمريکا در خاورميانه و آفريقا و حتي در کشورهاي حوزه آمريکاي لاتين شده موج بيداري اسلامي است که روزبه روز در ميان اقشار مختلف اعم از جوانان و دانشگاهيان نمود بيشتري پيدا مي کند.
آمريکا و تقابل با بيداري اسلامي
با پيروزي انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران بعنوان محور خيزش و بيداري اسلامي در عرصه جهاني مطرح شد. در اين ميان که خاورميانه در طول 4 قرن گذشته جولانگاه يکه تازي قدرتهاي استعماري غربي بوده است اينک با الهام از انقلاب اسلامي بپا خواسته و به تقابل با غرب و بويژه آمريکا برخاسته است.
حمايت از جنبش هاي آزادي بخش در سراسر جهان از سوي جمهوري اسلامي باعث شد تا منافع مستکبران غرب و شرق خصوصا آمريکا در نقاط مختلف جهان هرچه بيشتر و جدي تر لطمه بخورد.
در دوران پس از پيروزي انقلاب استراتژيست هاي آمريکايي به نبرد با انقلاب اسلامي ايران پرداختند تا بدينوسيله سدي در مقابل شيوع اسلام ايجاد کنند و پروژه صدور و نهادينه نمودن انقلاب را ناکام گردانند.
نمونه بارز اين مساله جنگ 33روزه ميان دلاورمردان حزب ا.. با رژيم اشغالگر قدس مي باشد. قضيه لبنان و بيرون راندن اسرائيل از اراضي اشغالي در واقع زنگ خطري براي آمريکا و همپيمانانش بود تا مبادا موج اسلامگرايي، منافع آنها در سطح جهان را تهديد نمايد و موجبات سرخوردگي آنها را در ميان ملتهاي جهان فراهم آورد.
حزب ا.. با يک تفکر متاثر از انقلاب اسلامي و حمايتهاي مادي و معنوي جمهوري اسلامي ايران به جايگاه و رشد قابل توجهي در ميان مردم لبنان دست يافت و توانست آنگونه که بايد در راه تحقق آرمانها و اهداف اسلامي گام بردارد.
فارغ از اين نمونه نيز بايد اشاره کنيم که آمريکا با طرح موضوعاتي همچون خاورميانه بزرگ و استفاده از اهرم هاي تبليغاتي مثل مبارزه با ترورسيم روز به روز سطح درگيري اش را با اين خيزش و موج اسلامي افزايش مي دهد و قصد دارد اين سياستها را هرچه قدرتمندانه تر براي سرکوب حرکتهاي اسلامي و تقابل با اسلام سياسي و ترويج نظام فرهنگي سکولار بکار گيرد.
نتيجه:
انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليتهاي مؤثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است.
انقلاب اسلامي موجب تغيير و دگرگوني معادلات سياسي و موازنه قوا در مقياس جهاني به سود ملت هاي اسلامي شده و اکنون با گذشت سه دهه از عمر پر برکت آن، راهبرد تفکر اسلامي به مثابه الگويي نجات بخش براي تمام ملت هاي اسلامي و بشريت محسوب مي شود.
بدون ترديد موارد مشترك فراواني بين انقلاب اسلامي ايران و آرمان هاي جهان اسلام وجود دارد که اهم آنها عبارتند از: ايده واحد، آرمان مشترك، دشمن يكسان، وحدتگرايي، مردم مداري و...
بدون ترديد انقلاب اسلامي تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) با برشمردن نقاط اشتراک مسلمانان سراسر جهان و با زنده کردن روح بيداري و خيزش اسلامي توانست اعتماد به نفس را در بين توده هاي مسلمانان بازگرداند و مي رود تا بيدار نمودن مسلمانان از خواب غفلت، آنها را از زير يوغ استعمار و استبداد خارج نمايد.
ملت هاي مسلمان سراسر جهان با تأسي از آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي و با تکيه بر قرآن و شعائر اسلامي، سرنوشت خود را از دست حاکمان وابسته به امريکاي سلطه گر جدا کرده و زير پرچم انقلاب اسلامي در مسير استقلال و آزادي گام برمي دارند.
امام خميني(ره) همواره بر اين نکته اساسي تاکيد داشتند که معناي صدور انقلاب ما، اين است كه همه ملتها بيدار شوند و همه دولتها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاريهايي كه دارندنجات بدهند.
اميد مي رود به برکت انقلاب اسلامي و گسترش روح بيداري و خيزش اسلامي در سراسر جهان اسلام و حتي ساير ملتهاي آزاديخواه، بارقه هاي استکبار ستيزي و ضد استعماري بيش از پيش نمود يابد و سردمداران نظامهاي سلطه ضمن گردن نهادن به خواسته هاي به حق مستضعفان و مسلمانان جهان به خاک مذلت کشيده شوند و نداي الله اکبر در سراسر گيتي طنين انداز شود.
تحقیق اوحدی مراغه ای1
زندگینامه
او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیزبود. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر میباشد اوحدی معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود.
مذهب
دانشنامهٔ بزرگ اسلامی در پیرامون مذهب او چنین آوردهاست:
درباره مذهب اوحدی مطلبی به صراحت بیان نشده است، ولی در دیوان او اشاراتی هست که از اعتقاد وی به تشیع حکایت میکند.او از جمله: چندینبار از امام علی(ع)، امام حسین(ع)، امام رضا(ع) و حضرت مهدی (ع)، یاد کرده است.
با این حال سعید نفیسی، با تکیه بر اشارات شاعر به خلفای راشدین و «چهار خواندن آنها و اشارهٔ او به «شافعی»، در نهایت اینگونه استدلال میکند که او میتواند شافعی بوده باشد.
آثار و اشعار
اشعار اوحدی مراغهای از ابتدا مورد توجه بوده و تعداد آنها به ۱۴٫۷۲۹میرسد. از آثار اوحدی دستنویسهای بسیاری به جا مانده است.
دیوان: که شامل قصاید، غزلیات، ترکیبات، ترجیعات و رباعیات است.
جام جم: که شامل مثنویهای اوحدی است.
منطق العشاق، (یا ده نامه، محبتنامه): شامل نامههایی عاشقانه که میان عاشق و معشوق رد و بدل میشده است معروف است که وی تخلص خود «اوحدی» را از نام عارف معروف اوحدالدین کرمانی گرفته است.
اشعار به فهلوی
اوحدی مراغهای سه غزل به عنوان «زبان اصفهان» دارد که جزو فهلویات شناخته میشود
چند بیت از غزلی به زبان اصفهان
دیم تو خورد و چشم مو تر / هشکش ویکر وان خوزارو
واتت که سر فلا کروهینی تو ساعتی / کین آه سوته دل بهر چه تو وات ایستاده بو
آرامگاه
رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغهای عارف و شاعر پارسیگوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شدهاست. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شدهاست. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت{ ۷۳۸ ه.ق} حک شدهاست. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
موزهٔ اوحدی
در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیدهاست. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بودهاست، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص دادهاست. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت، ظروف مفروغی، شیشه که کتیبههای باقی مانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.
|
در بنـدِ غم عشـق تو، بســـیار کسـانند |
تنها نه منم خود، که دراین غصّـه بسانند | |
|
در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته |
یک روز برون آی و ببـین تا به چه سانند | |
|
عـُشـّـاق تو در پیـــش گرفتـــند، بیــابان |
کآن طایـفه، ده را پس ازاین هیـچ کسانند | |
|
کو مَحــــرم رازی، که اســـیران محبـّت |
حــــالی بنـویسند و سـلامی برسانند | |
|
با محتـسب شــهر بگویید، که امشب |
دسـتار نگـهدار، که بیرون عسسانند! | |
|
ای دانه دُر، عشق تو دریاسـت ولیکن |
افســـوس! که نزدیــک کنــار تو خســـانند | |
|
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید |
خـود مردم این شــــهر، مگر بی هوسانند؟ | |
|
با جـُـور رقیــبان، ز ِ لبـت کام که یابد؟ |
من تـَرک بگـُـفتم، که عسـل را مگســانند! | |
|
ای اوحـدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟ |
کآندر طلـب او هـمـه، تازی فرسانند | |
|
افسوس که در پای تو این تنـد سواران |
بسـیار دویدند و همان بازپـســانند! ! |
تحقیق اوحدی مراغه ای2
زندگی نامه رکن الدین اوحدی مراغه ای
رکنالدین اوحدی مراغه ای در دوم فروردین ماه 654 ولادت یافت به احتمال زیاد به خاطر ارادت و احترامی که برای اوحدی کرمانی ، صوفی مشهور قائل بود ، تخلص خود را از صافی به اوحدی تغییر داد.
تحصیل و سیر و سلوک در وادی عرفان را از دوره اقامتش در مراغه آغاز کرد و در طی سفرهایی که داشت با بزرگان و عارفان مختلف آشنا شد و از محضر هر یک توشعه ای برداشت ، مدتی نیز در اصفهان اقامت کرد . وقتی دوباره به آذربایجان بازگشت سرودن اشعار را اغاز کرد و به تعلیم و ارشاد مشغول شد . به قول ریپکا ، اوحدی آموزش های صوفیانه را به گونه ای هنرمندانه بیان کرده است . اوحدی نیمه دوم اسفند ماه 716 - نیمه شعبان 738 هجری - در مراغه دیده از جهان فرو بست .
آثار :
1.ده نامه یا منطق العشاق : ششصد بیت دارد و بنا به درخواست خواجه نصیر الدین طوسی نگارش یافته است . موضوع آن نامه های عاشقانه ای است که دو دلداده برای یکدیگر نوشته اند . غزل های زیبا و لطیفی دارد . ساده و شیوایی آن در بین ده نامه های فارسی بارز و ممتاز است .
غنوده بخت شد بیدار ما را مشرف کرد خواهد یار ما را
طرب پیوند خواهد کرد با دل روا گشت آنچه میجست از خدا دل
خنک دردی که درمانی پذیرد! خوشا کاری که سامانی پذیرد!
2.دیوان قصاید و رباعیات و غزلیات : شامل هشت هزار بیت است . موضوع قصاید ، پند و اندرز و مسائل عرفانی و اخلاقی است .غزل ها و رباعیات و ترجیع بندهای عمیق و فصیحی دارد و بسیار دلنشین و رسا و روان سروده شده اند 0
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر کین زمان میخوردم و در حال میخواهم دگر
محنت من جمله از عشقست و رنج از آگهی بادهای در ده، که عقلم هست و آگاهم دگر
رحم بر گمراه و سرگردان نگفتی: واجبست؟ رحمتی بر من، که سرگردان و گمراهم دگر
مدتی در بسته بودم دیده از دیدار خواب صورت او در خیال آمد ز ناگاهم دگر
روی گندمگون او با من نمیدانم چه کرد؟ این همی دانم که: همچون کاه میکاهم دگر
با زنخدانش مرا میلیست، میدانم که: زود خواهد افگندن به بازی اندر آن چاهم دگر
هم ببخشیدی دلش بر نالهٔ شبهای من گر به گوش او رسیدی ناله و آهم دگر
من که بر عشقم بریدستند ناف از کودکی چون توان از عشق ببریدن با کراهم دگر؟
اوحدی امسال اگر آهنگ رفتن میکند گو: سفر میکن، که من حیران آن ماهم دگر
3.مثنوی جام جم : این منظومه به لحاظ پرداختن به مسائل اجتماعی زمان و توضیح حقایق عرفانی از اهمیت خاصی برخوردار است . شاعر در این منظومه که بر وزن حدیقه ی سنایی سروده شده است ، علاوه بر توجهبه مفاهیم و موضوعات عرفانی ، با حساسیتی که نسبت به اوضاع اجتماعی دارد با بیانی ساده ، کمبود ها و نیازها را بیان کرده است . جام جم مشتمل بر حدود پنج هزار بیت شعر است.
پایداری به عدل و داد بود ظلم و شاهی، چراغ و باد بود
خاك از ایشان چگونه مشك شود گر به دریا روند خشك شـود
خواب را گفتهای برادر مرگ چو بخسبی همی زنی درِ مرگ
دزد را شحنه راه و رخت نمود کشتن دزد بیگناه چه سود؟
دزد با شحنه چون شریک بود کوچهها را عسس چریک بود
نفس خود را بكش نبرد اين است منتهای كمال مرد این است
آرامگاه
رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغهای عارف و شاعر پارسیگوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شدهاست. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شدهاست. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت حک شدهاست. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
موزهٔ اوحدی
در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیدهاست. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بودهاست، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص دادهاست. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت، ظروف مفروغی، شیشه که کتیبههای باقی مانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.
در بنـدِ غم عشـق تو، بســـیار کسـانند تنها نه منم خود، که دراین غصّـه بسانند
در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته یک روز برون آی و ببـین تا به چه سانند
عـُشـّـاق تو در پیـــش گرفتـــند، بیــابان کآن طایـفه، ده را پس ازاین هیـچ کسانند
کو مَحــــرم رازی، که اســـیران محبـّت حــــالی بنـویسند و سـلامی برسانند
با محتـسب شــهر بگویید، که امشب دسـتار نگـهدار، که بیرون عسسانند!
ای دانه دُر، عشق تو دریاسـت ولیکن افســـوس! که نزدیــک کنــار تو خســـانند
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید خـود مردم این شــــهر، مگر بی هوسانند؟
با جـُـور رقیــبان، ز ِ لبـت کام که یابد؟ من تـَرک بگـُـفتم، که عسـل را مگســانند!
ای اوحـدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟ کآندر طلـب او هـمـه، تازی فرسانند
افسوس که در پای تو این تنـد سواران بسـیار دویدند و همان بازپـســانند! !
تهیه شده از پایگاه تاریخ شناسی
تحقیق کمی از اهرم
E نیرو یا زور برای تغییر دادن محل بار، در سمت مخالف بار
F تکیه گاه در وسط
L بار یا وزنه که حرکت داده می شود ، نقطه مقابل نسبت به نیرو
با نگاهی به محل زندگی و کار خود میتوانید به راحتی انواع ماشینهای ساده را ببینید. کلید برق ، دستگیره در ، صفحه تلفن ، کارد ، پیچ گوشتی و حتی کلیدهای صفحه کلید کامپیوتر ، همگی وسایلی هستند که کار انجام شده روی خود را به کار مفید تبدیل میکنند. هر کس بدون اینکه اطلاعی داشته باشد، انواع متعددی از این ماشینهای ساده را در زندگی روزمره به کار میبرد.
هیچ میدانید چرا ...
· فندق شکن ، فندق را راحت میشکند.
· پنس ، قطعات ریز را راحت بر میدارد.
· چیزی را که چاقو به سختی میبرد، قیچی راحت میبرد.
· آچار فرانسه خیلی راحت مهره را سفت میکند.
· سیم چین خیلی راحت سیم را میبرد یا لخت میکند.
مزیت مکانیکی
هدف از طراحی ماشینهای ساده این است که با اعمال یک نیروی محرک کوچک نیروی بزرگتری تولید شود. به عبارتی ماشین نیروی محرک کوچک را افزایش میدهد. مقدار افزایش نیرو یا نسبت نیروی مقاوم بر نیروی محرک را مزیت مکانیکی ماشین گویند. در دستگاه قرقره مزیت مکانیکی ماشین برابر است با تعداد طنابهایی که وزنه آویزان را نگه میدارد. مزیت مکانیکی اهرم را میتوان با در نظر گرفتن گشتاور نیروهای وارد بر میله به دست آورد.
اگر گشتاور نیروی تولید شده توسط نیروی محرک حول تکیه گاه برابر Fere باشد که در آن re بازوی محرک فاصله نقطه اثر نیرو تا تکیه گاه است. به طور مشابه ، گشتاور نیروی تولید شده توسط وزن سنگ حول تکیه گاه برابر Fere است. که در آن re بازوی مقاوم است. اگر دستگاه در حال تعادل دورانی باشد، این دو گشتاور برابرند. یعنی Fere=Fere که با استفاده از آن مزیت مکانیکی اهرم به صورت زیر دریافت میشود.
MA=Fl/Fe=re/rl
انواع اهرمها
برای بیشتر اهرمها ، اصطکاک در محل تکیه گاه خیلی کوچک است و بنا براین بازده به صددرصد نزدیک است. در نتیجه نسبت بازوها خیلی نزدیک به نسبت نیروهاست و معمولا هیچگونه تصحیحی در محاسبه مزیت مکانیکی اهرم لازم نیست. سوال مهم دیگری مطرح است و آن اینکه آیا قضیه کار و انرژی در مورد اهرمها صادق است؟
اهرمها را بر حسب موقعیت نسبی تکیه گاه ، نیروی مقاوم و نیروی محرک دسته بندی میکنند.
· اهرم نوع اول : تکیه گاه بین نیروی مقاوم و نیروی محرک قرار دارد. مانند انبردست ، آچار فرانسه ، قیچی و ... .
· اهرم نوع دوم : نیروی مقاوم بین تکیه گاه و نیروی محرک قرار دارد. مانند فندق شکن)) و ... .
· اهرم نوع سوم : نیروی محرک بین تکیه گاه و نیروی مقاوم قرار دارد. مانند قندگیر ، انبرک ، پنس و ... .
تحقیق از بسیج
تشكیل بسیج مستضعفین، ارتش بیست میلیونی به فرمان امام خمینی (ره) هوشیاری و درایت بی نظیر حضرت امام خمینی (ره)از جمله اساسی ترین عوامل در جهت خنثی سازی توطئه ها به حساب می آید که به برکت این دوراندیشی و هدایت انقلاب در مسیر اصلی خود، زمینه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسی امریکا در تهران و برملاشدن ماهی سلطه جو و تجاوزکارانه امریکا، شیطان بزرگ با ضربه ای سخت و جبران ناپذیر روبرو شد.
اسناد بدست آمده از لانه جاسوسی و اظهارات صریح حکام امریکایی مردم و رهبران کشور و بویژه حضرت امام را با این حقیقت آشکار مواجه ساخت که احتمال مداخله نظامی امریکا و هجوم وی به جمهوری اسلامی، امری بعید و غیرممکن نبوده و با توجه به سوابق این کشور در جهان لزوم آمادگی مردم جهت مقابله و رویارویی را در کوتاهترین زمان ممکن آشکار می ساخت فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است.
بر این اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58، یعنی در مدتی کمتر از یک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاریخی تشکیل بسیج را صادر فرمودند:
یک مملکت بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی آسیب پذیر نیست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهای والای آن داشتند، با آمادگی و قصد و اراده خلل ناپذیر جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب گروههای مقاومت مردمی را درپایگاههای بسیج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکیل دادند.
اولین تجربه آنها به صورت عملی یاری رساندن به سپاه و کمیته در قالب رویارویی با ضدانقلاب و خنثی سازی توطئه های آنها بود و از این راه نقش موثری در خدمت به انقلاب و اهداف الهی آن هم نشان دادند.
با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلامیمان در شهریور 59 این اعتقاد که یک سازماندهی جهت تشکیل بهتر نیروهای مردمی بوجود آید، قوت گرفت و از آن پس نیروهای مردمی صاحبان اصلی انقلاب اسلامی جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسیج ملحق گردیدند و عملیاتهایی چون طریق القدس، حصر آبادان، فتح المبین، ثامن الائمه و الفجر 8 ، کربلای 5 و .... از دستاوردهای عظیم این تشکل الهی بود.
اگر امروز توفیق این را داشته ایم که کشور اسلامیمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاریخ حفظ کنیم به یمن حضور گسترده بسیج بوده و لاغیر. چنان که رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام (قدس سره) فرمودند: رحمت و برکات خداوند بر بسیج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است.
آری رزمنده بسیجی، ضمن توان رزمی بسیار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوی قابلی دردفاع منظم بحساب می آید تا حدی که سلاحهای سنگینی چون توپ و تانکهای پیش رفته را به حرکت در آورده و روبروی دشمن قرار داده.
هدف از تشکیل واحد بسیج مستضعفین ایجاد توانایی های لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوری اسلامی و همچنین کمک به مردم به هنگام بروز بلایا و حوادث غیرمترقبه یا هماهنگی مراجع ذیربط می باشد.
بسیج جایگاهی ملکوتی است. مکانی برای درس چگونه زیستن انسانها، جایگاه عشق و صفا و صمیمت و در یک کلام، شهید جبهه ها و قهرمان یا مظلوم پشت جبهه هاست.
بیش از یكسال از صدور فرمان امام خمینی (رحمة الله علیه) مبنی بر تشكیل بسیج نگذشته بود كه رژیم بعثی عراق در تحقق اهداف پلید نظام سلطه جهانی، هجوم همه جانبه خود را به میهن اسلامی ما آغاز كرد
انقلاب اسلامی در آن اوضاع بحرانی ناشی از دگرگونی ها و تغییر و تحولات آن زمان، هیچ گونه، آمادگی لازم را برای مقابله با متجاوزان بعثی نداشت. ارتش جمهوری اسلامی ایران كه با حمایت امام خمینی (رحمة الله علیه) توانسته بود جایگاه خود را پیدا نماید، در حال خودسازی و تثبیت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم كه نهادی نوپا و برای حفظ امنیت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهیزات لازم و تجربه كافی برای مقابله با تجاوز خارجی بود.
از آن سو دشمن هم با ارتشی تا بن دندان مسلح و برخودار از پشتیبانی قدرتهای استعمارگر، كشور را مورد هجوم قرار داد. در این اثنا بود كه نقش بسیج به عنوان یك نیروی جوشیده از متن مردم انقلابی، در صحنه دفاع مقدس ظهور پیدا كرد. دشمن كه سودای فتح سه روزه را در سر می پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه شد كه با دست خالی به دفاع از كیان مقدس نظام اسلامی خود برخاسته بودند و از ایثار خون خویش دریغ نمی كردند، جوانان سلحشوری كه به فرمان امام (رحمة الله علیه) در پایگاههای مقاومت تحت نام "بسیجی" گرد آمده بودند و با كوچكترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد می رفتند و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می كردند.
در طول هشت سال دفاع، بسیج آن چنان درخشید كه دشمنان اعتراف كردند كه "قدرتی در بسیج نهفته است كه می تواند با یكایك ارتش های كلاسیك جهانی مقابله كند". بسیج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظیفه جذب، آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی و اعزام آنها را به جبهه های نبرد برعهده داشت و در این مدت توانست جمیعت مؤمن و صاحب ارزشی را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پایه ریزی ارتش مردمی را دنبال كند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسیجیان مظلوم و سلحشور جبهه های توحید به همراه امت شهیدپرور، از این آزمایش الهی سربلند و پیروز بیرون آمدند.
از نوجوان 13 ساله تا پیرمرد 80 ساله در میان خیل عظیم شهدای بسیجی مشاهده می شود. امام راحل این چهره های مظلوم را به شایستگی تمام به تصویر كشیدند و فرمود:
شما آئینه مجسم مظلومیت ها و رشادت های این ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این كشورید.
بسیج از دیدگاه امام خمینی (ره) :
- بسیج نه بمثابه یک ارگان در کنار ارگان های دیگر ، که به منزله روح جاری در تمامی اعضا و رگ و ریشه کشوراست. - بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن راهمه مجاهدان از اولین تا اخرین امضا نموده اند . - بسیج میقات زائران خانه دل وعاشق آن دلداری است که پا برهنگان یعنی همان موحدین حق طلبی که برای وصل آن یگانه و سرشار شدن از جام وحدتش ، هر گونه زیب و زیور و الایش و منت و ناخودی و عجب و استکبار را از خود دور کرده اند ، در معراج بلند قربانگاه عشق وضوی خون گرفته و بی نیازی از نام ونشان را در نماز شهادت و ایثار طلب کرده اند. - حاکمیت تفکر بسیجی می تواند چشم طمع دشمنان و جهان خواران را از کشور دور کند . بسیجی کسی است که کارش: خود باختگی دربرابر حق و رهایی در وادی سرگشتگی و عشق و اخلاص به ذات مطلق است. بسیجی گسستن از قیود مادی و هواهای نفسانی و پیوستن به معنویت و محو شدن در مقابل جمال ازلی است . بسیجی مصداق بارز (المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف) است بسیجی آرمان خواه و اصول گراست و با هر چه که با اصول مکتبی او ناسازگار باشد ، سرستیز خواهد داشت . بسیجی مخلص برای ادای دین زمان و مکان نمی شناسد . برای بسیج و تلاش بسیجی شب و روز مفهوم ندارد . به بسیجی همه چیز در همه جا مربوط می شود . او برای پاداش کار نمی کند ، اجر خود را در جای دیگر جستجو می کند و صحیح تر اینکه بگوییم او اساسا به پاداش فکر نمی کند. بسیجی در مقابل تشخیص مصلحت ، فرمان و ارشاد مقام رهبری و ولایت چون و چرا نمی کند . او برای خود حیاتی از ولی امر خود متصور نیست.
بسیج چیست؟ و بسیجی کیست؟
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سردادهاند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .
بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفتهاند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .
بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نمودهاند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .
و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .
بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .
بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .
در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .
در باره بسیج مقالات متعددی را دوستان وبلاگ نویس نگاشته اند که بخشی از آن را در پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی می توانید ببینید .
****
نوشته شده توسط رضا امين زاده
تحقیق از پدافند غیر عامل
پدافند در مفهوم كلي، دفع، خنثي كردن و يا كاهش تاثيرات اقدامات آفندي دشمن و ممانعت از دستيابي به اهداف خودي است. پدافند به دو بخش تقسيم ميشود 1- پدافند عامل 2- پدافند غيرعامل
پدافند عامل: پدافند عامل عبارت از رويارويي و مقابله مستقيم با دشمن و به كارگيري جنگ افزارهاي مناسب و موجود به منظور دفع حمله و خنثي كردن اقدامات آفندي وي ميباشد.
پدافند غيرعامل: پدافند غيرعامل به مجموعه اقداماتي اطلاق ميگردد كه مستلزم به كارگيري جنگ افزار نبوده و با اجراي آن ميتوان از وارد شدن خسارات مالي به تجهيزات و تاسيسات حياتي و حساس نظامي و غيرنظامي و تلفات انساني جلوگيري نموده و يا ميزان اين خسارات و تلفات را به حداقل ممكن كاهش داد.
1- موضوعيت پدافند غيرعامل
بخشي از خسارات و صدمات وارده از حملات هوايي-موشكي، مربوط به اصابت بمب يا هر نوع پرتابه ديگري و ايجاد انفجار توسط آنها ميباشد. كه در لحظه وقوع حادث ميگردد و اغلب موارد، خسارات و صدمات مربوط به پيامدهاي اين حملات از خسارات ناشي از انفجار اوليه به مراتب بيشتر ميباشد و با رعايت اصول پدافند غيرعامل و اجراي طرحهاي مربوطه ميتوان ضمن كاهش خسارات اوليه از بروز خسارات و صدمات بعدي جلوگيري نموده و يا تاثير آنها را تا حد بسيار زيادي كاهش داد.
اصول اوليه پدافند غيرعامل، ساده و تقريباً ثابت بوده ولي كاربرد اين اصول در موارد مختلف تفاوت داشته و در مواردي پيچيده و مشكل ميشوند.
2- اصول، روشها و موضوعات اساسي در مبحث پدافند غيرعامل
1-2 اختفا Concealment
اختفا يا پنهان كاري به كليه اقداماتي گفته ميشود كه مانع از قرار گرفتن تاسيسات و تجهيزات در ديد مستقيم دشمن گرديده و يا تشخيص تاسيسات و تجهيزات و همچنين آگاهي از انجام فعاليتهاي خاص را براي او غير ممكن و يا مشكل ميسازد.
روشهاي اختفا عبارتند از
الف- استفاده مناسب از عوارض زمين و احداث تاسيسات در محلي كه توسط دشمن به سهولت قابل تشخيص و رويت نباشد.
ب- عادي و غير مهم جلوه دادن تاسيسات با جدولبندي، درختكاري و ...
ج- جداسازي منطقي تاسيسات صنعتي كه به علت نوع فعاليت نميتوان آنها را به طور كلي دگرگون نمود. به نحوي كه تاثير زياد بر نوع فعاليتها نگذارد.
د- حذف نقاط حياتي و حساس و مهم از روي نقشههايي كه به دليل خاص بايد در رسانههاي گروهي منعكس گردد.
هـ- نشان ندادن نماي خارجي تاسيسات حياتي و حساس در تلويزيون به خصوص در ارتباط با محيط اطراف و جادهها
و- عدم درج آگهي در جرايد به گونهاي كه وقوع فعاليتي مهم در محدوده زماني و در موقعيت جغرافيايي مورد استفاده قرار گيرد.
ز- ايجاد تاسيسات در اعماق زمين و يا در دل كوهها كه به اين ترتيب علاوه بر پنهان كردن آنها بحث استحكام كافي در مقابله با راكت، بمب و موشك را ميتوان مطرح كرد.
ح- جابهجايي: از آن جايي كه تاسيسات صنعتي به صورت ثابت در نقطهاي مستقر ميشود و انتظار و تغييرات و تحولات دفعي از آنها نميرود. چنانچه جمعآوري و نصب مجدد گونههايي از صنايع تا حد لازم سهولت داشته باشد ميتوان كالبدهاي مورد نياز را از نوع سبك و انعطافپذير مانند چادر و يا سازههاي سبك با قابليت مونتاژ و دمونتاژ آن انتخاب نمود و در مراحل زماني مختلف محل آن را جابهجا نمود.
2-2 - استتار comouflage
مفهوم كلي استتار هم رنگ و هم شكل كردن تاسيسات و تجهيزات با محيط اطراف ميباشد. استتار از موثرترين و متداولترين روشهاي دفاعي غيرعامل در ارتش كلاسيك دنيا است.
در مبحث استتار دو نوع ديد از طرف دشمن مدنظر است 1- ديد هوايي 2- ديد زميني
عوامل مربوط به اجراي استتار عبارتند از: رنگ، سايه، بافت، زمين، جنس و مصالح و حرارت و ....
انواع استتار
1- استتار نوري 2- استتار حرارتي 3- استتار راداري 4- استتار راديويي (مثل ايجاد پارازيت يا ارسال فرامين كاذب) 5- استتار بصري 6- استتار صوتي 7- ضد الكترونيكي
2-3 استحكامات:
در بحث پدافند غيرعامل استحكامات به سازههاي موقتي اطلاق ميشود كه با توجه به شرايط و امكانات و ميزان اهميت و آسيبپذيري نقاط حياتي و حساس در محلهاي مناسب و اطراف تاسيسات ايجاد ميگردند تا مانع اصابت مستقيم موشك بمب يا تركش اين مهمات به تاسيسات و يا تجهيزات گرديده و اثرات تركش و انفجار را به طور نسبي خنثي نمايند. استحكامات به شكل زير طبقهبندي ميشوند:
1- خاكريز
چنانچه تجهيزات در فضاي باز چيده شده و يا درون ساختماني و با مقاومت مصالح معمولي قرار گرفته باشند با ايجاد خاكريز با ارتفاع و قطر مناسب ميتوان در مواردي مانع اصابت مستقيم بمب و موشك به تاسيسات و تجهيزات گرديده و در اكثر موارد مسير تركش و موج انفجار به طرف تاسيسات را سد كرد.
3- كيسه شن
در صورتي كه فضاي لازم براي ايجاد خاكريز با شيب مناسب وجود نداشته باشد. با چيدن گونيهاي پر از شن و ماسه در چندين رديف و روي هم ميتوان به نتايج مورد نظر براي حفظ تاسيسات دست يافت.
علاوه بر محصور كردن تاسيسات و تجهيزات ميتوان از كيسه شن به عنوان پوشش محافظتي نيز استفاده كرد (مثل: لولههاي زميني انتقال نفت....)
3- دال بتني، شبكه شن و يا استوانه بتني
استفاده از اين وسائل زماني توصيه ميشود كه تداوم تهديد محتمل باشد.
4- ديوار كشي
ايجاد ديوار احتياج به بررسي كارشناسي داشته و قطر و ارتفاع آن با توجه به مقاومت مصالح به كار رفته بايد محاسبه شود. ديوار كشي شامل آجر چيني، سنگ چيني، ايجاد بلوكهايي با سيمان مسلح و يا استفاده از بلوكهاي پيش ساخته ميباشد. ديوار كشي بهتر است در قطعات مجزا و كنار هم صورت گيرد.
2-4 پوشش
ايجاد پوشش يك اقدام موقتي است كه با بالا رفتن شدت تهديد و احتمال حمله هوايي موشكي انجام شده و تا زماني كه احتمال حمله وجود دارد ادامه مييابد. با اين عمل تاسيسات و تجهيزات يا مركز فعاليت از ديد خلبان يا حسگر نصب شده در سر بمب و موشك پنهان گرديده و هدف گيري و هدايت موشك و بمبهاي هدايت شونده از جمله بمبهاي ليزري ميسر نشده و يا دقت آنها كاهش مييابد. پوشش ميتواند توسط دود ، بخار آب (غليظ) و يا با هوا كردن بادكنك و بالن ايجاد شود.
انواع پوشش:
پوشش امنيتي: اقداماتي است كه عمدتاً در مورد تاسيسات ثابت به كار گرفته ميشود و فعاليتهاي مجازي يا غيرواقعي را براي دشمن تداعي ميكند.
پوشش فيزيكي: اصطلاحاً اقداماتي است كه موقتاً به صورت فيزيكي مانع از تشخيص هدف ميگردد. كه از جمله اين اقدامات ميتوان به ايجاد پرده دود يا بخار غليظ اشاره كرد.
2-5 ايجاد سازههاي امن و مقاومسازي
طراحي و احداث تاسيسات حياتي و حساس به گونهاي كه به طور كلي در مقابل اصابت مستقيم بمب و موشك مقاوم باشند در خيلي از موارد اصولاً عملي نبوده و به صرفه و صلاح نيز نميباشد. زيرا هزينه ايجاد و تاسيسات با چنين مشخصاتي ممكن است به مراتب پيش از كل تجهيزات مربوطه باشد.
در اكثر موارد اصلاح بر اين است كه اجزا مستقل تاسيسات و تجهيزات كه اصابت احتمالي بمب موشك موجب از كار افتادن تجهيزات و توقف فعاليت بخشي از مجموعه گرديده اما خسارت جانبي زيادي به بار نميآورد تنها در مقابل موج انفجار و تركش بمب موشك محافظت شوند ولي بخشهايي از مجموعه كه صدمه ديدن آنها موجب از كار افتادن كل سيستم و وقفه كامل يا نسبي در انجام فعاليت ميگردد با مقاومت كافي اصابت بمب ساخته شوند.
چنانچه تاسيسات حياتي و حساس كه احتمالاً در فهرست هدفهاي دشمن قرار دارند فاقد مقاومت كافي در مقابل اصابت مستقيم بمب، موشك بوده و يا موج انفجار ناشي از اصابت، بمب موشك در نزديكي تاسيسات را نتواند تحمل نمايند.ميتوان با اجراي طرحهاي خاص مهندسي، مقاومت بناي آنها را افزايش داده و احتمالاً به حد مطلوب رسانيد.
2-6 پراكندگي
پراكندگي عناصر كالبدي يكي از مباحث مهم پدافند غيرعامل محسوب ميگردد كه در كاهش خسارت ناشي از ايراد ضربه تخريبي دشمن بسيار موثر است و به عكس در صورتي كه دشمن در مراحل تهاجمي خود پيش از شناسايي حضور و با بازشناسي به مرحله نشانهروي و اصابت دست يابد تمركز عناصر كالبدي و حساس مجموعه مورد تهاجم موجب ميگردد عمليات تهاجمي با حجم كمتر و متمركز، بيشترين تخريب را به جا بگذارد.
ايجاد مجتمعهاي عظيم صنعتي،تاسيسات بندري وسيع، نيروگاه بزرگ و غيره در كشور كه ممكن است مورد حمله هوايي دشمن قرار گيرد به صلاح نيست.
در مورد مراكز موجود لازم است مطالعات صورت گرفته و در صورت امكان طرحهايي جهت انتقال تدريجي آنها به نقاط مختلف كشور تهيه شود تا با رعايت اصول پراكندگي در محلهاي جديد مستقر گردند.
2-7- تفرقه Separation
منظور از تفرقه، جداسازي بخشي يا بخشهايي از تجهيزات، قطعات يدكي مواد و ساير وسائل و انتقال آنها به محلي غير از محل استقرار دائمي و نجات آنها از تاثير يك حمله هوايي موشكي احتمالي است. اين امر نبايد باعث توقف كامل فعاليتها گردد.
2-8 فريب و اختلال:
به مجموعه اقداماتي كه بتواند بازشناسي و توجه دشمن را از هدفهاي مورد نظر منحرف كرده و موجب گمراهي وي در تشخيص و هدفگيري شود، فريب و اختلال اطلاق ميشود.
2-9 دسترسيها:
دسترسيها به معني راهها و فضاهاي عبوري و ارتباطي است و در انواع و مقياسهاي مختلف قابل طرح است. خطوط ارتباطي يك موضع به محيط بيروني بايد تابع ضوابطي باشد كه خصوصيات تهديدات منجر به اختلال در تردد و يا حذف تردد شود.
2-10- موانع
كليه عواملي كه نفوذ حضور دشمن را در محدوده مورد نظر مشكل نمايد موانع نام دارد. انواع موانع عبارتند از:
الف- فاصله
يك اصل كلي آن است كه هر چند فاصله سوژه از مبدا تهديد و تهاجم بيشتر باشد از ايمني بيشتري برخوردار است، زيرا طي كردن فاصله با به كارگيري هر نوع شي تهاجمي اعم از موشكي، هوايي و زميني، مستلزم برنامهريزي دقيقتر و به كارگيري سلاح و تكنولوژي كارآمدتر و هزينه گزافتر و در عين حال خطرپذيري بيشتر است.
ب- توپوگرافي
به معني پستي و بلنديهاي زمين ميباشد در صورت وجود ناهمواري در مسير نقاط مورد نظر علاوه بر خود اين ناهمواريها باعث دشواري حركت مهاجم به خصوص نيروي زميني مي شوند در عين حال امكاناتي را جهت به كارگيري تدافعي فراهم مينمايد.
ج- زيستگاهها
در هر منطقه كه تودهاي از كالبد معماري و تجمع نيروي انساني وجود داشته باشد دليل استحكامات متنوع و پيچيدگي كالبدي و ساير امكانات و از طرفي عدم شناخت دقيق دشمن از ميزان و مكانيزم مقاومتهاي احتمالي همواره نوعي احتياط و ترديد وجود داشت و اين امر خود به مثابه وجود قابليتهاي پيشگيرانه ميباشد.
د- آبهاي سطحي
شامل نهرها، رودها، كانالها، درياچهها و حوضچههاي طبيعي، مصنوعي، تالابها و بركههاي سطوح زير كشت غرقابي مانند برنج و نيشكر ميباشد كه استعداد مانع بوده را در مقابل هجمههاي تصرف زميني دارند.
2-11 - سيستمهاي رديابي و اعلام خطر
بخشي از اقدامات پدافند غيرعامل و هوايي نظير ايجاد پرده پوششي اقدامات درون سازماني به منظور آماده نمودن محيط جهت ترك فعاليت استفاده از جان پناه و پناهگاهها و غيره اندكي قبل از وقوع حملات هوايي موشكي صورت ميگيرد.
و بنابراين كليه افراد بايد در زمان به نحوي از وقوع اين حملات مطلع گردند.
مهمترين اقدام برقراري سيستم اعلام خطر در نقاط حياتي و حساس با تشكيل يك مركز اعلام خطر و گماردن يك نفر مسئول در هر زمان و استفاده از بلندگو، آژير و خطر و غيره ميباشد.
3-11- آموزش و فرهنگ سازي:
مسئولين تصميمگيرندگان و كليه افرادي كه به نحوي در سياستگذاري تهيه اجراي طرحهاي پدافندي غيرعامل سهمي ميباشند. لازم است متناسب با نياز از آموزشهاي لازم برخوردار گردند. ارائه آموزش با تشكيل دورههاي آموزشي مختلف، در مراكز آموزش نظامي و غيرنظامي ميسر ميباشد.
2-12- پنگاهگاهها و جان پناه:
پناهگاههاي به مكاني اطلاق ميگردد كه در مقابل اثرات حملات هوايي-موشكي نسبت به ساختمانهاي معمولي و يا فضاي باز از امنيت بيشتري برخوردار باشد.
پناهگاهها بهتر است در نزديكي محلهاي تجمع افراد باشد و بهتر است در فاصله مناسب از تاسيسات و با استحكام مورد نظر جهت مقاومت در مقابل اصابت مستقيم بمب موشك و يا موج انفجار اتخاذ گردد.
پناهگاهها بايد مجهز به هواكش، سيستم تهويه طبيعي و يا مصنوعي، سيستم روشنايي و برق اضطراري، وسائل كمكهاي اوليه،آب و غذا، وسائل كنار زدن آوار و راههاي ورود و خروجي متعدد به خارج از محوطه پناهگاه باشند.
چنانچه ساختمان محل فعاليت داراي مقاومت كافي در مقابل موج انفجار و تركش نبوده و تجهيزات و وسائل به كار رفته در تاسيسات خود خطر آفرين باشند و در مواردي كه تاسيسات خود هدف حمله هستند با شنيدن صداي آژير بايد به محل امنتر رفت.
جان پناه ميتوان يك سنگر بتني سرپوشيده، سنگر معمولي با ديواره آجري يا حتي خاكي باشد كه افراد بتوانند با رفتن درون آن و نشستن روي پاهاي خود يا روي سنگر در معرض اصابت تركش قرار نگيرد.
2-13- پدافند در مقابل حملات ويژه (شيميايي، ميكروبي، هستهاي)
استفاده از سلاحهاي شيميايي در محيط جنگ رايج است و كمتر در محيطهاي تاسيساتي كاربرد دارد.
اعلام خطر حمله شيميايي يا حملات هوايي معمولاً متفاوت بوده و اين اعلام خطر ممكن است قبل يا هم زمان با حمله صورت پذيرد. استفاده از ماسك در اين شرايط بسيار مهم است.
در مورد حملات هستهاي: چنانچه افراد بدانند در صورت اطلاع از انفجار قريب الوقوع هستهاي با رفتن داخل يك سنگر، كشيدن يك پتوي مرطوب روي سر خود ميتوانند تا حد زيادي از آثار ناشي از ريزش اتمي مصون بمانند. قطعاً در مقابل يك حمله هستهاي به طور كامل تسليم نخواهند شد، آموزش در اين زمينه نقش موثري را ايفا ميكند.
نوشته شده توسط چتر نجات
تحقيق از پلاتيپوس
پلاتيپوس جانوري عجيب است.او منقاري شبيه اردکو بدني همانند سگ ابي دارد و شبيه به يک مار تخم ميگذارد ولي بچه هايش را مانند پستانداران شير ميدهد.اين جانور عضو گروه کوچکي از جانوران است که پستاندار و تخم گذارند. وقتي زيست شناسان براي اولين بار پوست پلاتيپوس را ديدند تصور کردند با يک شوخي مواجه هستند اما عاقبت معلوم شد که چنين جانوري وجود دارد. پلاتيپوس از نظر ظاهري مانند پستانداران و خزندگان اند.دم اين جانور شبيه بيدستر است و پاهايي پهن دارد. پلاتيپوس در استراليا يافت ميشود.ان ها مانند سمور ابي در سوراخ هاي داخل اب زندگي ميکنند و در اب شکار ميکنند. اين جانور با پوشش خز دار ضخيم و پاهاي پره دارش در رودخانه هاي استرالياي شرقي زندگي ميکند او ۵۰ سانت طول دارد و حيوانات کوچگ ابزي را ميخورد. پلاتيپوس پوستي شبيه سمور ابي دارد.حتي دم پهنش نيز از مو پوشيده شده است.هنگام شنا کردن با پاهاي جلوي خود پارو ميزند و با پا هاي عقبي و دمش جهتش را عوض ميکند. از منقار حساس و انعطاف پذيرش براي پيدا کردن غذا در جاهاي گل الود استفاده ميکند.پلاتيپوس ها،خرچنگ ها ي خار دار،ميگو ها،کرم ها،قورباغه ها و ماهي هاي کوچک را ميخورند.ان ها بايد هر روز به اندازه ي وزنشان غذا بخورند! پلاتيپوس ماده در کنار رودخانه تونلي چند متري را حفر ميکند ودر انجا حد اکثر ۳ تخم کوچک و سفت ميگذارد سپس درب تونل را براي جلوگيري از ورود جانوران شکارچي مهر و موم ميکند. ايا ميدانيد؟ ـ تنها پستاندار تخم گذار ديگر،مورچه خوار استراليا و گينه ي نو است. ـ پلاتيپوس تا ۶۰سانتي متر رشد ميکند. ـ پلاتيپوس هاي بالغ در سوراخ خودشان تنها زندگي ميکنند. خطر انقراض نسل پلاتيپوس در قرن ۱۹ به علت شکار بي رويه و استفاده از خز ان تقريبا منقرض شد.وقتي اين شکار بي رويه متوقف گرديد،جمعيت پلاتيپوس ها به طور غير منتظره اي افزايش يافت.اکنون خطر انقراض ان ها از بين رفته است.
تحقیق از خُفّاش
خُفّاش يا شَبکور تنها پستانداري است که بال دارد و قادر به پرواز است.
خفاش از راسته بالدستان است. بالهاي خفاش با بالهاي بقيه پرندگان متفاوت است و به گونه ديگري ساخته شده، اما در عوض پوست بالهاي خفاش جنسي شبيه چرم دارد و داراي خاصيت ارتجاعي است که باعث ميشود بالهايش در طول استخوانهايي که دستها و انگشتان خفاش را حرکت ميدهند کشيده شود. به شکل مقابل نگاه کنيد و ببينيد که چگونه بالها مرتب و ماهرانه اطراف بدن خفاش پيچيده شدهاند.
دو گروه خفاش وجود دارد. گروه بزرگتر، خفاشهاي حشره خوار، شبها غذاي خود را شکار ميکنند. گروه دوم خفاشهاي ميوه خوار هستند که براي پيدا کردن ميوه و شيره درختاني که از آنها استفاده ميکنند، بينايي و بويايي خود را به کار ميبرد. خفاشهاي ميوه خوار اول صبح و تنگ غروب از ميوهها تغذيه ميکنند. خفاشها جانوران اجتماعي هستند. آنها به طور گروهي و در گروههاي بزرگ در غارها يا روي درختان، شب را بيتوته ميکنند. خفاشها تنها پستانداراني هستند که قادرند پرواز کنند.
کوچکترين خفاش و يکي از کوچکترين پستانداران، خفاش پوزهخوکي کيتي تايلند ميباشد. طول قد اين خفاش ۲٫۵ سانت (۱ اينچ) است که مساوي قد زنبوراست و وزن اين خفاش ۲ گرم (۱۰۰/ اونس) ميباشد.
خفاشهاي که در شب پرواز ميکنند، مسير و محل دقيق طعمه خود را بوسليه فرستادن امواج صوتي و دريافت بازتاب آن، پيدا ميکنند. سيستم رديابي که در کشتيها براي پيدا کردن محل زير دريايي دشمن به کار ميرود، شبيه به رديابي خفاش است. خفاشها امواج صوتي در مسير خود به چيزي برخورد ميکند به سمت فرستنده امواج (خفاش) بازمي گردد و در آن موقع خفاش ميتواند يک تصوير صوتي از مانع روبرو و محيط اطراف خود رسم کندو محيط اطراف را به خوبي ببيند. با استفاده از سيستم فوق خفاشها ميتوانند اجسام متحرک مثل حشرات و اجسام بي حرکت مثل درخت را تشخيص دهد.
گونهها
خفاشها ۹۶۶ گونه هستند که در ميان پستانداران فقط از موشها با ۱۷۰۰ گونه کمتر هستند گروه بزرگي شامل ۲۱ راسته مشتمل بر انسان نمايان٬گوشتخواران٬نهنگها٬حشره خواران٬نشخوار کنندگان٬تنبلها٬کيسه داران و بقيه خفاشها در تمامي جهان پراکندهاند که بيش از ۲۰۰ گونه در آفريقاو ماداگاسکار هستند بيش از ۳۰۰ گونه در آمريکاي جنوبي و آمريکاي مرکزي زندگي ميکنند و به همين اندازه در جنب شرقي آسيا٬استراليا نيز ديده ميشوند بيش از ۴۰ گونه نيز در آمريکاي شمالي٬اروپا نيز ديده ميشوند.[۵]
نمونه:
مسيريابي خفاشها
تقريباً هيچ چيز نميتواند از ديد خفاشها فرار کند. گوشهاي بزرگ آنها ميتواند علايمي را که منعکس ميشود بخوبي جذب کند. خفاشها حتي ميتوانند اشيايي را که به نازکي مو هستند، تشخيص دهند. فناوري هيچ هواپيماي بي سرو صدايي نميتواند به پيچيدگي خفاشها باشد.
آنها شبها سريع و آهسته پايين ميآيند، با چشمانشان حشرات خوابيده را در جاي خود پيدا ميکنند و با گوشهاي بزرگشان ميتوانند حتي صداي بهم خوردن آروارههاي يک لارو پروانه را بشنوند.
اين حيوانات در تاريکترين شبها حواس خود را فعال ميکنند. صداي خفاش از طريق بيني با بسامد بالا و شدت کم توسط انقباض ماهيچههاي حلق ايجاد ميشود. بعد از اين که امواج صدا با صيد برخورد کرد، بازتاب پيدا ميکند. اين بازتابش توسط گوشهاي خفاش گرفته ميشود. تنها در آمريکاي شمالي ۴۴ نوع خفاش وجود دارد که بسياري از جانورشناسان تاکيد بر منفعت اين پستانداران از زندگي بشر دارند، زيرا آنها به مقدار زيادي از حشرات موذي تغذيه ميکنند، حشراتي که هر سال ميلياردها دلار به کشاورزان و جنگلبانان ضرر ميرسانند.
خفاشها همچنين در گردهافشاني گياهان شرکت ميکنند و باعث پخش و انتشار بذرها ميشوند. بخصوص اين نقش مهم آنها در جنگلهاي باراني بين گياهان گوناگون وحشي مانند موز، انبه، بادام هندي، خرما و انجير کاملاً مشهود است.
يک نوع کاکتوس که مکزيکيها از آن نوشابه تهيه ميکنند، به طور طبيعي تنها يک بذر از ۳۰۰۰ بذر خود را آزاد ميکند و اگر نقش مهم خفاشها در اين ميان نبود، اين گونه گياهي به سمت انقراض پيش ميرفت.
فضولات دفع شده از خفاشها نيز در تنظيم زيستبوم (اکوسيستم) نقش بسيار مهمي دارند؛ چون اين مواد شامل باکتريهايي هستند که ميتوانند مواد سمي را از زبالهها و شويندهها جدا کنند.
از جنبه پزشکي هم ميتوان گفت ؛ خفاشها خيلي دقيق خود را تميز ميکنند و يکي از تميزترين حيوانات بوده و در برابر بيماريهاي گوناگون پايدار هستند. ضمن اين که پادزيست توليد ميکنند و از مواد ضدانعقاد خون که در بزاق گونههاي خون آشام وجود دارد، ميتوان براي درمان بيماريهاي قلبي استفاده کرد. يک جانورشناس آمريکايي در سال ۱۹۶۸ پژوهش و بررسي خود را روي خفاشها آغاز کرد و کوشيد باور مردم را نسبت به خفاشها تغيير دهد.
به پاي هزاران خفاش بند مخصوص زد و مهاجرت آنها را بررسي کرد. کشاورزان آمريکايي بتازگي متوجه مفيدبودن خفاشها در نزديکي مزرعه خودشان شدهاند. هر خفاش به تنهايي ميتواند ۶۰۰ پشه را در يک ساعت شکار کند و گروههاي بزرگ اين جاندار قادر هستند تا ميليونها حشره را در طول شبانه روز بخورند. اين حشرات شامل تعداد بيشماري از سوسکها، پروانهها و موريانهها ميشوند که زيانهاي هنگفتي به اقتصاد هر کشور ميزنند و به علاوه پشههاي موجود در منازل را نيز از بين ميبرند. يک دسته ۱۵۰ تايي خفاش بزرگ قهوهاي ميتوانند سوسکهاي خيار را در طول تابستان در سطح کشتزار از بين ببرند و در نتيجه از رشد ۱۸ ميليون لاروي که به ريشهها صدمه ميزنند جلوگيري کنند.
اين آفت به تنهايي يک ميليارد دلار در سال به کشاورزان آمريکايي خسارت ميزند. باتأسيس بي.سي.آي «حفاظت بين المللي از خفاشها» و اعلام منافع آنها از سال ۱۹۸۲ تصورات مردم نسبت به خفاشها تغيير کرده و بهبود يافتهاست. بسياري از افسانهها در مورد کور بودن خفاشها و يا هار و ديوانه بودن آنها اغراق آميز هستند.
آنها تنها براي دفاع از خود ممکن است مانند هر حيوان وحشي ديگري گاز بگيرند و اين حيوان را فقط افراد خيلي ماهر ميتوانند صيد کنند و از آنجا که آگاهي پژوهشگران درباره خفاشها زياد شده و طبيعت استفاده زيادي از آنها ميبرد، اين امر باعث حفاظت از آنها شدهاست.
امروزه مردم آمريکا گونههاي مختلفي از گونههاي خفاشها را در غارها و معادن متروکه نگهداري ميکنند. خفاشها بسيار حساس هستند و با کوچکترين اذيت و آزاري از بين ميروند. بيشتر خفاشها غارها را براي خواب زمستاني خود از شهريور تا ارديبهشت انتخاب ميکنند.
بسياري از آنها بچههاي خود را در طول تابستان در همين مکانها بزرگ ميکنند. توليدمثل خفاشها در مقايسه با پستانداران کوچک ديگر بسيار کمتر است، بيشتر مادهها فقط يک بار در سال يک بچه به دنيا ميآورند.
در زمستان حتي کاوشگران بي آزار هم باعث بيدار شدن آنها از خواب زمستاني ميشوند و هر دفعه که آنها از خواب بيدار شوند چربي ذخيره شده در عرض ۲ ماه خود را از دست ميدهند.
بنابراين ممکن است تا بهار دوام نياورند. هنگام شير دادن، مادرها و نوزادان دور هم جمع ميشوند و با تشکيل گروه بزرگي، هواي غار را با حرارت بدنشان گرم ميکنند. متاسفانه فضاي حياتي خفاشها کاهش پيدا کردهاست و آنها مجبور شدهاند از پناهگاه طبيعي خود به فضاهاي مصنوعي ديگر رانده شوند.
در حدود ۱۰ درصد معادن موجود در غرب آمريکا گروههاي مهم خفاشها زندگي ميکنند و براي معادني که در شمال و شرق اين کشور هستند اين مقادير به مراتب بيشتر است. حفاظت از خفاشها اغلب ساده تر و کم خرج تر از حفاظت از ديگر حيوانات است. خفاشها نياز به توجه خاص دارند که البته تأمين اين نياز آنها خيلي سخت است، طبق مطالعات انجام شده توسط دانشگاه شيکاگو، دولت حدود ۵ميليون دلار براي حفاظت از يک پلنگ در فلوريدا، ۱۸۴ هزار دلار براي خرس و بيشتر از ۱/۵ ميليون دلار براي کرکس کاليفرنيايي خرج ميکند و اين در حالي است که در مورد خفاش خاکستري که در حال انقراض است اين بودجه کمتر از ۳دلار بودهاست. اما با توجه به ارزش بومشناختي و اقتصادي اين پستاندار، منبع سرمايه گذاري خوبي براي امور کشاورزي خواهد بود. مردم شهر ۱۳۰۰۰ نفري آستين تگزاس که در دهه گذشته از خفاشها ترس داشتند اکنون از اعضاي پروپا قرص انجمن بي.سي.آي شدهاند و بتازگي غار براکن که در فاصله ۶۰مايلي اين شهر است را خريداري کردهاند تا بتوانند از ۲۰ ميليون خفاش دم آزاد مکزيک که بزرگترين کلوني خفاشها هستند، محافظت کنند.
اين خفاشها ۲۵۰ تن حشره را در هر شب ميخورند. ضمنا کشاورزان با ساختن آشيانه خفاش در کشتزارها توانستهاند احتياج خود را نسبت به حشره کشها کم کنند. زماني محصولات ذرت توسط کرمهاي ذرت آفت زده ميشدند که حدود يک الي ۴ لارو پروانه در هر خوشه بود؛ اما در چند سال اخير وجود کلونيهاي خفاشها آفت در کشتزارهاي ذرت را بسيار کم کردهاست.
اين کلونيها يکي از عوامل مهم جذب گردشگر در اين منطقه به شمار ميآيد. پرواز گروه گروه خفاشها در تاريکي مايه شادي مردم که در رستورانها جمع شده و منتظر تماشاي پرواز خفاشها هستند ميشود.
گروههاي پژوهشي ويژهاي هم وجود دارند تا به وسيله دستگاههاي مختلف بتوانند صدا و امواج خفاشها را دريافت کنند. وقتي اين دستگاهها علامت ميدهند، تماشاچيان با دقت به آسمان نگاه ميکنند، چون ميدانند خفاشها به پرواز درآمدهاند.
تحقيق از دلفين
دُلفين پستاندار دريايي از رده آببازسانان ميباشد. خانواده دلفين با ۱۷ جنس و ۳۵ گونه بزرگترين خانواده زير راسته نهنگهاي دندان دار محسوب ميشود.اعضاي اين خانواده در تمام آبهاي آزاد جهان و همچنين بعضي رودخانههاي در امتداد آب شيرين انتشار دارند.اين خانواده از دوره ائوسن ظاهر شدهاند. پوست بدن دلفينها معمولاً صاف و برهنهاست. ممکن است در سر و تنه تعدادي از آنها مو وجود داشته باشد. از گوشهاي خارجي فقط سوراخ کوچکي نمايان است و سوراخ بيني که يک يا دو عدد ميباشند در بالا و عقب سر قرار گرفتهاند تا عمل تنفس در سطح آب را سهولت بخشند اين سوراخها بهوسيله پردهاي خود به خود بسته ميشوند. تعداد دندانها زياد و در بعضي گونهها به ۲۶۰ عدد ميرسد و عمدتاً از ماهيها و سرپايان و حتي دلفينهاي کوچکتر تغذيه ميکنند. طول آنها از ۲/۱ الي ۹/۳ متر و وزنشان از ۲۳ تا ۱۳۶ کيلوگرم متفاوت گزارش شدهاست.
دانشمندان بر اين باورند که هنگامي که يک دلفين ميخوابد فقط نيمي از مغز او استراحت ميکند نيمه ديگر بيدار باقي ميماند تا دلفين به شکل طبيعي عمل کند پس از مدتي، دو نيمه مغز کارهايشان را با هم عوض ميکنند.
دلفين در فرهنگ ايراني
در فرهنگ ايرانيان دلفين بستگي نزديکي با آيين مهر دارد چنانکه در بسياري از آثار برجا مانده از اين آيين ، مهر در دوران کودکي و در کنار مادرش ناهيد يا به تنهايي سوار بر دلفين ديده ميشود. در نقش نوعي از فرش هاي زيباي ايراني با نام « ماهي در هم » يا « هراتي » نيز ميتوان ردي از دلفين و پيوند آن با ديگر نمادهاي آيين مهر همچون گل نيلوفر را يافت.
دلفين پوزهبطري
دلفين پوزهبطري از گونه دلفينهايي است که به وفور در آکواريومهاي دنيا جهت عمليات نمايشي به کار گرفته ميشود. از نقطه نظر پراکندگي در اکثر اقيانوسهاي جهان از جمله خليج فارس وجود دارد با وزني در حدود ۲۵۰ تا ۶۰۰ کيلوگرم طولي معادل ۲تا۴ متر و رديف دندانهايي که در هر ارواره از ۲۲تا۲۶ دندان تشکيل شده تقزيبا هر ۲ سال يک بار بچهدار ميشود و دلفيني به طول ۱متر و وزني معادل ۳۷ کيلوگرم را به مدت ۱سال با شير مادر تغذيه ميکند و طول عمري معادل ۲۶ تا۳۰ سال دارد.
دلفين سياه
دلفين سياه گونهاي از خانواده نهنگهاي خليج فارس ميباشد که رنگ تيره بدن وي را از ساير گونههاي اين خليج جدا ميسازد رنگي بين خاکستري تيره مايل به سياه البته بسياري از دلفينها پس از مرگ رنگ پوست را با اين رنگ تعويض ميکنند که شايد موجبات اشتباه را هم فراهم کند. دلفين سياه به دندانهايي با قطر بيش از ۲۵ ميليمتر مجهرند که به نوعي در برخي موارد حمله اينگونه به ديگر دلفينها را فراهم ميآورد اما عمدتاً به علت سرعت کمتر در قياس با ساير هم گونهها ناکام ميماند. از نقطه نظر پراکندگي در اکثر درياهاي گرم و معتدل جهان از جمله خليج فارس يافت ميشود. همچنين وزني معادل ۲تن و طولي بين ۴ تا ۶متر و زمان باروري ۱۵ ماه و زادآوري بچه دلفيني معادل ۲ متر از ديگر ويژگيهاي اين گونه محسوب ميشود.
دلفين يونس
دلفين يونس (نهنگ يونس) نوعا گونه منزوي شناخته ميشود ؛ نهنگ يونس داراي طولي معادل ۳تا ۴ متر ميباشدو وزني حدود۴۰۰ تا ۴۳۰ کيلوگرم دارد.اين دلفين داراي مجموعا ۹ دندان با رنگي خاکستري تيره که به مرور و در اثر افزايش سن روشن تر ميگردد، به همراه خطوطي نامنظم بر روي پوست است. روايت ميکنند که يونس پيامبر آن هنگام که امر خدا را ترک کرد، در سفري دريايي کشتي او در ميان طوفان گرفتار شد و يونس پيامبر توسط نهنگي بلعيده شد.
در انستيتويى كه براى مطالعات پستانداران دريايى در مى سى سى پى است، دلفينى به نام «كلى شهرت زيادى دارد. تمام دلفين هاى انستيتو تربيت شده اند (ياد گرفته اند) تا هر آشغالى را كه در استخرشان مى افتد نگه دارند تا زمانى كه مربى خود را مى بينند آن را با يك ماهى مبادله كنند. «كلى در اين وظيفه يك مرحله جلوتر برده است. زمانى كه مردم كاغذهايى را در استخر مى اندازند، او كاغذ را زير صخره اى كه در پايين استخر هست مخفى مى كند. هنگامى كه مربيش در حال عبور كردن است، او يك تكه كاغذ را پاره مى كند تا به مربى خود بدهد. بعد از دريافت يك ماهى به عنوان جايزه او دوباره به داخل استخر مى رود و كاغذ ديگرى را درمى آورد و يك ماهى ديگر جايزه مى گيرد و اين كار را چندين بار ادامه مى دهد. اين رفتار، جذاب و جالب است، چون نشان مى دهد كه كلى آينده نگر است و در نتيجه او دارد انسان را تربيت مى كند.
حل مسائل با وسائل
با وجود اينكه آنها دست ندارند، مى توانند از وسايل استفاده كنند تا مشكلات را حل كنند. دانشمندان مشاهده كردند كه يك دلفين سعى مى كند تا يك مارماهى را بگيرد و به وسيله ضربه زدن به آن با بدن خاردار يك عقرب ماهى آن را از شكافى بيرون بياورد. در استراليا دلفين هاى باتل نوز (Bottlenose) اسفنج ها را بالاى پوزه خود قرار دادند تا زمانى كه آنها كف كم عمق دريا را جست وجو مى كنند، از آنها در مقابل تيغ هاى سنگ ماهى و stingray محافظت كند.اكثر گونه هاى دلفين درجامعه هاى پيچيده اى زندگى مى كنند و در نتيجه بايد هميشه از رابطه هاى مختلف كه در يك گروه اجتماعى بزرگ وجود دارد آگاه باشند كه اين باعث مى شود آنها يك سيستم ارتباطى كارآمد داشته باشند.دلفين ها از انواع مختلفى از صداهاى زير و سوت ها استفاده مى كنند تا با هم در ارتباط باشند. مدركى وجود ندارد كه دلفين ها زبان مخصوص به خودشان را دارند، اما اين انستيتو شروع كرده تا تمام صداها و سيگنال هاى بدن آنها را ضبط كند تا بيشتر آنها را كشف كنند.
ارتباط برقرار كردن با زبان اشارات
در آزمايشگاه دريايى كوالو در هاوايي، لوهرمان و تيمش زبان اشاره اى را ايجاد كردند كه با دلفين ها ارتباط برقرار كنند و نتايج قابل توجهى را به دست آورند. آنها نه تنها معنى يك لغت را مى فهميدند (با اين زبان)، بلكه ترتيب لغات در يك جمله را هم درك مى كردند. براى مثال آنها كاملا به اين فرمان پاسخ مى دهند. «با دمت به بشقاب بزن و بعد از روى آن بپر
اين عملكرد، درست فهميدن را نشان مى دهد، نه يك تربيت سفت و سخت را. در يك برنامه حيات وحش از بي.بي.سى يكى از دلفين هاى لوهرمان به نام آك كاماي، ديويد آتن برو را در يك تلويزيون در زير آب نگاه مى كند. عكس العمل او را هيچ كس پيش بينى نمى كرد، اما به محض اينكه ديويد در صفحه تلويزيون ظاهر شد، به درستى به زبان اشاره او پاسخ داد و حتى از او تقليد مى كرد.با اينكه دلفين ها در يك دنياى متفاوت نسبت به ما زندگى مى كنند، اما به طور درخشانى از تست هاى هوش ما انسان ها سربلند بيرون آمده اند. هنوز چيزهاى زيادى وجود دارد كه درباره اين حلال هاى مسائل بدانيم، اما از مداركى كه تا كنون به دست آمده مى توان گفت كه دلفين ها شايسته شهرتشان براى استعداد بالايشان هستند.
ياد گرفتن از همنوعان
تاكنون دانشمندان بسيارى روى انتقال فرهنگى رفتار از مادران به فرزندان تمركز كرده اند، اما تحقيقات جديد نتايج عجيبى را نشان داد. آنها متوجه شدند كه در مدت بازي، بچه ها بيشتر دوست دارند تا از دلفين ها ياد بگيرند و از آنها تقليد كنند. دلفين هاى جوان پيچيدگى رفتارهاى بازيشان را بيشتر از همه زمانى افزايش مى دهند كه با همنوعان خود هستند.
بازى كردن
بيشتر پستانداران از بازى كردن لذت مى برند، اما به نظر مى رسد دلفين ها تا جايى كه ممكن است دوست دارند بازى هاى خودشان را درست كنند.يك بچه نهنگ قاتل، يك حيله براى به دام انداختن مرغ دريايى روى سطح آب با يك ماهى ياد گرفته است. هنگامى كه مرغ دريايى در آب فرود مى آيد نهنگ قاتل آن را در دهان خودش مى گيرد بدون اينكه آن را بكشد، زمانى كه دلفين ها اين مهارت را ياد گرفتند، اين كار را سخت تر انجام مى دهند. آنها به جاى اينكه منتظر بمانند تا مرغ دريايى در آب فرود آيد، در زمان فرودش هنگامى كه مرغ هاى دريايى يك متر بالاتر از سطح آب هستند آنها را مى گيرند. او بارها شكست خورد، اما آنقدر ادامه داد تا زمانى كه در اين كار تبحر پيدا كرد. در يك روز زيبا در سال ۱۹۹۷ كه محققان روى سواحل پرى رينها (سواحل جنوبى برزيل) كار مى كردند، مشاهده كردند يك سگ كوچك در داخل دريا رفت و به سمت يك دلفين شنا كرد. در حالى كه آنها متعجب شده بودند، دلفين به سگ نزديك شد و سپس شروع به پرتاب كردن سگ به هوا كرد و به نظر رسيد كه سگ از بازى لذت مى برد و بازى آنها در حدود يك ساعت ادامه داشت.
تحقیق از سلاح ها
سلاح های شیمیایی
عوامل شیمیایی چیست؟
عوامل شیمیایی ، به ترکیبهایی گفته میشود که در صورت کاربرد مؤثر برضد انسان، حیوان یا گیاه، به مرگ یا ضایعات قابل توجه دائمی یا موقّتی در ساختار اندامی آنها می انجامد.
سلاح های شیمیایی چیست؟
از سلاح های شیمیایی برای کشتن افراد و وارد کردن صدمات بسیار جدی و یا ایجاد انواع معلولیت ها در مردم استفاده می شود.
جنگ افزار شیمیایی چیست؟
جنگ افزار شیمیایی ، عوامل شیمیایی هستند که به صورت جامد، مایع و گاز تهیه میشوند و در صورت انتشار در صحنه نبرد، منجر به بروز آثار کشنده، آسیب رساننده یا ناتوان کننده در موجودات زنده میگردند.
کاربرد سلاح های شیمیایی
سوختگی های شدید، تاول های دردناک، از دست دادن بینایی، تهوّع، سرفه های شدید، عدم تعادل در راه رفتن و مشکلات تنفسی گرفته، تا مرگ های دردناک.
روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی
هشتم تیر ماه ، روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی است؛ سلاحهایی که ناجوانمردانه در جنگ ایران و عراق، مردانی را برای همیشه زمین گیر کرد و دردهایی را در سینه هایشان کاشت که نسله ای بعد نیز باید تاوانش را بپردازند.
عوارض سلاحهای شیمیایی
یکی از آسیب های ناشی از سلاح های شیمیایی، تخریب بافت ریه و مجاری تنفسی و کاهش ظرفیت تنفسی و بروز عفونتهای مکرّر است که به عدم کارآیی فرد در دراز مدت می انجامد.
مقابله با سلاح های شیمیایی
مهمترین و اقدام حفاظتی و کمک اولیه برای مصدومینی که در برابر این نوع سلاح ها قرار گرفته اند, ماسک و لباس ایمنی میباشد.
انواع سلاح های شیمیایی
۱- عوامل سمی کشنده ۲- عوامل ناتوان کننده ۳- عوال کنترل اغتشاش ۴- عوامل دود زای نظامی ۵- عوامل ضد گیاه ۶- شعله ها و آتش ها
جنگهای شیمیایی
جنگهای شیمیایی در سال ۱۸۹۹ توسط انگلیس آغاز شد و در سال ۱۹۱۵ در جنگ جهانی اول با پخش گاز کلر و کشته شدن پنج هزار نفر از متفقینن ادامه یافت.
بررسی اسلحه های تک تیر انداز
( SPECIAL POLICE RIFLE )
چند سال پیش FNH USA بخش امریکایی اف ان بلژیک تصمیم به ساخت اسنایپر رایفلی گرفت که منحصرا برا اجرای قانون و در دست پلیس انجام وظیفه بکند . در نتیجه طراحی این شرکت سلاحی بر مبنای ظاهری وینچستر کلاسیک و با سیستم گلنگدن موزر طراحی و ساخته شد .
هم اکنون این اسلحه منحصرا در اختیار پلیس فدرال امریکا می باشد .(FBI)
سیستم این سلاح ساده بوده و مانند وینچستر و موزر عمل می کند .کالیبر این سلاح 7.62 استاندارد ناتو است و از 800 تا 1000 متر برد مفید دارد .
مشخصات
کالیبر : 7.62 در 51 م م استاندارد ناتو
سیستم مسلح شدن : دستی ( غیر اتوماتیک )
طول لوله : 610 م م
طول اسلحه : 1120 م م
منبع تغذیه : خشاب 5 فشنگی یا 3 فشنگ درون اسلحه
HK PSG-1
این اسلحه در سال 1980 به طور رسمی وارد خدمت شد . شرکت هکلر کخ المان سیستم مبنای این اسلحه را بر مبنای سلاح اتوماتیک ژ-3 ساخته است .این اسلحه همچنان به عنوان یکی از بهترین و دقیق ترین اسلحه های تک تیراندازی کالیبر 7.62 جهان شناخته میشود .
این اسلحه یکی از معروفترین سلاحها در میان نیروهای ویژه است .تیراندازی اسلحه به صورت نیمه اتوماتیک میباشد و دارای دوربین با برد 6در 42 میباشد که در محدوده 100 تا 600 متر کارایی دارد .
از معایب این سلاح می توان به وزن زیاد ان اشاره کرد که با گذاشتن بر روی 3 پایه اصلاح میشود.
مشخصات
کالیبر : 7.62 در 51 م م استاندارد ناتو
سیستم : نیمه اتوماتیک
وزن : 8.1 کیلو گرم
طول کلی : 1208 م م
طول لوله : 650 م م
سرعت گلوله در دهانه لوله : 750 تا 820 متر در ثانیه
سرعت شلیک : 30 گلوله در دقیقه
ظرفیت خشاب : 5 تایی و 20 تایی
موثر ترین برد : 600 متر
SVD
این اسلحه یکی از مشهور ترین اسنایپر رایفل های دنیاست که به وسیله " یوگنی دراگانوف " طراحی و در سال 1963 وارد ارتش شوروی گردید و به عنوان سلاح اصلی تک تیراندازهای ارتش شوروی مورد استفاده قرار گرفت و جایگزین سیمینوف شد . این اسلحه در تمام کشورهای پیمان ورشو و 50 کشور جهان از جمله ایران مورد استفاده قرار گرفته است.
مشخصات
کالیبر : 7.62 در 54 م م
وزن بدون خشاب و دوربین : 3.7 کیلو گرم
وزن با خشاب پر و دوربین : 4.3 کیلو گرم
طول کلی : 1225 م م
طول لوله : 620 م م
سرعت گلوله در دهانه لوله : 830 متر بر ثانیه
سرعت شلیک : 35 تا 40 گلوله بر دقیقه
خشاب : 10 تایی
بهترین و موثر ترین برد : 800 متر
برد با دوربین 10X : 1300 متر
پس از لغو پروژه ی G11((هکلرکوخ)) در پایان جنگ سرد سه گزینه بعنوان سلاح سازمانی ارتش آلمان مطرح شد.اول در ادامه دادن به استفاده از سلاح قدیمی کلاشینکف AK-47 موجود در انبارها باقیمانده از ارتش آلمان شرقی(بعد از اتحاد دو آلمان) و در نهایت طراحی و ساخت یک سلاح مدرن و جدید که گزینه اخیر پس از بحث و تبادل نظرهای بسیار مورد قبول واقع شده و کمپانی معظم((هکلرکوخ))مسئول ساخت این سلاح گردید.
قابل ذکر است که تفنگ تفنگ تهاجمی سلاح اصلی سرباز پیاده نظام است.علی رغم پیچدگی فوق العاده میدان های نبرد الکترونیکی امروز هنوز پیروزی در جنگ با طرفی است که سربازان تفنگ بدست خود را جهت اشغال کردن و گرفتن زمین به جلو می فرستد.
برای انجام چنین عملی سربازان پیاده نظام به سلاحی نیاز دارند که قابل اعتماد بوده وزن کمی داشته حساس به نوع مهمات مورد استفاده نبوده شرایط سخت محیطی را بخوبی تحمل کرده به سادگی قابل تعمیر نگهداری و سرویس کردن و از دقت و برد قابل قبولی برخوردار بوده و در نهایت کار کردن با آن(فاکتورهای ارگونومی لوازم جانبی مونتاژ و سایت هدفگیری) آسان و بدون مشکل باشد.این چنین مشخصاتی پیش فرض فلسفه ساخت تفنگ تهاجمی سازمانی ارتش آلمان G36(GEWEHR 36 را تشکیل می دهند.
G36 در سال 1990 از پروژه HK-50 ارتش آلمان(BUNDESWEHR) بوجود آمد که شامل یک سری سلاح در کلاس های متفاوت با مشخصات یکسان بوده.G36 پیش از اینکه یک طرح انقلابی باشد در نتیجه تکامل طرح های دیگر بوجود آمده است و با وجود اینکه حداکثر تکلولوژی روز در آن مورد استفاده قرار گرفته در واقع تکلولژی فوق العاده ای در آن به چشم نمی خورد.
ناگفته نماند هسته مرکزی G36 با اندکی تغییرات در ایالات متحده تبدیل به دو سلاح XM-8 و مدول انرژی جنبشی XM-29 شده است که این نشان از بی عیب و نقص بودن طرح G36 دارد
مشخصات فنی G36[/b]
گلنگدن و مکانیزم گاز G36 بسیار شبیه به AR-18 بوده که البته نسبت به آن مورد بهینه سازی و اصلاح قرار گرفته است.در نتیجه ی این پیشرفت نسبی در یک تست بعد از شلیک هزار تیر در بررسی هایی که به عمل آمد هنوز هم مکانیزم کاملا تمیز بود.تمیز کردن اسلحه نیز به سادگی با یک پرس نرم و حلال رقیق و سپس با روغن کاری انجام می گیرد.
G36 سلاحی با مکانیزم گازی است که قفل گلنگدن آن چرخشی از نوع استونر(یوجین استونر طراح M16) است.این مکانیزم یک سنت ***ی از طرف((هکلرکوخ))محسوب می شود که تاکنون در سلاح های بزرگ حود از سیستم قفل تاخیری مکشی استفاده می کرده است.
G36 پایه از یک خشاب 30 تیر با جنس شفاف تغذیه می شود که در کنار دارای گیره هایی برای متصل کردن دو یا سه خشاب جهت سرعت عمل در تعویض آن است.ناگفته نماند این سلاح به صورت مدولی ساخته شده است و با ابزار ساده ای می توان حتی در مناطق درگیری آنرا تبدیل به گونه ی دیگری از G36 کرد.
در اهرم انتخاب آتش سلاح حالت های ضامن تک تیر شلیک دو تیر یا سه تیره و مسلسل تعبیه شده است و حالت فقط تک تیر برای کاربران غیر نظامی و پلیس در حال ساخت است.
G36 ارتش آلمان مجهز به دوربین چشمی با بزرگنمایی 5/3 برابر بوده که به صورت استاندارد دارای یک سایت نشانه گذاری نقطه قرمز تابشی نیز است.سایت چشمی از 200 تا 800 متر علامتگذاری شده و از قسمت بغل دارای بخشی است که در نشانه گیری اهدافی با سرعت 15 کیلومتر بر ساعت در مسافت 200 متری از هر دو طرف چپ و راست پیشگامی ایجاد می کند.
نقطه تداخل خطوط عمودی و افقی نیز روی سایت نشانه گذاری در هدف گیری از مسافت 0 تا 200 متری به کار می روند.البته ناگفته نماند که بیشتر درگیری ها در جنگ های کنونی در مناطق شهری در فواصل 15 تا 200 متری انجام می گیرند.
یکی از مشکلاتی که در G36K وجود دارد ماشه ی سنگین آن بوده که حتی در صورت سقوط سلاح از ارتفاع 2 متری نیز عمل نکرده و شلیک نمی کند.همچنان که گفته شد با توجه به ماهیت جنگ های مدرن شهری این سلاح بعنوان یک تفنگ تهاجمی دقیق برای ساقط کردن اهداف در فواصل بیش از 500 متر طراحی نشده است البته در صورت استفاده از دوپایه و بند حتی در فواصل بیش از 500 متر نیز می توان شلیک های دقیقی انجام داد
تانک تی72:
مقاومت زره تانک تی72 بدون زره های واکنشگر در حدود 550 میلیمتر در مقیاس RHA میباشد که این میزان با استفاده از زرههای واکنشگر تا 1000 میلیمتر قابل ارتقا هست. در مقابل تانک ام1 تنها در حدود 620 میلیمتر مقاومت زره دارد. البته ویژگی زره ام1 در آسیب پذیری کم در برابر سلاحهای قدیمی است ولی در کل مقاومت مشابهی دارند.
:F.3 جنگنده ی
جنگنده ی F.35با اسم آزمایشی (x.35) نتیجه ی مناقصه جنگنده ضربتی مشترك(JSF) با اسم كامل(Joint) Strike Fighter) می باشد اما كلیات طرح JSF) به سالهای 86 تا 91 باز میگردد كه در آن زمان به دنبال اعلام نیاز نیروی دریایی و هوایی برای جنگنده ای كم هزینه با كارایی بالا (و همچنین كم پیدا) برای جایگذینی جنگنده های F.14 و F.16 و F.18 شكل گرفت (البته از همان ابتدا برنامه ریزی برای سه مدل از این جنگنده بود كه در ادامه خواهید خواند
تحقیق از زندگینامه حکیم سنایی غزنوی
حکیم سنائی در سال (۴۷۳ هجری قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان امروزی) دیده بهجهان گشود، و در سال (۵۴۵ هجری قمری) در همان شهر چشم از جهان فروبست. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنایی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته اند. محمد بن علی الرقا از معاصران او در دیباچه حدیقةالحقیقه نام او را "ابوالمجدودبن آدم السنائی" نوشته است. این حاکی از آن است که نام های دیگری که بر روی او نهاده اند غلط می باشد. دردیوان سنایی ابیاتی به چشم می خورد که در آن سنایی خود را "حسن " خوانده است. در این بیت سنایی می گوید:
حسن اندر حسن اندر حسنم ×××××× تو حسن خلق و حسن بنده حسن
بخاطر این بیت بعضی از محققان می گویند که نام او در اصل حسن بوده و وی بعد ها نام "مجدود" را برای خود انتخاب کرده است. در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه پیدا نمود. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا اینکه یکباره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست. سنایی چند سالی از دوران جوانی را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند. می گویند در زمانی که در بلخ بود به کعبه رفت. بعد از اینکه از مکه بازگشت مدتی در بلخ ماند. در سال 518 ه.ق به غزنین برگشت. یادگار پر ارزش سفرهایش مقداری از قصاید وی می باشد. بعد از بازگشت به غزنین می گویند که خانه ای نداشت و یکی از بزرگان غزنین بنام خواجه عمید احمدبن مسعود به او خانه ای بخشید و سنایی تا پایان عمر در غزنین در عزلت به سر برد. و در این ایام مثنوی حدیقةالحقیقه را نوشت.
نصایح و اندرزهای حکیم سنایی دلاویز و پرتنوّع، شعرش روان و پرشور و خوش بیان، و خود او، در زمرهٔ پایهگذاران نخستین ادبیات منظوم عرفانی در زبان فارسی بهشمارآمده است (صفحهٔ ۴۲، حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ.)
او در مثنوی، غزل و قصیده توانائی خود را بوضوح نشان داده است.
سنائی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی که مسعود در اسارت بود، برای او تدوین کرد و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و پراکنده شد و این نیز از بزرگواری سنایی حکایت میکند.
ز شیر شتر خوردن و سوسمار , عرب را به جایی رسیدش کار
که تاج کیانی کند ارزو , تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
آثار سنایی
قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مفردات سنایی در دیوان اشعار وی گرد آمده است. جز دیوان، آثار دیگر او عبارتاند از:
1. حدیقةالحقیقه: این منظومه که در قالب مثنوی سروده شده است، محتوای عرفانی دارد. این منظومه را الهینامه سنایی نیز خواندهاند. کار سرودن حدیقةالحقیقه در سال ۵۲۵ هجری قمری پایان یافته است.
2. طریقالتحقیق: منظومه دیگری در قالب مثنوی است که به وزن و شیوه حدیقةالحقیقه سروده شده است و کار سرودن آن در سال ۵2۸ ه.ق سه سال بعد از اتمام حدیقةالحقیقه، تمام شده است.
3. سیرالعباد الی المعاد: شامل هفتصد بیت است و در آن از موضوعات اخلاقی سخن رفته است. سنایی در این اثر به طریق تمثیل، از خلقت انسان و نفوس و عقلها صحبت به میان آورده است. سنایی آن را در سرخس سروده است.
4. کارنامهٔ بلخ: هنگام توقف شاعر در بلخ سروده شده و حدود پانصد بیت است و چون به طریق مزاح سروده شده، آن را مطایبهنامه نیز گفتهاند.
5. عشقنامه: شامل حدود هزار بیت در قالب مثنوی است و در چهار بخش حقایق، معارف، مواعظ و حکم گرد آمده است.
6. عقلنامه: منظومهای است که در سبک و وزن عشقنامه در قالب مثنوی سروده شده است.
7. مکاتیب: نوشتهها و نامههایی از سنایی است که به نثر فارسی نوشته شده و از آن با نام مکاتیب یا رسائل سنایی یاد میشود.
رباعیات
از سنایی غزنوی
|
عشقست مرا بهینهتر کیش بتا |
|
نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا |
|
من میباشم ز عشق تو ریش بتا |
|
نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا |
***
|
در دست منت همیشه دامن بادا |
و آنجا که ترا پای سر من بادا | |
|
برگم نبود که کس ترا دارد دوست |
ای دوست همه جهانت دشمن بادا |
***
|
عشقا تو در آتش نهادی ما را |
درهای بلا همه گشادی ما را | |
|
صبرا به تو در گریختم تا چکنی |
تو نیز به دست هجر دادی ما را |
***
|
آنی که قرار با تو باشد ما را |
مجلس چو بهار با تو باشد ما را | |
|
هر چند بسی به گرد سر برگردم |
آخر سر و کار با تو باشد ما را |
***
|
ای کبک شکار نیست جز باز ترا |
بر اوج فلک باشد پرواز ترا | |
|
زان مینتوان شناختن راز ترا |
در پرده کسی نیست هم آواز ترا |
***
|
هر چند بسوختی به هر باب مرا |
چون میندهد آب تو پایاب مرا | |
|
زین بیش مکن به خیره در تاب مرا |
دریافت مرا غم تو، دریاب مرا |
***
|
چون دوست نمود راه طامات مرا |
از ره نبرد رنگ عبادات مرا | |
|
چون سجده همی نماید آفات مرا |
محراب ترا باد و خرابات مرا |
***
|
در منزل وصل توشهای نیست مرا |
وز خرمن عشق خوشهای نیست مرا | |
|
گر بگریزم ز صحبت نااهلان |
کمتر باشد که گوشهای نیست مرا |
***
|
در دل ز طرب شکفته باغیست مرا |
بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا | |
|
خالی ز خیالها دماغیست مرا |
از هستی و نیستی فراغیست مرا |
***
|
اندوه تو دلشاد کند مرجان را |
کفر تو دهد بار کمی ایمان را | |
|
دل راحت وصل تو مبیناد دمی |
با درد تو گر طلب کند درمان را |
***
|
کی باشد که ز طلعت دون شما |
ما رسته و رسته ریشملعون شما | |
|
ما نیز بگردیم و نباید گشتن |
چون ... خری گرد در ... شما |
***
|
گردی نبرد ز بوسه از افسر ما |
گر بوسه به نام خود زنی بر سر ما | |
|
تازان خودی مگرد گرد در ما |
یا چاکر خویش باش یا چاکر ما |
***
|
در دل کردی قصد بداندیشی ما |
ظاهر کردی عیب کمابیشی ما | |
|
ای جسته به اختیار خود خویشی ما |
بگرفت ملالتت ز درویشی ما |
***
|
زان سوزد چشم تو زان ریزد آب |
|
کاندر ابروت خفته بد مست و خراب |
|
ابروی تو محراب و بسوزد به عذاب |
|
هر مست که او بخسبد اندر محراب |
***
|
تا در چشمم نشسته بودی در تاب |
پیوسته همی بریختی در خوشاب | |
|
و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب |
چون دیده ز خس برست کم ریزد آب |
***
|
با دل گفتم: چگونهای، داد جواب |
من بر سر آتش و تو سر بر سر آب | |
|
ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب |
افتاده چنین که بینیم مست و خراب |
***
|
گفتی که کیت بینم ای در خوشاب |
دریاب مرا و خویشتن را دریاب | |
|
کایام چنان بود که شبها گذرد |
کز دور خیال هم نبینیم به خواب |
***
|
آنکس که ز عابدی در ایام شراب |
نشنید کس از زبان او نام شراب | |
|
از عشق چنان بماند در دام شراب |
کز محبره فرمود کنون جام شراب |
***
|
روزاز دورخت بروشنی ماند عجب |
آن مقنعهی چو شب نگویی چه سبب | |
|
گویی که به ما همی نمایی ز طرب |
کاینک سر روز ما همی گردد شب |
***
|
ای مجلس تو چو بخت نیک اصل طرب |
وین در سخنهات چو روز اندر شب | |
|
خورشید سما را چو ز چرخست نسب |
خورشید زمینی و چو چرخی چه عجب |
***
|
لبهات می ست و می بود اصل طرب |
چندان ترشی درو نگویی چه سبب | |
|
تو از نمک آنچنان ترش داری لب |
گر می ز نمک ترش شود نیست عجب |
***
|
نیلوفر و لاله هر دو بیهیچ سبب |
این پوشد نیل و آن به خون شوید لب | |
|
میشویم و میپوشم ای نوشین لب |
در هجر تو رخ به خوان و از نیل سلب |
***
|
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب |
گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب | |
|
مرگست ندیمم از فراقت همه شب |
تب با تو و مرگ با من این هست عجب |
***
|
از روی تو و زلف تو روز آمد و شب |
ای روز و شب تو روز و شب کرده عجب | |
|
تا عشق مرا روز و شبت هست سبب |
چون روز و شبت کنم شب و روز طلب |
***
|
تا دیدهام آن سیب خوش دوست فریب |
کو بر لب نوشین تو میزد آسیب | |
|
اندیشهی آن خود از دلم برد شکیب |
تا از چه گرفت جای شفتالو سیب |
***
|
بیخوابی شب جان مرا گر چه بکاست |
جر بیداری ز روی انصاف خطاست | |
|
باشد که خیال او شبی رنجه شود |
عذر قدمش به سالها نتوان خواست |
***
|
ای جان عزیز تن بباید پرداخت |
گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت | |
|
اندر دل کن ز عشق خواری و نواخت |
با روی نکو چو عاشقی خواهی باخت |
***
|
آن موی که سوز عاشقان میانگیخت |
کز یک شکنش هزار دلداده گریخت | |
|
آخر اثر زمانه رنگی آمیخت |
تا در کفش از موی سیه پاک بریخت |
***
|
در دوستی ای صنم چو دادم دادت |
بر من ز چه روی دشمنی افتادت | |
|
دشمن خوانی مرا و خوانم بادت |
ای دوست چو من هزار دشمن بادت |
***
|
ای مانده زمان بنده اندر یادت |
دادست ملک ز آفرینش دادت | |
|
تو عید منی به عید بینم شادت |
ای عید رهی عید مبارک بادت |
***
|
ای کرده فلک به خون من نامزدت |
دیدار نکو داده و برده خردت | |
|
ز اقبال قبول تو و ز ادبار ردت |
من خود رستم وای تو و خوی بدت |
***
|
صدبار به بوسه آزمودم پارت |
بس بوسه دریغ یافتم هر بارت | |
|
گفتم که کنون کشید خواهم بارت |
با این همه هم به کار ناید کارت |
***
|
ای خواجه محمد ای محامد سیرت |
ای در خور تاج هر دو هم نام و سرت | |
|
پیدا به شما دو تن سه اصل فطرت |
ز آن روی سخا از تو و علم از پدرت |
***
|
زین پس هر چون که داردم دوست رواست |
گفتار بیفتاد و خصومت برخاست | |
|
آزادی و عشق چون همی باید راست |
بنده شدم و نهادم از یک سو خواست |
***
|
خورشید به زیر دام معشوقهی ماست |
مه با همه حسن نام معشوقهی ماست | |
|
امروز جهان به کام معشوقهی ماست |
عالم همه بانگ و نام معشوقهی ماست |
***
|
بیرون جهان همه درون دل ماست |
این هر دو سرا، یگان یگان منزل ماست | |
|
زحمت همه در نهاد آب و گل ماست |
پیش از دل و گل چه بود آن منزل ماست |
***
|
روز از طلبت پردهی بیکاری ماست |
شبها ز غمت حجرهی بیداری ماست | |
|
هجران تو پیرایهی غمخواری ماست |
سودای تو سرمایهی هشیاری ماست |
***
|
هر باطل را که رهگذر بر گل ماست |
تو پنداری که منزلش در دل ماست | |
|
آنجا که نهاد قبلهی مقبل ماست |
درد ازل و عشق ابد حاصل ماست |
***
|
هجرت به دلم چو آتشی در پیوست |
آب چشمم قوت او را بشکست | |
|
چون خواستم از یاد غمت گشتن مست |
بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست |
***
|
دستی که حمایل تو بودی پیوست |
پایی که مرا نزد تو آوردی مست | |
|
زان دست بجز بند ندارم بر پای |
زان پای بجز باد ندارم در دست |
***
|
تا زلف بتم به بند زنجیر منست |
سرگشته همی روم نه هشیار و نه مست | |
|
گویم بگرم زلف ترا هر چون هست |
نه طاقت دل یابم و نه قوت دست |
***
|
خواهم که به اندیشه و یارای درست |
خود را به در اندازم ازین واقعه چست | |
|
کز مذهب این قوم ملالم بگرفت |
هر یک زده دست عجز در شاخی سست |
***
|
گفتم پس از آنهمه طلبهای درست |
پاداش همان یکشبه وصل آمد چست | |
|
برگشت به خنده گفت ای عاشق سست |
زان یکشبه را هنوز باقی بر تست |
***
|
مستست بتا چشم تو و تیر به دست |
بس کس که به تیر چشم مست تو بخست | |
|
گر پوشد عارضت زره عذرش هست |
از تیر بترسد همه کس خاصه ز مست |
***
|
ای مه تویی از چهار گوهر شده هست |
زینست که در چهار جایی پیوست | |
|
در چشم آبی و آتشی اندر دل |
بر سر خاکی و بادی اندر کف دست |
***
|
چون من به خودی نیامدم روز نخست |
گر غم خورم از بهر شدن ناید چست | |
|
هر چند رهی اسیر در قبضهی توست |
زین آمد و شد رضای تو باید جست |
***
|
ای چون گل و مل در به در و دست به دست |
هر جا ز تو خرمی و هر کس ز تو مست | |
|
آنرا که شبی با تو بود خاست و نشست |
جز خار و خمار از تو چه برداند بست |
***
|
ای نیست شده ذات تو در پردهی هست |
ای صومعه ویران کن و زنار پرست | |
|
مردانه کنون چو عاشقان می در دست |
گرد در کفر گرد و گرد سر مست |
***
|
لشکرگه عشق عارض خرم تست |
زنجیر بلا زلف خم اندر خم تست | |
|
آسایش صدهزار جان یک دم تست |
ای شادی آن دل که در آن دل غم تست |
***
|
گیرم که چو گل همه نکویی با تست |
چون بلبل راه خوبگویی با تست | |
|
چون آینه خوی عیب جویی با تست |
چه سود که شیمت دورویی با تست |
***
|
محراب جهان جمال رخسارهی تست |
سلطان فلک اسیر و بیچارهی تست | |
|
شور و شر و شرک و زهد و توحید و یقین |
در گوشهی چشمهای خونخوارهی تست |
***
|
امروز ببر زانچه ترا پیوندست |
کانها همه بر جان تو فردا بندست | |
|
سودی طلب از عمر که سرمایهی عمر |
روزی چندست و کس نداند چندست |
***
|
بر من فلک ار دست جفا گستردست |
شاید که بسی وفا و خوبی کردست | |
|
امروز به محنتم از آن از سر و دست |
تا درد همان خورد که صافی خوردست |
***
|
تا جان مرا بادهی مهرت سودست |
|
جان و دلم از رنج غمت ناسودست |
|
گر باده به گوهر اصل شادی بودست |
|
پس چونکه ز بادهی تو رنج افزودست |
تحقیق از زندگینامه: سید محمود طالقانی
او در خانوادهای اهل علم و فضیلت و دارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود و برای نخستین بار در مکتب پدرش ابوالحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامی و درس تقوا کرد. او تحصیلات دینی خود را در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شده و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمده و در مدرسه شهید مطهری به تدریس علوم دینی مشغول شد. در سال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی، با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد. پس از شهریور 1320، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی، مبارزه را به طور رسمیآغاز کرد، اما طولی نکشید که این دوران را وقفهای پیش آمد؛ چرا که پس از کودتای 28 مرداد ساواک، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد. آیتالله طالقانی در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. زندانی شدن مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از 4 سال طول نکشید و در سال 1346 به واسطه فشارهای داخلی و خارجی بر رژیم شاه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی مبارزه را همچون گذشته ادامه داد و در آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال 1354 مجدداً به دست ساواک گرفتار شد و به 10 سال زندان محکوم شد. و پس از پیروزی به ریاست شورای انقلاب اسلامیبرگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد. سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمیو مبارزات سیاسی علیه رژیم ستمشاهی و عمری تلاش خستگیناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام، در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت..
Designed and Developed by DORHOST
حقوق همشهریآنلاین متعلق به موسسه همشهری است - All Rights Reserved
تحقیق از صورت های فلکی
ستارگان آنقدر دور هستند که طول عمر انسان برای مشاهده حرکات آنها نسبت به یکدیگر با چشم کافی نیست.چنین به نظر می آید که آنها در گنبد آسمان محکم میخ شده اند یاثابتند وبه این خاطر بر خلاف سیاره ها که متحرکند ثوابت نامیده می شوند.وضعیت آنها در آسمان نسبت به یکدیگر همواره شکلها وانگاره های ثابتی را می سازند که به آنها صورتهای فلکی گفته می شود.
این صورتهای فلکی در زمان ایرانیان مصریان باستان بابلی ها ویونانیان هندیها رومی ها چینی ها بومیان قاره آمریکا ودیگر اقوام نیز همانگونه به نظر می آمدند که امروزه دیده می شوند.پیشینیان ما هزاران سال پیش آنها رابا دقت نظاره می کردند ونام خدایان قهرمانان وجانوران را به آنها می دادند.بسیاری از صورتهای فلکی از قبیل عقرب یا اسد خود گویای آن هستند که چراچنین نام گرفته اند ولی در برخی دیگر به زحمت می توان رابطه ای میان شکل ونام آنها یافت.امروزه ۸۸ صورت فلکی را می شناسیم.شماری از آنها حتی ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در کنار رودهای دجله وفرات شناخته شده بودند تعدادی هم در دوران یونان باستان به آنها اضافه شدند.قدیمی ترین وتاحدودی کامل ترین شرح وتوصیف گنبد ستارگان که در اختیار ماست به حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد بر می گردد در آن زمان ۴۳ صورت شناخته شده بودند.
صورتهای فلکی نامی فارسی یا عربی و یا نامی لاتین دارند علاوه بر این نام هر صورت فلکی با حروفی مخفف هم شناخته می شود مانند نام صورت فلکی قوس در زبان لاتین ساگیتاریوس بوده ونشانه مخفف آن هم sgr می باشد.
بعد از معرفی تعدادی صورت فلکی پیشینیان توسط بطلمیوس در قالب کتاب المجسطی(شامل مشخصات ۱۰۰۰ ستاره وبه شکل ۴۸ صورت فلکی)؛در اوایل قرن ۱۷ جان بایر ستاره شناس مشهور ۱۲ ازصورتهای فلکی جنوبی (که از محل زندگی او در نیمکره شمالی قابل مشاهده نبودند) را به نام جانوران افسانه ای وعجیب وغریب نام گذاری ومعرفی کرد. پرنده بهشتی - طوفان- سیمرغ یا پرنده آتشین و ماهی پرنده از این دسته اند.اما نام جانوران واقعی از جمله آفتاب پرست و درنا نیز بر صورت های فلکی نهاده شد.هموطن معاصر او یعنی یاکوب بارچ سه صورت فلکی را اضافه نمود.در سال ۱۶۸۷ یوهانس هولیوس هفت صورت فلکی را معرفی نمود سپس در سال ۱۷۵۰ ستاره شناس فرانسوی لاسال (Lasaille )بعد از یک مسافرت به مناطق جنوبی آفریقااسامی تعداد ۱۴ صورت فلکی را به فهرست اضافه نمود.به این ترتیب بود که صورتهای فلکی سکستان-قلم حجاری یا اسکنه- میکروسکوپ و سه پایه نقاشی در آسمان نیمکره جنوبی ثبت شدند.تپه کوه یا میز کوه که نام کوهی مشهور در کشور آفریقای جنوبی است نیز در میان اسامی قرار گرفت.
تا قبل از سال ۱۹۳۰ هرکسی هرقسمتی از آسمان را به طوردلخواه می توانست به هر اسمی بنامد ودر نتیجه هیچگونه مرز تعریف شده ای در اطراف صورتهای فلکی وجود نداشت لذا برای رفع شبهه وایجاد یگانگی ستاره شناسان در این سال تصمیم گرفتند که نامهای خاصی(به زبان لاتین ) به همراه مرزی مشخص برای کلیه صورتهای فلکی انتخاب کنند.این همان حدود واسمهایی است که امروزه در سطح جهان پذیرفته شده است.
نکته مهم : بدلیل حرکات خاص وذاتی ستارگان شکل ظاهری صورتهای فلکی طی دهها یا صدها هزار سال تغییر می کند .البته مرزهای تعریف شده آنها تغییر نمی کند.براین اساس ستاره هایی هستند که به دلیل حرکت ذاتی خود در میان صورتهای فلکی از این صورت به صورت دیگر می روند.
آیا می توان در یک شب تمام صورتهای فلکی را مشاهده کرد؟ جواب منفی است
چراکه :
۱-بدلیل نور شدید خورشید تعدادی از آنها در روشنایی روز قرار گرفته و قابل مشاهده نمی باشند .برای دیدن این صورتها باید چند ماهی صبر کرد تا در نتیجه چرخش زمین بدور خورشید ؛خورشید از آن منطقه آسمان دور شود .
۲- در هر لحظه تنها نیمی از کره آسمان در بالای افق قرار دارد یعنی در هر لحظه نیمی از ۸۸ صورت فلکی قابل مشاهده هستند.بعد از گذشت هر ساعتی بعداز غروب خورشید در سمت شرق صورتهای فلکی جدید ظاهر می شوند وصورتهای فلکی دیگری هم در سمت غرب غروب کرده وناپدید میشوند .این داستان ادامه دارد تا زمان طلوع خورشید در شرق آسمان.البته این مسئله در مورد صورتهای فلکی حول قطبی مصداق ندارد.
۳-با توجه به مکان شما در روی کره زمین همواره تعداد مشخصی صورت فلکی قابل مشاهده است و هرچقدر صبر کنید نمی توانید تعدادی را ببینید.یعنی بعضی از صورتهای فلکی از افق مکان شما هرگز طلوع وغروب نمی کنند.برای دیدن این صورتهای فلکی باید به مناطق جنوبیتر کره زمین برای مثال باید به منطقه استوا سفر کنید.برای مشخص کردن صورتهای فلکی ای که از منطقه شما قابل مشاهده نیستند (اگر در نیمکره شمالی زمین ساکن هستید)عرض جغرافیایی محلتان را از عدد ۹۰ کم کنید. ستاره هایی که میل آنها از این مقدار منفی تر(کوچک تر) است از مکان شما قابل مشاهده نخواهند بود بدین طریق بکمک یک نقشه ستاره ای کل آسمان می توانید نامهای صورتهای فلکی غیر قابل مشاهده از مکانتان را پیدا کنید.
در جدول زیر فهرست کامل صورتهای فلکی را می بینید
|
گيسو |
زن به زنجير کشيده | ||
|
تاج جنوبي |
|||
منبع : با اقتباس از کتاب صورتهاي فلکي ترجمه بهروز بيضايي وکتابي ديگر از آقاي دالکي
تحقیق از قاجاريان
قاجار یا قاجاریان دودمانی ترک نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفههای ترکمان بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است. بنیانگذار این سلسله آغامحمد خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴ در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمد شاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی، جای او را گرفت.
خاندان قاجار از خاندانهای بزرگ ایران است. اعضای این خاندان، از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه در دورهٔ رضا شاه، هر کدام از شاخههای این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزادهای بود که نسب به او میرساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران، آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی میکنند.
ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان میرساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای چابك است. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.
هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.
ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس شاه عباس یکم دستهای از آنان به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای رود گرگان به یوخاریباش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقهباش (پایین دستی)معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقهباش تشکیل یافت.
پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچهای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.
پس از فتحعلی خان، پسر دوازده سالهاش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها زیر نظر حکومت ایشان گردند.
پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاریباش کشته شد. فرزندان او از جمله آغامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یکبار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی بدست زکی خان زند کشته شد.
پادشاهی قاجاریه
پس از مرگ کریم خان، آغامحمد خان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آغامحمد خان موفق گردید دو قبیله اشاقهباش و یوخاریباش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) تقسیم شده بود و این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.
در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانهای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار ماندهاست.
ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانههای تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروهها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخههای پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
پیشینه ایل قاجار
منابع
- سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران (۲ جلد)، ترجمه سید محمدتقی فخرداعی گیلانی.
- تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم: کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
- ایران در جنگ جهانی اول، میروشنکف، ترجمه دخانیاتی، تهران ۱۳۴۴.
- تاریخ، سال سوم راهنمایی، دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی ایران، ۱۳۸۵.
- تاریخ ۳، سال سوم آموزش متوسطه (نظام قدیم)، رشته علوم انسانی، دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی ایران، ۱۳۷۲.
تحقیق از زندگینامه آيت الله قاضي طباطبا يي
ولادت
حاج سيد علي آقا قاضي فرزند حاج سيد حسين قاضي است. ايشان در سيزدهم ماه ذي الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج ميرزا محسن قاضي، در تبريز متولد شد و او را علي نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصيل علوم ادبيه و دينيه مشغول گرديد و مدتي در نزد پدر بزرگوار خود و ميرزا موسي تبريزي و ميرزا محمد علي قراچه داغي درس خواند.
پدر
پدر ايشان، سيد حسين قاضي، انساني بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آيت الله العظمي ميرزا محمد حسن شيرازي بود و از ايشان اجازه اجتهاد داشت. درباره ايشان گفته اند زماني که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خويش تبريز باز گردد استادش ميرزاي شيرازي به وي فرمود در شبانه روز يک ساعت را براي خودت بگذار.
يک سال بعد چند نفر از تجار تبريز به سامرا مشرف مي شوند و با آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي ملاقات مي کنند؛ وقتي ايشان احوال شاگرد خويش را جويا مي شود، مي گويند: « يک ساعتي که شما نصيحت فرموده ايد، تمام اوقات ايشان را گرفته، و در شب و روز با خداي خود مراوده دارند. »
تحصيلات
سيد علي قاضي از همان ابتداي جواني تحصيلات خود را نزد پدر بزرگوار سيد حسين قاضي و ميرزا موسوي تبريزي و ميرزا محمد علي قراچه داغي آغاز کرد. پدرش به علم تفسير علاقه و رغبت خاص و يد طولايي داشته است، چنانکه سيد علي آقا خودش تصريح کرده که تفسير کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنين ايشان ادبيات عربي و فارسي را پيش شاعر نامي و دانشمند معروف ميرزا محمد تقي تبريزي معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نير» خوانده و از ايشان اشعار زيادي به فارسي و عربي نقل مي کرد و شعر طنز ايشان را که هزار بيت بود از بر کرده بود و مي خواند.
ايشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگي به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلي خويش قرار داد.آيت الله سيد علي آقا قاضي از زماني که وارد نجف اشرف شد، ديگر از آنجا به هيچ عنوان خارج نشد مگر يک بار براي زيارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ايران سفر کرد و بعد از زيارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهي در شهرري در جوار شاه عبدالعظيم اقامت گزيد.
اساتيد
ايشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابياني، شيخ محمد حسن مامقاني، شيخ فتح الله شريعت، آخوند خراساني، عارف کامل حاج امامقلي نخجواني و حاجي ميرزا حسين خليلي درس خواند و مخصوصاً از بهترين شاگردان اين استاد اخير به شمار مي آمد که در خدمت وي تهذيب اخلاق را تحصيل کرد.
آقازاده سيد علي آقا قاضي نقل مي کند: « ... ميرزا علي آقا قاضي بسيار از استادش ميرزا حسين خليلي ياد مي کرد و او را به نيکي نام مي برد و من نديدم کسي مثل اين استادش او را در شگفتي اندازد و هر وقت نام اين استاد نزدش برده مي شد به او حالت بهت و سکوت دست مي داد و غرق تأملات و تفکرات مي شد! »
ايشان از سن نوجواني تحت تربيت والد گرامي، آقا سيد حسين قاضي بود و جوهره حرکت و سلوک ايشان از پدر بزرگوارشان مي باشد و بعد از آن که به نجف اشرف مشرف شدند، نزد آيت الله شيخ محمد بهاري و آيت الله سيد احمد کربلايي معروف به واحد العين و به کسب مکارم اخلاقي و عرفاني پرداخت و اين دو نيز از مبرزترين شاگردان ملاحسينقلي همداني(ره) بودند.
درباره ملاحسينقلي همداني حکايات هاي بس شگفت آوري نقل شده، که گوياي عظمت، روح بلند و نفوذ معنوي ايشان مي باشد. او با عشق و همت بي نظير زمان زيادي از عمرش را به تربيت مستعدين سپري کرد تا اين که توانست 300 نفر را تربيت کند که هر يک از آنها يکي از اولياي الهي شدند، مانند شيخ محمد بهاري، مرحوم سيد احمد کربلايي، مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي و ... .
سلسه اساتيد ملاحسينقلي همداني به حاج سيد علي شوشتري و سپس به شخصي به نام ملاقلي جولا مي رسد. آقا سيد علي قاضي در عراق به خدمت جمعي از اکابر اولياء رسيد و از آن جمله سالهايي چند در تحت تربيت مرحوم آقا سيد احمد کربلايي معروف به واحدالعين، قرار گرفت و از صحبت آن بزرگوار به درجات اولياء أبرار ارتقاء گزيد، چندان که در تهذيب اخلاق شاگردان و مريدان و ملازمان چندي را تربيت کرد.
آقا سيد علي آقاي قاضي درباره اين استادش مي فرمايد: « شبي از شبها را به مسجد سهله مي گذارنيدم- زاده الله شرفاً- به تنهايي به نيمه شب يکي در آمد و به مقام ابراهيم عليه السلام مقام کرد و از پي فريضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشيد. آنگاه برفتم و ديدم عين الانسان و الانسان العين آقا سيد احمد کربلايي بکاء است، و از شدت گريه، خاک سجده گاه گل کرده است! و صبح برفت و در حجره نشست و چنان مي خنديد که صداي او به بيرون مسجد مي رسيد. »
آيت الله شيخ علي سعادت پرور نقل مي کند: « وقتي مرحوم آقا سيد علي قاضي جواني بيش نبود، پدر مرحومش آقا سيد حسين قاضي که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلي نخجواني بود به آقاي قاضي سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتي در محضرش بنشيند، اگر صحبت و کلامي شد که بهره گيرد و گرنه به صورت و هيئت استاد نظاره نمايد. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا مي کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلي نخجواني يکي پس از ديگري در اثر مرض وبا رحلت مي کردند و ايشان بدون هيچ ناراحتي و انزجار قلبي به شکرگزاري مشغول بود. وقتي از وي علت اين عمل را جويا شدند فرمود: قباله هاي زمين را ديده ايد که وقتي کسي صاحب يکي از آنها شد، هر کاري که دلش خواست با زمين اش انجام مي دهد؛ حالا هم خداي سبحان صاحب و مالک اصلي اين فرزندان و همه چيز من است و هر کاري که بخواهد با آنان انجام مي دهد و کسي را حق سوال و اعتراض نيست! »
درجه اجتهاد
پس از اقامت در نجف اشرف، تحصيلات حوزوي خود را نزد اساتيدي از جمله فاضل شربياني، شيخ محمد مامقاني، شيخ فتح الله شريعت، آخوند خراساني و... ادامه دادند و سرانجام کوشش هاي خستگي ناپذير مرحوم آيت الله قاضي در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگي به ثمر نشست و اين جوان بلند همت در عنفوان جواني به درجه اجتهاد رسيد.
جامعيت علمي
آقا سيد هاشم حداد از شاگردان ايشان مي فرمود: « مرحوم آقا (قاضي) يک عالمي بود که از جهت فقاهت بي نظير بود. از جهت فهم روايت و حديث بي نظير بود. از جهت تفسير و علوم قرآني بي نظير بود. از جهت ادبيات عرب و لغت و فصاحت بي نظير بود، حتي از جهت تجويد و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه اي که احياناً حضور پيدا مي نمود، کمتر قاري قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وي را داشته باشد، چرا که اشکالهاي تجويدي و نحوه قرائتشان را مي گفت... »
آيت الله خسروشاهي از علامه طباطبائي نقل مي کردند که: کتابهاي معقول را خواندم ولي وقتي خدمت سيد علي آقا قاضي رسيدم فهميدم که يک کلمه هم نفهميدم!مرحوم قاضي در لغت عرب بي نظير بود، گويند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربي را چنان مي سرود که اعراب تشخيص نمي دادند سراينده اين شعر عجمي(غير عرب) است. روزي در بين مذاکرات، مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالله مامقاني(ره) به ايشان مي گويد: من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غير عرب، شعري عربي بسرايد من مي فهمم که سراينده عجم است، اگرچه آن شعر در اعلي درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضي يکي از قصائد عربي را که سراينده اش عرب بود شروع به خواندن مي کند و در بين آن قصيده، از خود چند شعر بالبداهه اضافه مي کند و سپس به ايشان مي گويد: کدام يک از اينها را غير عرب سروده است؟ و ايشان نتوانستند تشخيص دهند.
مرحوم قاضي در تفسير قرآن کريم و معاني آن يد طولائي داشت و علامه طهراني از قول مرحوم استاد علامه طباطبائي مي فرمودند: « اين سبک تفسير آيه به آيه را مرحوم قاضي به ما تعليم دادند و ما در تفسير{الميزان}، از مسير و روش ايشان پيروي مي کنيم. ايشان در فهم معاني روايات وارده از ائمه معصومين عليهم السلام ذهن بسيار باز و روشني داشتند و ما طريقه فهم احاديث را که « فقه الحديث» گويند از ايشان آموخته ايم. »
شاگردان
آيت الله قاضي طي سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامي را با کلام نافذ و عمل صالح خويش تدريس فرمودند و در هر دوره شاگرداني پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادي عرفان و اخلاق محسوب مي شوند؛ و البته فقط نام تعدادي از آن ها بر ما معلوم است و اين که ايشان در حقيقت چه کساني را تا قله هاي بلند عرفان و معنويت بالا کشيده و از شراب گواراي معرفت بر کامشان ريختند، براي ما بصورت کامل و دقيق آشکار نيست. اما به تعدادي از آن ها که مبرز و شناخته شده هستند، اشاره مي کنيم:
آيت الله شيخ محمد تقي آملي(ره)
آيت الله سيد محمد حسين طباطبائي(ره)
آيت الله سيد محمد حسن طباطبايي(ره)
آيت الله محمد تقي بهجت فومني(حفظه الله)
آيت الله سيد عباس کاشاني(حفظه الله)
آيت الله سيد عبد الکريم کشميري(ره)
آيت الله شهيد سيد عبدالحسين دستغيب(ره)
آيت الله علي اکبر مرندي(ره)
آيت الله سيد حسن مصطفوي تبريزي
آيت الله علي محمد بروجردي(ره)
آيت الله نجابت شيرازي(ره)
آيت الله سيد محمد حسيني همداني
آيت الله سيد حسن مسقطي(ره)
آيت الله سيد هاشم رضوي کشميري(ره)
حاج سيد هاشم حداد(ره) و ...
در پي محبوب
ايشان از جواني به دنبال تزکيه و تهذيب نفس و کسب معنويت و معارف بلند اسلام بود و در اين راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وي ربوده بود. ضمير الهي اش او را به عالم قدس مي خواند و او که قصد کوي جانان را در سر دارد، مي خواهد به هر نحو شده از اين خاکدان طبيعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد. مي داند که جانب عشق عظيم است و نبايد به راحتي از دستش بدهد و فرو بگذاردش، براي همين چهل سال است که مشغول مجاهده است. چهل سال است که آداب عبوديت مي آموزد و هنوز معشوق به حضور خود راهش نداده است!
خود ايشان مي گويد:« نزد هر کس احتمال مي دادم از او چيزي بفهمم، مي نشستم اگر مطلبي را مي فهميدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمي فهميدم ديگر به آن شخص مراجعه نمي کردم. »
تقيّد تام به آداب شرع
براي همين آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعايت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود تا امري از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار مي کند که به حسب طاقت بشري هيچ مستحبي از او فوت نمي شود تا آن جا که بعضي از مخالفان و معاندان مي گويند:« قاضي که اين قدر خود را مقيّد به آداب کرده شخصي ريايي و خودنماست. » و عده اي ديگر هم با وجود مخالفت باز نمي توانند تحسينش نکنند. يکي از مخالفين ايشان مي گويد: « من سفر بسيار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسياري از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقيقتاً هيچ کس را همانند قاضي تا بدين حد مقيد به آداب شرع نديده ام. »
خود ايشان مي گويد: « چون بيست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس براي من آمده بود، چنان که هر وقت مي خواست نامحرمي وارد شود از دو دقيقه قبل خود به خود چشم هايم بسته مي شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بي اختيار روي هم مي آمد و آن مشقت از من رفته بود. »
و ايشان نا اميد نمي شود، مي داند که طلب حقيقي جدا از مطلوب نيست زيرا که شنيده است: « اذا تقرب اليّ شبراً تقربت اليه ذراعاً: و هرگاه به اندازه يک وجب به من نزديک شود به اندازه زراعي به او نزديک شوم.»
اين قدم ها بايد برداشته شود و آن نزديکي بايد حاصل گردد تا زماني که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گيرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پيشقدم و مشتاق تر است. « او نيز اطمينان دارد که باز نشدن در روحانيت، نه از ناحيه بي التفاتي معشوق است بلکه اگر در، بي موقع باز شود صد در صد خام از کار در آيد! » و بعدها آيت الله قاضي که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوري را به شاگردانش هم مي آموزد و چنين مي گويد:« اگر به جستجوي آب زمين را کندي، نبايد خسته و نااميد شوي، اگر وقتش باشد به آب مي رسي، وگرنه نااميد مشو که بالاخره به آب مي رسي و حتي آ برايت فوران مي کند. »
آيت الله نجابت از قول ايشان مي گويد: « چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در اين مدت نه خوابي ديدم، نه مکاشفه اي، نه رفيقي، نه همدردي، چهل سال است که در را مي کوبم و خبري نيست. »
صبر و استقامت چهل ساله
بيت زير از اشعار ايشان مي باشد: و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج ***و الزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج
اگر دري باز شد، تو بيشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدايا! افزونش کن؛ بايد در عبوديت استقامت ورزيد، يعني صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگويد من از خدا دست بر نمي دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتي اگر دنيا جمع شود و بگويند بيا صرفنظر کن بگويد صرفنظر نمي کنم و آيت الله قاضي به اين زودي ها خسته نمي شود. و مي گويد: « هر چه بادا باد، در بحر جنون پا مي زنم، امشب کشفي نصيبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابي ديدم ديدم، نديدم نديدم، من کشف نمي خواهم تمام اين مدت چهل سال آن هم براي زرق و برق و کشف و کرامتي چند، نه! من معرفت خودش را مي خواهم، من خودش را مي خواهم. »
اسم اعظم را استقامت بر وحدانيت خداي جل و علا مي داند و مي گويد: « اگر شخص در طلب، استقامت پيدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پيدا مي کند و آن وقت لايق اسرار ربوبي مي گردد. » و خود چون استقامت دارد، سرانجام صداي فرشتگان را مي شنود که: « ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل عليهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي کنتم توعدون: آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر اين ايمان پايدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که ديگر هيچ ترسي و حزن و اندوهي نداشته باشيد و شما را به همان بهشتي که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آيه 30 »
فتح باب
آيت الله قاضي هميشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمين شرفين امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام به جا مي آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مي رسد، با خود مي انديشد که تا به حال در مدت اين چهل سال هيچ چيز از عالم معنا برايم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنايت خدا و به برکت ثبات است. در راه سيّد ترک زباني که ديوانه است، به طرف او مي دود و مي گويد؛ سيّد علي، سيّد علي، امروز مرجع اولياء در تمام دنيا حضرت ابوالفضل عليه السلام هستند، و او آن قدر سر در گريبان است که متوجه نمي شود آن سيد چه مي گويد! به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مي رود. اذن دخول و زيارت و نماز زيارت مي خواند و مي خواهد که مشغول نماز مغرب شود.
آيت الله نجابت مي گويد:« تکبيره الاحرام را که مي گويد، مي بيند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام به طور کلي عوض مي شود، آن گونه که نه چشمي تا به حال ديده و نه گوشي شنيده و نه به قلب بشري خطور کرده است. قرائت را کمي نگه مي دارد تا وضع تخفيف يابد و بعد دوباره نماز را ادامه مي دهد، مستحبات را کم مي کند و نماز را سريع تر از هميشه به پايان مي رساند. به حرم امام حسين عليه السلام نمي رود و به دنبال جايي خلوت به خانه رفته و براي اين که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام مي رود. آن جا دراز مي کشد و دوباره آن حال مي آيد و بيشتر مي ماند. تا اهل منزل سيني چاي را مي آورد، آن حال مي رود. نماز عشاء را مي خواند و دوباره آن وضع بر مي گردد؛ چيزي که تا به حال حتي به گفته خودش يک ذره اش را هم نديده است و حالا که ديده نه مي تواند در بدن بماند و نه مي تواند بيرون بيايد. دوباره که شام را مي آوردند، آن حال قطع مي شود و نيمه شب دوباره بر مي گردد و مدت بيشتري طول مي کشد. »
آري و بالاخره درهاي آسمان برايش گشوده و فتح باب مي شود. مي گويد: « آن چه را مي خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسين عليه السلام در را به رويم گشود. ابن فارض يک قصيده تائيه براي استادش گفته؛ من هم يک قصيده تائيه براي امام حسين عليه السلام گفته ام نمره يک! که کار مرا ايشان درست کرد و در غيب را به نحو اتم برايم باز کرد. »
« او در اثر طلب حقيقي و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسيده است و يار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنيا که خيال و سرابي بيش نبوده و حقيقي ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پيوسته است و چون فهميده که از عالم خيال چيزي نصيبش نمي شود، باب خيال برايش بسته مي شود.
آيت الله نجابت نقل مي کند: دفعه اولي که ما آيت الله قاضي را ديديم، خيلي با ما گرم گرفتند و ما را تحويل گرفتند. در اثر اين التفات زياد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا اين وضع اهل معرفت به خيال است يا به حقيقت؟ ناگهان ايشان چشمهايش درشت شد و گفت:« اي فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او مي زنم اين پندار و خيال است؟! »
رحلت
به هر حال، ميرزا علي آقا قاضي پس از سالها تدريس معارف بلند اسلامي و تربيت شاگردان الهي، در روز دوشنبه چهارم ماه ربيع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادي الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت عمر شريف ايشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بيست و يک روز بوده است.
ايشان در سال هاي آخر عمر عطش و بي تابي، جسم و روحش را با هم مي سوزاند و او مرتب آب مي خواهد و مي گويد: « در سينه ام آتش است ساکت نمي شود. »
و دائم با خود تکرار مي کند: گفت من مستسقي ام آبم کشد *** گر چه مي دانم که هم آبم کشد
طبيبش به وي مي گويد: « آقا من طبيب شما هستم، به شما مي گويم در اين ماه رمضان روزي 3-2 ليوان آب بخوريد. » و او که مي داند اين آب آن آتش را خاموش نمي کند تا آخر روزه هايش را کامل مي گيرد و مي گويد: « رها کن تا که چون ماهي گدازان غمش باشم »
لحظات احتضار سخت ترين لحظات براي زمين و زيباترين لحظات براي عارف است.
آيت الله کشميري مي فرمودند: هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود مي فرمود: « اين دارد مي رود. » و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود. باز آيت الله کشميري فرمودند: « بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ايشان چقدر است، در رؤيا ديدم از قبر آقاي قاضي تا به آسمان نور کشيده شده است، فهميدم خيلي مقام والايي دارد. »
سيد عبدالحسين قاضي نوه ايشان جريان شب رحلت آقاي قاضي را اين طور بيان مي کند: « ايشان مدتي بيمار بودند. يک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند مي گويند که امشب نخواب و بيدار باش. پدرم هم متوجه نمي شود که جريان چيست. ايشان نقل مي کند که ساعتي از نيمه شب آقاي قاضي او را صدا مي زنند و رو به قبله دراز مي کشند و مي گويند من در حال مرگ هستم و به او سفارش مي کنند که همسر و بچه هاي ديگرشان را بيدار نکند و تا صبح بالاي سرشان بنشيند و قرآن بخواند. پدرم مي گويد علي رغم اين که اگر کسي بداند که پدش در حال مرگ است و هيچ نگويد، سخت است، اما من اين موضوع را با کمال آرامش پذيرفتم و به کسي هيچ نگفتم و پيش او نشستم. آقاي قاضي به من فرمودند که دارم راحت مي شوم و اين راحتي از طرف پاهايم شروع شده و به طرف بالا مي آيد. سپس فرمودند فقط قلبم درد مي کند بعد فرمودند که رويم را بپوشان، من هم روي صورتشان را پوشاندم و ايشان از دنيا رفتند. من بدون هيچ دغدغه و اضطراب تا صبح پيش ايشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسيدند که جريان چيست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فرياد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهميدم چه اتفاقي افتاده است و از مرگ پدرم بسيار متأثر شدم. »
او که عمري با عشق و سر سپردگي به مولايش امام حسين عليه السلام سر کرده، غريب نيست اگر حضرتش، کريمانه، خود کسي را سراغش بفرستد تا کارهاي دفن و کفن او را بجا آورد. آقا يحيي هرگز آقاي قاضي را نمي شناخته ولي از طرف امام حسين عليه السلام در حالت خواب يا مکاشفه براي اين امر مأموريت پيدا مي کند و تمام کارهاي کفن و دفن ايشان را انجام مي دهد.
آيت الله بهجت مي فرمودند: « شب قبل از وفات آقاي قاضي، کسي خواب ديده بود که تابوتي را مي برند که رويش نوشته شده بود « توفي وليّ الله » فردا ديدند آقاي قاضي وفات کرده است. »
تناثر نجوم در رحلت ايشان
مرحوم علامه آقا سيد عبدالعزيز طباطبائي يزدي نقل نمود که از استادم مرحوم آيت الله العظمي خوئي شنيدم که فرمود: « در ايام وفات استاد اخلاق آقا سيد علي قاضي تبريزي تناثر نجوم رخ داد و اين به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. مرحوم طباطبائي يزدي نقل کرد که ما گفتيم: اين اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسي ريزش کنند و سقوط نمايند ولي استادمان آقاي خوئي تأکيد نمود، شما انکار کنيد من که خودم اين واقعه شگفت انگيز را با چشمان خود ديدم و نمي توانم چيزي را که در پيش من يقيني است، انکار نمايم.
تحقیق از زندگينامه محمد غفاري (کمال الملک)
محمد غفاري معروف به کمالالمُلک نقاش ايراني در خانوادهاي هنرمند و سرشناس در شهر کاشان بدنيا آمد، وي برادر زاده ميرزا ابوالحسن غفاري معروف به صنيع الملک از اولين تحصيل کردگان ايراني در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. غفاري تحصيلات اوليهاش را در مکاتب زادگاهش گذراند. پدرش ميرزا بزرگ که همچون پدرانش داراي حرفهٔ نقاشي بود، ابو تراب، پسر بزرگترش و محمد را براي ادامه تحصيل راهي تهران کرد.
کمال الملک پس از حضور در تهران، به همراه برادر بزرگترش در مدرسه دارالفنون در رشته نقاشي مشغول به تحصيل شد، هر دو برادر در مدت سه سال تحصيل خود توانستند موفقيتهاي بسياري را کسب کنند. در پايان سال سوم، ناصرالدين شاه در حين بازديد از مدرسه دارالفنون با ديدن تابلويي که از چهره اعتضاد السلطنه، رئيس وقت مدرسه دارالفنون که توسط محمد غفاري کشيده شده بود، تحت تاثير قرار گرفت و دستور داد تا او را به عنوان نقاش به استخدام دربار در آورند.
با حضور در دربار،در ابتدا لقب خان، سپس پيشخدمت مخصوص به وي داده شد و پس از چندي تاثير آثار محمد غفاري سبب گرديد تا ناصرالدين شاه خود به شاگردي وي در آيد و او را در ابتدا به لقب نقاش باشي و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. کمال الملک پس از چندي با خواهر مفتاح الملک يکي از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمره اين ازدواج يک دختر به نام نصرت و پسري به نام حسين علي خان شد. در مدت حضور وي در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشيد که معروفترين آنها تالار آينه ميباشد و اولين تابلوييست که آن را امضا کرده است.
پس از کشته شدن ناصر الدين شاه کمال الملک به اروپا رفت مدتي بيش از سه سال را در فلورانس، رم پاريس گذرانيد؛ و در موزهها به رونگاري از آثار استاداني چون رامبراند و تيسين پرداخت. در پاريس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثيري مثبت در اسلوب کار و حتي طرز ديد او گذاشت. او به دستور مظفر الدين شاه به ايران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولي عملاً نتوانست با خواستهاي شاه جديد کنار بيايد. به عراق رفت و چند سالي را در آنجا گذرانيد.) ۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پردههاي زرگر بغدادي (۱۲۸۰ ش) و ميدان کربلا)۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشي کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمايل بود (پرده عليقلي خان بختياري (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقيم نداشت.
در سالهاي بعد مديريت مدرسه صنايع مستظرفه را بر عهده گرفت. در اين مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت . سرانجام به دليل اختلافاتي که با وزيران معارف بر سر استقلال مدرسه پيدا کرد، از کار تدريس و شغل دولتي دست کشيد(۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصي خود در حسين آباد نيشابور کوچيد). ۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثهاي از يک چشم نابينا شد؛ اما تا سالهاي آخر زندگاني به نقاشي ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعاليت هنري اش تمايلي قوي و آشکار به روش و اسلوب طبيعت گرايي اروپايي داشت.
با ظهور کمال الملک وظيفهاي جديد براي نقاش دربار معين شد. او ميبايست رويدادها، اشخاص، ساختمانها، باغها و غيره را همچون عکاسي دقيق ثبت کند تا به عادي ترين مظاهر زندگي و محيط درباري سنديت تاريخي بخشد. بي سبب نيست که کمال الملک در اين دوره اغلب پردههايش را با افزودن شرحي درباره موضوع رقم ميزد. (مثلاً: طبيعت بيجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳) با اين زمينه فکري و هنري کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شايد فقط ارتقاي سطح دانش فني اش بود. ولي در موزهها آثار استادان رنسانس و باروک را ديد و شيفته آنها شد.
منطقاً او به لحاظ فرهنگي، ذهني و سابقه هنري آمادگي رويارويي و احتمالاً بهره گيري از جنبشهاي دريافتگري (امپرسيونيسم) و پسا دريافتگري را نداشت. اما زيباييشناسي کلاسيسيسم رنسانس و سبک و اسلوب به رنج هنرمنداني چون رامبراند را نيز به درستي درک نکرد (چنان که مثلاً در هيچ يک از نقاشيهاي کمال الملک و شاگردانش نشاني از آشنايي با اسلوب لعاب رنگ کاري به چشم نميخورد.) با اين حال آکادمي گرايي در او قوت گرفت؛ و هنگامي که به ايران بازگشت بيش از پيش به هنر دانشگاهي سده نوزدهم وابسته شده بود. حتي بعداً در بازنمايي موفقيت آميز برخي موضوعهاي اجتماعي نيز از اين وابستگي رهايي نيافت.
او کلا چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهرههايي چون «سيد نصرالله تقوي» قابليت و مهارت خود را به حد کمال نمايان ساخت. کمال الملک با کوششهاي خود در مقام نقاش و معلم پاسخي متناسب با شرايط اجتماعي و فرهنگي زمانه اش به ضرورت تحول هنري جامعه داد. بازتاب اين کوششها در ذهن مردم خصوصيات اخلاقي، نحوه زندگي و واقعه کور شدنش از او يک مرد افسانهاي ساخت.
بازگشت کمال الملک به ايران، مصادف با انقلاب مشروطه ميشود. در اين هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخي آثار ژان ژاک روسو و ديگر نويسندگان آزادي خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه ميشود. کمال الملک نيز همچو بسياري از روشنفکران آن روزگار، در همان دورهٔ قاجار به جرگه فراماسونرها پيوست؛ لژي که او بدان پيوست از نامدارترين لژهاي فراماسونري در ايران بود و لژ بيداري ايرانيان نام داشت که در آن بسياري از شخصيتهاي علمي، ادبي و سياسي عضو بودند.
سرانجام محمد غفاري (کمال الملک) در27مرداد 1319 درگذشت و در نيشابور و در کنار قبر عطار نيشابوري مدفون گشت.
نسخه اصل تعدادي از تابلوهاي مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمايش قرار دارد. با کار او جريان دويست ساله تلفيق سنتهاي ايراني و اروپايي به پايان ميرسد و سنت طبيعتگرايي اروپايي در قالب نوعي هنر آکادميک تثبيت ميشود.
تحقیق از تاریخچه کنگ فو
سخنم راباحدیثی ازمولای متقیان حضرت علی علیه السلام آغاز می کنم :
مسلمان باید هم بدن نیرومند و قوی داشته باشد وهم توان فکری ،چراکه یک شخص نحیف الجثه وضعیف حتی از ادای عبادت نیز بر نمی آید .
کونگ فو ،شناخته شده ترین ریشه ی هنر های رزمی پیدایش وفلسفه کونگ فو ،ازجمله پیچیده ترین مسائلی است که می توان به آن پا سخ داد وعلاقمندانبه راحتی نمی توانند اطلاعات مستندی ازچگونگی شکل گیری این هنر رزمی بدست بیاورند.
کونگ فو یک نگرش است بر دنیای جدید ،ضمن اینکه دارای یک تاریخچه ی قدیمی میباشد .
سرگذشت کونگ فو هم زمان با تاریخچه ی انسان اندیشمند است که در دوازده هزار سال پیش سابقه اولین حرکات فکر وجسم برای اولین بار برای مقابله با محیط زیست و بقای خود ،داشته است.
اولین کسانی که پی به این نیروی اسرار آمیز بردند ،نژاد زرد بود ند وچون بعدهافقط از نیروی تن استفاده کردند ،اصول ومبانی علمی این راه فراموش شد . اصولاً در سبکهای رزمی کسانی بوده اند
که دانش پیشینیان را با اندوخته تجربی خویش در آمیخته اند وبه مقتضای شرایط زمانی ومحیطی خود ،بیش از دیگران درمعرفی و ارائه یک شیوه رزمی خاص موفق بوده اند.ذکر نام وسبک ایشان
یادی است برای آنها که می دانند وتذکری برای آنان که نمی دانند . هیچ استادی تاشیوه کلاسیک واصولی را بطورکامل ودقیق نیاموخته ،سبکی را معرفی نکرده است . یاد وخاطره اساتید ،همیشه شوق هنرجویان را برمی انگیزد واین همان چیزی است که مایه پیشرفت می شود .
«اشتیاق آموختن ودانستن » بسیاری ازاین پیشگامان را دیگران نمی پسندند ، برخی به دلایل درست وگروهی دیگر به علل نادرست . اما به هر تقدیر قضاوت،قله های کوهی است که دامنه اش شناخت درست نامیده می شود. «هرچند همیشه افرادی هستند که در رسیدن به قله ، هلی کوپتر را به کوهنوردی ترجیح میدهند.» اگر هرکسی درهر درجه ای ازمهارت رزمی، عمرشاگردی بیشتری داشته باشد ،استاد بهتری خواهد بود .
مطلب در زمینه ی بیانگذاران وبنیگذاری،بسیار است ودرحوصله این مقاله نمی گنجد ،اطمینان داریم اسا تید فاضلی نیز هستند که به ازای تدریس یک درس یا مطلب ،ده درس را تفهیم وتمرین می کنند
واز وجود خود ،پلی می سازند که نسلهای آینده با عبور ازآن به شناخت دقیق تری دست یابند.
تامو بنیانگذار قدیمی ترین شیوه شناخته شده متعارف در کشور چین و جهان است که کونگ فو نام دارد.
لغت کنگ فو
لغت کونگ فو به معنی : انجام بیشترین کار در کمترین زمان است وکسی که این هنر رزمی رامی آموزد ،مرد ماهر وتصویری ازکارپیوسته وجدی را با خود دارد.
گفته میشود کونگ فو حدود 2500 سال پیش در کشور چین توسط مردی به نام درایاما تائیشی یا «تامو»یا «بودهی دارما»یا«داتمور»یا «بودا آدها »کاشف اندیشه برتر ونفوذ روح توانا عرضه شد.درایاما ثابت کرد که انسان قبل ازاینکه به مسائل دنیای خارج خودبیاندیشد بهتر است به خود بیاندیشد وهمین فکر بود که جامعه ی قرن بیستم را با تکان شدید به مکتب خود رهنمون کرد و هم اکنون میلیون ها انسان از کلیه جوامع ،مفتون این اندیشه شده اند.
درا یاما درابتدا شاگردان را به گرد اندیشه فرو برد وپس از سالیان زیاد ریاضت درتوانایی اندیشه، دانست که نیروی اندیشه توانا است ولی تن بی حرکت است . ازهمین جابود که بمنظور نمایش نفوز اندیشه ی برتر ،حرکاتی ازدست وپا ابداع نمود.حرکات درایاما با تحولهای بسیار بصورت دست وپا وبالاخره متکی به نیرو های دوران بطریقه ی علمی امروز به آن پرداخته میشود ،آمیخته ای از هنر تن وروان است که نام آن را کونگ فو نهاده اند.
درسال 1900 استادانی از نژاد زرد بگرد هم جمع شدند واصولی بر ضربات علمی وفنی بنام
هنرهای مبارزه ای تنظیم کردند ومربیانی نیز به کشور های مختلف جهان اعزام داشتند.
برخی اعتقاد دارند درا یاما ازهندوستان وارد چین شده ،اما پژوهشهای دقیق تاریخی در حوزه
فنون رزمی ،وجود شیوه مبارزاتی شبیه به فنون وی رادرهندوستان آن زمان تأیید نمی کند.
دراین میان نظر «پال پیلوت» مورخ فرانسوی وگروهی دیگر از محققان که معتقدند وی ازایران
به چین رفته است ،به حقیقت نزدیکتر به نظر می رسد . وجود معابدی که در غرب چین میان
کوهستان ها وبعضاً در غار ها بنا ء شده ونقش نماد ماه وخورشید «که از مبانی دیدگاه مانی
وسایر مخالفین سلسله ساسانی است »بر دیوار آنها، همچنین مطالب تخصصی مطرح شده در
مکاتب کونگ فو درباره ی ماه واشاره اساتید این سبک به ماه ومعنی آن در سبکهای «پاشی ین چین ، نگو چوچوآن»وسایر سبکها وتلفظ چینی کلمه فارسی «تاماه » که همان « تاموست » به همراه خیلی دلایل دیگر بنیا نگذار کونگ فو شائولین که شناخته شده ترین ریشه سایر هنرهای رزمی جهان است،رایک ایرانی معرفی می کند. به هر تقدیر ، درایاما ازغرب به چین آمد وبه «بودتور »رفت وپس از طی مراحل ومنازعاتی ، امپراتور،آن معبد را دراختار وی گذاشت تا تعلیمات خودرا درآنجا بنیاد نهد. این معبد پس از چند دوره تخریب وآتشسوزی وبازسازی ،بعدها درزمان سلسله «تانگ»شائولین نام گرفت .
درهنگام استقرار تامو در این معبد ، هنرجویان وی از فشار خستگی وتمرکز شدید اثنای تمرینات فکری وروحی به ضعف جسمانی شدیدی مبتلا شدند که درایاما رامجبورکرد تمرینات بدنی خواصی را برای جلو گیری از فساد سلولی وافزایش قدرت جسمانی به ایشان عرضه کند .قسمتی ازاین تمرینات «شی آر لوهان شو»یا«آی کی کین کیو»نام دارد که امروزه نیز اگر درست تدریس شود،جزء مفید ترین وسنگین ترین تمرینات بدنی موجود دردنیا است .درا یاما دوکتاب به جای مانده که یکی«یی جین چینگ»نام دارد ودر ارتباط باتقویت نیروی جسمانی است ودیگری «شیه سویی جینگ»گفته میشود که ناظر بر تمرینات فکری وتعلیمات روحی است .
ازکتاب دوم در مراجع رسمی کشور چین بطور علنی اثری دردست نیست وگفته میشود کتاب نخست نیز به طور کامل در اختیار پژوهشگران قرار نگرفته است .درایاما پس از تعلیم شیوه خود، روزی از معبد خارج شد و دیگر هرگز بازنگشت ، اثری از مقبره یا قبر او دردست نیست ، ولی تصاویری که به او نسبت داده می شود ، از چین تا اوکیناوا واز استرالیا تامحله چینی ها درشهر های مختلف آمر یکا ، زینت بخش مکانهای تمرین هنرهای رزمی است .درحقیقت چهره واقعی درایاما همچون چهره حقیقی فنون او برای همگان روشن نیست ، اما نتایج عمل او دراغلب نقاط آسیای جنوب شرقی هم ازنظر آیینی وهم به لحاظ تمرینات بدنی تاامروز باقی مانده است.
کونگ فو توآ درایران درسال 1352 توسط بیانگذار آن استاد پروفسور ابراهیم میرزایی با 5 نفر
هنرجو فعالیت خود را آغاز نمود ودرحال حاضر تعدادعلاقمندان به هزاران نفر در سطح کشور رسیدهاست واین نشان دهنده ی تیزهوشی وذکاوت هموطنان است که خیلی زود به فوائد کونگ فوپی بردند وبسوی این ورزش کشیده شدند.کونگ به معنای دانایی و فو به معنای طریقت است ودرپیونداین کلمات به کونگ فو طریقت دانایی گفته میشود حرکت در مسیر دانایی ویا گام برداشتن در طریقت دانایی به درک انسان بستگی دارد ودرک حاصل نیروی فکر است وفکر نیز در جسم قرار دارد که به آن پایگاه فکر می گویند.
کونگ فو ضمن این که دارای یک تاریخچه از منه ی قدیمی می باشد ، یک نگرشی است بر دنیای جدید و جوانانی که دراین اثر هیجان زده بسر میبرند وهرگونه اعمال قهرمانی ازآنان سلب شده وگاهی گوشه گیری وبی بندو باری آنان را مبتلا ساخته است یک دنیای جدید است ، راهی پر قدرت است وروش درست اندیشیدن میباشد.
تحقیق از مشاغل فناوری اطلاعات (IT)
- مسئول آزمایشگاه های نرم افزاری
- مدیریت سایت های اینترنتی - کامپیوتری
- برنامه نویس سیستم های کاربردی
- مسئول بخش های مختلف در Isp ها
این مشاغل از اصلی ترین ها هستند.
بر خلاف آنچه ممکن است به نظر برسد مشاغل خطرناکی نیز بین مشاغل موجود در حوزه فناوری اطلاعات وجود دارد. این خطرات ممکن است به صورت فیزیکی یا روانی باشد. در این مشاغل اگر صدها متر بالای یک دکل مخابراتی در حال کار باشید با خطرات جانی روبرو هستید و اگر مسئول کنترل محتوای یک سیستم باشید با خطرات روحی و روانی روبرو خواهید شد.
فکرش را بکنید شما مسئول این باشید که همیشه دنبال زشت ترین، منزجر کننده ترین، غیر اخلاقی ترین و… موضوعات در اینترنت باشید و آنها را از دید عموم خارج کنید. بله شما آنها را از دید عموم خارج می کنید ولی به ناچار خودتان با همه ی آنها روبرو می شوید. این کاری است که مدیران محتواهای سیستم های آنلاین انجام می دهند. اگر در گوگل به دنبال عکس بگردید، می بینید که جستجو دارای حالت امن و غیر امن است. در حالت امن شما با محتواهای غیر اخلاقی برخورد نخواهید کرد.Stacey Springer نایب رئیس یک شرکت مدیریت محتوا که برای ۸۰ مشتری روزانه بیش از ۷ میلیون عکس را مورد بازبینی قرار می دهند می گوید:”واضح است این شغلی برای هر کس نیست. بعضی از مردم به اشتراک گذاری عکسهای مستهجن را امری شخصی و خصوصی می دانند!”. کارمندان این شرکت از مشاوره ی روانی رایگان بیمه ی سلامتی استفاده می کنند.
- مونتاژ الکترونیک
شبکه های امنیتی دوروبر خوابگاه های کارخانه جات الکترونیک در Shenzen در چین یاد آور خاطره بد کشته شدن ۱۰ کارمند از ماه ژانویه است. یک کارمند ۲۵ ساله که یک مدل آزمایشی از گوشی آیفون را سال پیش گم کرده بود نیز تصمیم به خودکشی گرفت. قضیه این داستان ها ظاهرآ پیچیده تر از این حرفها است. شرکت Foxconn که سازنده ی آیفون و آیپد و سایر محصولات الکترونیکی است از طرف اپل، دل و اچ پی به حمایت از شرایط کاری سخت در مقابل درآمد کم متهم شده است. هر چند اتفاقات منجر به خودکشی در یک حلقه ی پیچیده قرار دارند، ولی گروه های حمایت از حقوق بشر شرکت Foxconn و دیگر کارخانه های مشابه را به دلیل ایجاد شرایط کاری سخت و پراسترس برای کارمندان که بیشتر از اقشار پایین جامعه و روستایی هستند را محکوم می کنند.
در سایه ی این خودکشی ها شرکت ها درآمدها را بالاتر برده اند و قرار است تستهای روانی را برای کارمندان در نظر بگیرند. شرکت Foxconn نیز قرار است تعداد نیروی کارش را از بیش از ۹۰۰ هزار نفر به ۱٫۳ میلیون نفر در سال آینده افزایش دهد.
بر طبق گزارشات فشارهای روانی تنها شرایط سخت کاری در کارخانه های الکترونیکی نیستند. شرکت های حمایت از حقوق بشر علاوه بر اینها مدعی شده اند کارمندانی که میکروچیپها را تست، یا ال سی دی ها را برای شرکت سامسونگ مونتاژ می کنند، در معرض اشعه های مضر سرطان زا قرار دارند.
کابلهایی که به طول هزاران کیلومتر زیر دریاها و اقیانوس ها کشیده شده است ارتباط بین مردم در قاره های جهان برقرار می کند .
برخلاف باور عمومی این ارتباطات سخت افزاری است که بیش از ۹۹ درصد از ارتباطات اینترنتی را فراهم می کند (نه ماهواره ها). این ارتباطات همچنین نیازمند رسیدگی و تعمیرات است، مثلآ برای مواقعی که در اثر یک اتفاق طبیعی مثل زلزله، جریان داده دچار اختلال شود.
حدود ۷۰ کشتی در سرار جهان وظیفه ی نصب فیبرهای نوری در زیر دریا و همچنین تعمیرات آنها را بر عهده دارند. هر کدام از این کشتی ها دارای حدود ۵۰ نفر خدمه شامل مهندسان نصب کابل و مهندسان ابزارهای کنترل از راه دور هستند. آنها هفته ها یا ماهها در دریا بسر می برند.
کارکنان کشتی کابلها را به زیر دریا هدایت می کنند و با استفاده از رباتها آنها را کف دریا نصب می کنند. هرچند دستکش محافظ استفاده می کنند ولی در صورتی که خطایی در رابطه با کابلهایی که با ۱۰ هزار ولت عمل می کنند رخ دهد و فقط با یک ثانیه نگاه مستقیم به لیزری که از کابل می گذرد باعث سوختگی شبکیه چشم خواهد شد!
- صعود از برج های مخابراتی
نزدیک به ۱۱ هزار نفر مسئول نصب و تعمیر برج های مخابراتی هستند که تماس موبایلهای ما را برقرار می سازند. در سال ۲۰۰۶، ۱۸ نفر از این افراد در هنگام کار جان خود را از دست دادند. در سال ۲۰۰۸ بالا رفتن از برج های مخابراتی در راس خطرناک ترین شغلهای اداره ی امنیت و سلامت شغلی آمریکا قرار گرفت.
صنعت در این زمینه بهبودهایی داشته است ولی هر کاری در ارتفاع بسیار زیاد خطر سقوط را هم به همراه دارد.
منبع: پی سی ورد.
تحقیق از شرح زندگي مولانا
جلال الدين محمد در ششم ربيع الاول سال 604 هجري(قرن هفتم) در شهر بلخ ديده به جهان گشود، ايشان اجدادش همه اهل خراسان بودهاند. پدرش نيز محمد نام داشته سلطان العلماء خوانده ميشد و به بهاءالدين ولدين ولد مشهور، پدرش مردي سخنور بوده، مردم بلخ علاقه فراواني بر او داشته که ظاهرا همان وابستگي مردم به بهاء ولد سبب ايجاد ترس در محمد خوارزمشاه گرديده است. که در نتيجه آن، مهاجرت بهاءالدين ولد به قونيه گرديد. اما از بدشناسي در آنجا نيز تحت مخالت امام فخررازي که فردي بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود قرار گرفت.
القاب وي
با لقبهاي خداوندگار، مولانا، مولوي، ملّاي روم و گاهي با تخلص خاموش در ميان فارس زبانان شهرت يافته است.
مسافرتهاي وي
جلال الدين محمد در سفر زيارتي که پدرش از بلخ به آن عازم گرديد پدرش را همراهي نمود، در طي اين سفر در شهر نيشابور همراه پدرش به ديدار شيخ فريدالدين عطار عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شيخ فريدالدين سفارش مولوي را در همان کودکي يش 6) سالکي يا 13 سالگي ( به پدر نمود. در اين سفر حج علاوه بر نيشابور در بغداد نيز مدتي رحل اقامت گزيد و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف گرديده و بهاء الدين ولد در آسياي صغير ساکن شد. اما پس از مدتي براساس دعوت علاء الدين کيقباد به شهر قونينه بازگشت.
ازدواج وي
جلال الدين محمد در هجده سالگي با گوهر خاتون دختر خواجه لالاي سمرقندي ازدواج نمود که حاصل اين ازدواج سه پسر و يک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء ولد راه پدر را ادامه داده و به هدايت و ارشاد مردم عمر خود را سپري نمود.
سفر براي تحصيلات تکميلي
مولوي در عين حالي که مردم را تربيت مينمود از خودش نيز غافل نبوده تا جايي که وقتي موفق به ديدار محقق ترمذي گرديد خود را شاگرد او کرده از تعليمات و ارشادات او نهايت بهرهها را برده و علي الظاهر و به تشويق همين استادش براي تکميل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گرديد. ايشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدين عديم فرا گرفت و پس از مدتي که به شهر دمشق رفت از ديدار با محي الدين عربي، عارف و متفکر زمانش نيز کمال استفادهها را برده و از آنجا عازم شهر قونيه گرديده و بنابه درخواست سيد برهان الدين طريق رياضت را در پيش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذي به مدت 5 سال مدرس علوم ديني گرديد که نتيجه آن تربيت چهارصد شاگرد ميباشد.
داستان آشنايي با شمس
وي همچنانکه گفتيم يک لحظه از تربيت خود غافل نبوده، تاريخ اينچنين مينويسد که روزي شمس وارد مجلس مولانا ميشود. در حالي که مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. شمس از او ميپرسد اين که اينها چيست؟ مولانا جواب ميدهد قيل و قال است. شمس ميگويد و تورا با اينها چه کار است و کتابها را برداشته در داخل حوضي که در آن نزديکي قرار داشت مياندازد. مولانا با ناراحتي ميگويد اي درويش چه کار کردي برخي از اينها کتابها از پدرم رسيده بوده و نسخه منحصر بفرد ميباشد. و ديگر پيدا نميشود؛ شمس تبريزي در اين حالت دست به آب برده و کتابها را يک يک از آب بيرون ميکشد بدون اينکه آثاري از آب در کتابها مانده باشد. مولانا با تعجب ميپرسد اين چه سرّي است؟ شمس جواب ميدهد اين ذوق وحال است که تورا از آن خبري نيست. از اين ساعت است که حال مولانا تغيير يافته و به شوريدگي روي مينهد و درس و بحث را کناري نهاده و شبانه روز در رکاب شمس تبريزي به خدمت ميايستد. و به قول استاد شفيعي کدکني تولدي دوباره مييابد.
هر چند که مولوي در طول زندگي شصت و هشت ساله خود با بزرگاني همچون محقق ترمذي، شيخ عطار، کمال الدين عديم و محي الدين عربي حشر و نشرهايي داشته و از هر کدام توشهاي براندوخته ولي هيچکدام از آنها مثل شمس تبريزي در زندگيش تاثير گذار نبوده تا جائيکه رابطهاش با او شايد از حد تعليم و تعلم بسي بالاتر رفته و يک رابطه عاشقانه گرديده چنانکه پس از آشنايي با شمس، خود را اسير دست و پا بسته شمس ديده است.
پس از غيبت شمس از زندگي مولانا، با صلاح الدين زرکوب دمخور گرديد، الفت او با اين عارف ساده دل، سبب حسادت عدهاي گرديد. پس از مرگ صلاح الدين، حسان الدين چلبي را به عنوان يار صميمي خود برگزيد. که نتيجه همنشيني مولوي با حسام الدين، مثنوي معنوي گرديده که حاصل لحظههايي از همصحبتي با حسامالدين ميباشد.
آثار مولانا
· مثنوي معنوي که به زبان فارسي مي باشد.
· غزليات شمس، غزلياتي است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
· رباعيات: حاصل انديشههاي مولاناست.
· فيه ما فيه: که به نثر ميباشد و حاوي تقريرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشي است و زماني خطاب به شخص معين.
· مکاتيب: حاصل نامههاي مولاناست.
· مجالس سبعه: سخناني است که مولانا در منبر ايراد فرموده است.
بالاخره روح ناآرام جلاالدين محمد مولوي در غروب خورشيد روز يکشنبه پنجم جمادي الاخر سال 672 هـ قمري بر اثر بيماري ناگهاني که طبيبان از درمان آن عاجز گشتند به ديار باقي شتافت.تحقیق از نماز
تجلي نماز در سيره بزرگان
پس از بحث و بررسي مسائلي در باب نماز و جايگاه و اهميت آن در اسلام و فضائل و آثار و بركات آن در زندگي مادي و معنوي مؤمنان، در اين فصل درنظر داريم كه اهميت آن را در زندگي و سيره عملي علما و بزرگان و مردان الهي جويا شويم. ميخواهيم بدانيم كه بزرگان دين چقدر به اين امر الهي اهتمام داشتند و تا چه حدّي نماز در حيات و زندگي دنيويشان تجلي داشته است. راستي آنان كه به مقام بالاي علمي و فرهنگي دست يافته و شهره عام و خاص گرديده و از دست آورد آنان بشريت قرنها استفاده كردند تا چه حد با خداي خويش ارتباط داشتهاند. آيا آنان كه نقش سازندگي را داشته و با تلاش و كوشش خويش بشريت را از رذائل اخلاقي نجات بخشيدهاند با عنايات و توفيقات الهي بوده است يا خير بدون ياري خداوند؟ و آيا بدون ارتباط با حق و پيوند با مبدأ و منشأ قدرت لايزال الهي كسي قادر است كه خود و جامعه خويش را به سوي كمال معنوي سوق داده و آنان را به سعادت برساند؟ بدون هيچ ترديدي ميتوان گفت كه بدون روحيه ديني و مذهبي چنين كاري مقدور كسي نيست بخاطر اينكه همه همت لامذهبان و بيدينان در حلّ مشكلات اخلاقي و روحي خودشان خلاصه ميشود. پس عالمان و دانشمندان اگر چه داراي نبوغ فكري و انديشه بلندي بودهاند ولي از عبادات الهي و توفيقات خداوندي بيبهره نبودهاند حتي در بسط دامنه توفيقات خويش بواسطه نماز از خداي خويش مدد ميگرفتند. ما براي روشنگري موضوع و آشنا نمودن جوانان عزيز به اين موضوع كه چقدر و تا چه حد فريضه الهي نماز در رساندن انسانهاي بزرگ به مقام بلندشان نقش داشته به سيره برخي از نقش آفرينان تاريخ، در زمينه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و نظامي، در خصوص نماز اشاره مينمائيم باشد كه همه ما خصوصاً قشر جوان مسلمان از همين طريق (طريق عبادت) تلاش نموده و در فعاليتهاي خويش در زمينههاي مختلف به مقام بلندي دست يابد.
وصيت ملا حسنعلي اصفهاني درباره نماز
مرحوم ملا حسنعلي اصفهاني از جمله علما و عرفاي بنام شيعه است از او كرامات بسياري منقول است كتاب ارزشمند «نشان از بينشانها» كه تا بحال چندين بار تجديد چاپ شده شمهاي از كرامات اين عارف وارسته را آورده است. در حالات اواخر عمر شريفش چنين آوردهاند كه: «روز چهارشنبه بود كه حال او به وخامت گراييد. اظهار داشتند كه من صبح يكشنبه خواهم مرد و وصايايي بدين شرح فرمودند: «هر آينه به پيامبران پيش از شما و به شما وصيت كرديم كه از خداي بترسيد و تقوا پيشه سازيد». (آيه 131 سوره مباركه نساء): نيست جز تقوا در اين ره توشهاي نان و حلوا را بنه در گوشهاي اگر در اين راه تقوي نباشد رياضات و مجاهدات را هرگز اثري نيست و جز خسران ثمري ندارد و نتيجهاي جز دوري از درگاه حق تعالي نخواهد داشت. امام سجاد(عليه السلام) فرمودند: اِنَّ العلم اذا لم يَعْمَلْ به لم يزدد صاحبه الاّ كفراً ولم يزدد من الله الاّ بُعداً. «همانا هرگاه به علم عمل نشود جز افزايش كفر و بُعد از درگاه حق ثمري نخواهد داشت». اگر آدمي يك اربعين (چهل روز) به مجاهدت نفس بپردازد امّا يك نماز صبح از او قضا شود نتيجه آن چهل روز گرد روي هواست بدان كه در تمام عمر خود تنها يك روز، نماز صبحم قضا شد. پسر بچهاي داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه مرا گفتند كه اين رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شدهاي. اينك اگر شبي تهجدم (نماز شبم) ترك گردد صبح آن شب، انتظار بلايي ميكشم. اگر بجايي رسيدهام به بركت بيداري شبها و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است. اكنون پسرم ترا به اين چيزها وصيت و سفارش ميكنم. اوّل: آنكه نمازهاي يوميه خويش را در اول وقت آنها به جاي آوري. دوم: آنكه در انجام حوائج مردم هر قدر كه ميتواني بكوشي و هرگز مينديش كه فلان كار بزرگ از من ساخته نيست زيرا اگر بنده خدا در راه حق گامي بردارد خدا نيز او را ياري خواهد نمود. سوم: آنكه سادات را بسيار گرامي و محترم شماري و هر چه داري در راه ايشان صرف و خرج كني. چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مكن و تقوا و پرهيز پيشه خود ساز. تا اينكه روز يكشنبه (هفدهم شعبان سال 1361 هـ . ق) يكي دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود كه جان به جان آفرين تسليم نمود و به ديار باقي شتافت. الا اِنّ اولياء الله لا يموتون بل ينقلبون من دار الي دار. «آگاه باشيد كه اولياي خدا نميميرند بلكه از خانهاي به خانه ديگر منتقل ميشوند»(1).
نماز از ديدگاه ملا محسن فيض كاشاني
نماز بهترين طاعات و فاضلترين عبادات است چنانكه در حديث نبوي وارد شده است كه:
نماز ستون دين است هرگاه مقبول شد همه عبادات مقبول است و اگر مردود گشت همه عبادات مردود است و چون مقصد اصلي از نماز ياد حق تعالي است و تجديد عهد با او و ثناي او از روي مسكنت و خشوع و
1 ـ نشان از بينشانها، ص30 ـ 33.
سئوال مهمات از او به ابتهال و خضوع، پس هر آينه بنده را ناچار است از حاضر ساختن دل در آن و فهميدن آنچه ميگويد به زبان... . خداوند از غايت رأفت و نهايت رحمت و فرط كرم و كرامتي كه با بندگان دارد آنان را شبانه روز در پنج وقت به نماز امر فرموده تا تكرار ذكر و تجديد عهد در ساعات متقاربه، وسيله تقرّب بندگان گردد به آن جناب و سبب بارور شدن حَبِّ حُب در دل ايشان شود نسبت به رب الارباب. و ساعتي هم با خشوع و خضوع روي نياز بر آستانه خداي بنده نواز كارساز نهند. و راز دل بر حضرت «علاّم الغيوب» عرضه دهند غم خود با لطف او گويند و دواي درد خويش از كرم او جويند. تا او تفضّل فرمايد(1).
بدنبال حركت آيه الله حاج آقا حسين قمي (متوفاي 1366 ق) به شهر ري كه بخاطر اعتراض نسبت به جسارتهاي ضد مذهبي رضاخان صورت پذيرفت محلّ اقامت ايشان كه در جوار حرم حضرت عبد العظيم بود محاصره شد. وي در يكي از شبها به قصد زيارت به مأموري كه نگهبان در باغ بود فرمود: علاوه بر نمازهاي پنجگانه كه براي هر مسلماني اقامه و بجا آوردن آن واجب است نمازهاي ديگري هم وجود دارد كه بسياري از آنها مستحب ميباشند مگر چند نمازي كه در وقتهاي خاص واجب ميشوند. هر كدام از نمازهاي واجب و مستحب داراي مقدمات و شرايط خاصي هستند كه در رسالههاي عمليه مراجع بزرگوار تقليد بيان شده است. البته نماز يكي از اعمال ديني است كه انجام آن براي هر فردي كه مسلمان است واجب ميباشد و در كنار آن اعمال عبادي ديگري نيز مطرح است. اين بود خلاصهاي از بحث نماز و عبادت در اديان مختلف كه به اختصار بيان نموديم. و هدف از تبيين اين بخش اين بوده است كه براي جوانان روشن سازيم برنامه نماز و عبادت هيچ اختصاصي به دين اسلام ندارد بلكه هر مكتب و آئيني چنين برنامهاي را براي پيروان خود در نظر گرفتهاند و نبود و كاستي برنامه عبادي در كنار برنامه اعتقادي در هر ديني نشانه بزرگترين ضعف در آن است و دقيقاً چنين است كه هيچ مكتبي بدون وجود برنامه معنوي و عبادي پايدار نخواهد بود. و اين جهت قضيه است كه اديان و مكاتب را دوام و قوام ميبخشد. وقتي كه براي ما روشن شد كه در همه اديان مسائل عبادي وجوددارد و هيچ مكتبي بدون دستور عملي همراه نيست چرا به دستورات و تعاليم بشري تن دهيم و خود را مقيد به برنامههايي بنمائيم كه ساخته و پرداخته فكر ناقص بشري است. و وقتي كه انسان حتماً بايد تحت يك سلسله قوانين و برنامههايي تحت عنوان دين زندگي كند چرا به قانون خالق و پروردگار خويش تن ندهد و تسليم نگردد اگر انسان ذاتاً و فطرتاً بنده و عبد خلق شد چرا خود را بنده و عبد خالق خود درنياورد و چرا بندگي و بردگي انسانهاي ديگري را بنمايد كه در خَلق و خُلق همتاي اويند. براي ما مسلمان بسيار روشن است كه فقط در تدوين برنامههاي الهي سعادت و نيكبختي نهفته است و انجام همان برنامهها متضمن كمال و سعادت حيات بشري است كه اين تعاليم در اديان الهي گذشته يعني يهود و مسيح وجودداشت و آنان كه در همان زمان بدان عمل ميكردند راه درستي را طي ميكردند امّا بعد از ظهور اسلام آن تعاليم الهي بصورت كامل در اين دين مطرح و بيان گرديد و اگر سعادتي براي بشر در دنيا و آخرت باشد در همين دين نهفته است. نه در اديان و مكاتب بشري كه امروزه با شعارهاي پر طمطراق خود تبليغات دامنه داري را به راه انداخته و جوانان مسلمان را در كشورها و جوامع اسلامي نشانه گرفته و هدف خويش قرار دادهاند. پس بيائيم به تعاليم اسلام و اعمال عبادي آن خصوصاً به نماز خود را مقيد سازيم تا كمال و سعادت را براي خويش و جامعه خود تضمين نمائيم.
طليعه سال شصت و يك هجري نه تنها براي مسلمين بلكه براي همه احرار و آزادگان عالم طليعه مه آلود و غم انگيزي است. سالي كه با بزرگترين حادثه تاريخ بشري آغاز و دفتري كه با تاريكترين صفحات باز ميشود.
طليعهاي كه آفتاب دين و حقانيت مسلمين طلوع كرد و چهره كريه كركسهاي آدم نما را نمايان ساخت.
صحنه عجيب و حادثه عظيمي كه تا بشريت در اين عرصه خاكي حيات دارد آن را فراموش نخواهد كرد و تاريخ بشري هرگز آن را از خاطرهها محو نخواهد نمود. حادثهاي كه گستره آن در قلمرو افكار مسلمين محدود نبوده بلكه قرنهاست كه افكار آزادگان عالم و متفكران اديان ديگر را به خود معطوف ساخته است.
گمان نميرود كه از زمان وقوع حادثه در سال شصت و يك هجري تا
به امروز، سروش غيبي امداد نكرده و عظمت آن را به گوش مُلكيان و مَلكوتيان عالم هستي نرسانده باشد.
آري عاشورا روزي آشنا براي همه فطرتهاي پاك بشري است و قلبي نيست كه با آن صميمي نباشد.
اگر چه دهمين روز همه ماههاي سال نزد اعراب مسمي به عاشوراست و ليكن تداعي اذهان به عاشوراي محرم معقود و محصور است. هر چند كه شايد گفتار وقايع نگاران و حديث مورخان بتواند واقعه آن روز را ترسيم و تصوير نمايد ولي آنچه كه مسلّم است اين است كه عظمت وقوع حادثه در صفحات تنگ تاريخ نميگنجد. آنچه را كه راويان روايت نمودهاند شمهاي از آن است نه شمول آن.
آنان كه در اطراف صحنه عاشورايي كربلا حضور داشتهاند علاوه بر بيان نزاع و درگيري بين حق و باطل، نكات ظريف و دقيقي را حديث كردهاند كه ما در اين مقال در مقام بيان آن نكات نيستيم.
آنچه كه در صدد تبيين آن هستيم يك نكته از هزار نكتهاي است كه به تواتر رسيده و از ظرائف برجسته ظهر عاشوراست. عمل و سيرهاي كه چون ساير سير امام معصوم(عليه السلام) بر جبين عاشورايان تلألؤ ميكند و تا روز قيامت از افتخارات لشكر حق بوده و پيروان و ياران واقعي آن امام همام از آن عمل و سيره پيشواي خود بر عالميان مباهات ميورزند. و آن هم صلاة ظهر عاشوراي فرزند پاك زهراست. نمازي كه هم فريضه ظهر بود و هم نماز شهادت، هم نماز عشق بود و هم نماز طهارت.
راستي قيام براي نماز در آن حساسترين لحظات مصاف به چه معناست. چرا امام در ظهر عاشورا با اينكه از هر سو هدف تيرهاي دشمن بود به دو يار خود زهير بن قين بجلي و سعيد بن عبد الله حنفي فرمود شما مانع تيرهاي دشمن گرديد تا من نماز را به پا دارم. آيا مگر در آن موقع اضطرار، امام معذور نبود؟
آيا اگر امام نماز را در اوّل وقتش اقامه نميكردند و شربت شهادت مينوشيدند مأجور نبود؟
و آيا خداوند در قيامت با آن همه ايثارش از ترك فريضه ظهر عاشورا از او سئوال و درخواست ميكردند؟
و آيا آن همه اخلاص و ايثار امام جايگرين دو ركعت نماز ظهر عاشوراي او نميشد؟.
و آيا نماز در اول وقتش واجب است كه امام ميبايست در لحظات اوليه آن نماز را اقامه كند؟
پاسخ تمام سئوالات مزبور اين است كه اگر امام آن نماز ظهر را هم نميخواند همان جايگاه و مقام را نزد بارگاه الهي دارا بود ولي آنچه كه موجب شد امام نماز ظهر را در آن حساسترين و بحرانيترين لحظات حياتش بخوانند چيزي ديگري بود و انگيزهاي كه آن عمل را باعث گرديد محور قيام او را شكل ميداد و آن دو انگيزه مهم بوده است كه اگر اين دو عامل درك نگردد به نظر ميرسد كه پيام عاشورا بصورت كامل درك نشده است. آن دو عنصر عبارتند از:
الف ـ روح عبوديت و تسليم پذيري امام(عليه السلام) در مقابل معبود خويش.
ب ـ توجه دادن و اهميت به نماز و نقش و سازندگي آن.
ج - روح عبوديت امام(عليه السلام)
ترديدي نيست در اينكه تجلي ايمان آدمي در عبوديت او نهفته است و دأب و سيره همه انبياء و اولياء الهي بر اين بوده است كه در مقابل معبود و خالق خويش تسليم بودهاند. با دقت و توجه در رفتار و اعمال ائمّه معصومين(عليهم السلام) به اين نتيجه ميرسيم كه همه كمالات معنوي و درجات عرفاني و مراتب روحاني آنها محصول روحيه تعبد پذيري در مقابل عظمت خالق و پست شمردن و عدم اعتنا به قدرتهاي پوشالي و تصنعي بوده است. عظم الخالق في انفسهم فَصَغُرَ مادونه في اعينهم. «خداوند درنظر آنان بزرگ است و غير او در ديده آنها كوچك»(1).
سيره عملي آنها مبيّن اين نكته است كه دينداري با ايستادگي در مقابل دستورات و تعاليم دين، زماني كه منافع مادي انسان در تعرض ديگران است يا جان آدمي در معرض مخاطره باشد قابل جمع نيست و ديندار واقعي به كسي گفته نميشود كه دين را براي حفظ منافع مادي و شخصي طلب كند و دين را براي آن اختيار نكرده است كه هميشه حافظ منافع او باشد و هرگاه آن منافع در اثر حوادث روزگار متزلزل گرديد آن را رها سازد. دين ابزار آسايش و راحتي حيات او نيست كه با سلب آن در زندگي
دومين پيامي كه ميتوان از اقامه نماز امام(عليه السلام) در ظهر عاشورا گرفت اين است كه نماز از تعاليم اكيد در اسلام است و جزء احكام و تكاليفي نميباشد كه در مواقع حساس زندگي و با عسر و حرج از مكلّف ساقط گردد. نماز همانند روزه و حج و خمس و جهاد نيست كه با اينكه حكم وجوب بر آنها آمده در زمان اضطرار، حكم وجوب از آن برداشته شود.
در شريعت اسلام حكم وجوب بر بسياري از اعمال بار شده است و ليكن هيچ يك از آن اعمال مانند نماز نيست. جايگاهي كه نماز در دين دارد هيچ كدام از احكام ديگر ندارند. يعني موقعيت نماز در دين بالاترين موقعيت و آثار و بركات آن از برترين آثار است.
الصلاة رأس العبادةِ. «نماز سر عبادت است»(1). 1 ـ مستدرك الوسائل، ج3 ص92.
پس نماز چون روزه نيست كه اگر انسان در سفر باشد و يا به بيماري مبتلا گردد از گردنش ساقط و به شرط حضر و سلامت بدن، آن را بجا آورد. و يا مثل حج نيست كه در زمان استطاعت مالي در تمام مدت عمر يك بار بر او واجب گردد. و همانند جهاد نيست كه مشروط به سلامت جسماني باشد. نماز از اصولي است كه در تمام مراحل زندگي در حيات آدمي پابرجاست و هرگز به بهانه سفر، نقص عضو، مرض و بيماري، كمبود وقت و بهانه هاي ديگر از انسان ساقط نميشود اگر در تمام لحظات زندگي انسانها از روزي كه بشر پا به عرصه اين جهان خاكي گذاشت تا زماني كه بشر از اين عالم رخت بر ميبندد بتوان زماني را لحاظ كرد كه در آن زمان نماز از انسان ساقط گردد بايد آن زمان را ظهر عاشورا و آن شخص را امام حسين(عليه السلام)دانست. چون به جرأت ميتوان گفت كه: سختتر و حساستر از شرايط امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا براي هيچ انساني به وقوع نپيوست و در حقيقت امام به تنهايي تمام بلاهاي تاريخ را از دست شقيترين انسانها در طول تاريخ بشري به جان خريد و ليكن از نماز خويش غافل نماند. راستي پس شايسته و بجاست كه در زيارتشان بعد از سلام و درود بر ارواح پاكشان بگوئيم: اَشْهَدُ انك قد اقمت الصلاة. «من شهادت ميدهم كه تو نماز را اقامه كردي». پس اين همه توجه و عنايت به نماز، نشانه گوياترين پيام عملي امام به پيروان خويش است بر اينكه سرنوشت انسان با نماز در دين گره خورده است و آن كس كه براي نماز در دين جايگاه ويژه و خاص را قائل نيست در دينداريش ترديد است. چون چگونه ميتوان عزادار و سوگوار واقعي امام بود و در عين حال به نماز كه نزد امام آن همه اهميت داشت را مهم نشمرد. و چگونه ميشود كه كسي براي امام عزاداري نمايد در حاليكه حافظ نماز خود نباشد. خود را علاقمند به او بداند و نماز را سبك شمارد. براي او سينه بزند ولي دل به خدا نسپارد. براي او اشك بريزد ولي رشك الهي بر دل نداشته باشد. خود را شيعه و شاگرد مكتب او بداند ولي بارزترين، آرم و نشاني از تشيع و پيروي او را نداشته باشد. طبل عزاي شهيدان كربلا را به صدا در آورد و صداي آن را به گوش ديگران برساند ولي گوشهاي خودش با آهنگ ناموزون شياطين و صداي طبل ابليس آشنا باشد و يقين داشته باشد كه امام و يارانش در روز عاشورا نمازشان را ترك نكردند ولي خود با كوچكترين بهانه به نماز پشت پا زند. كسي كه چنين رفتاري داشته باشد و در عين حال خود را از پيروان مكتب عاشورا بداند قطعاً پيام عاشورا و فرهنگ عاشورايي را درك نكرده است. چون پيام نماز امام در ظهر عاشورا بدين معناست كه هيچ عاملي نميتواند موجب ترك نماز شود و هيچ عذري بر ترك آن پذيرفته نيست و نيز بزرگترين واقعه و حادثه زندگي نبايد باعث فاصله افتادن نماز از وقتش گردد و صدق عبوديت عبد در همين است چنانچه در روايت آمده است كه علي(عليه السلام) فرمودند: اختبروا شيعتي بخصلتين المحافظةُ علي اوقات الصلاة والمواساتُ لاخوانهم بالمال، فَاِنْ لم تكونا فاعزب ثمّ اعزبْ.«شيعيان مرا به دو خصلت بيازمائيد: مراقبت بر وقتهاي نماز و كمك مالي به برادران ديني خود و اگر چنين نباشند از آنها فاصله بگير، فاصله بگير»(1). بنابر اين نتيجه ميگيريم كه نماز ظهر عاشورا در خطيرترين و حساسترين زمان، حداقل اين پيام را بدنبال دارد كه شيعه راستين امام حسين(عليه السلام) بايد دو نشان داشته باشد تا بتواند پيروي خود را از آن امام بزرگوار ثابت كرده باشد. يكي داشتن روح تعبد و تسليم پذيري و ديگر اهتمام داشتن به اوقات نماز در تمام حالات زندگي كه اين دو، آرم و نشان شيعه است. چون شيعه به معناي شيوع و پراكندن است و شيعه را بدان جهت شيعه گفتهاند كه سنت و سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) خود را در زمين ترويج و پراكنده ميسازند و بهترين طريق شيوع و ترويج مسلك و منش آنها طريق عملي است. چنانچه امام صادق(عليه السلام) فرمودهاند كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم. «مردم را با غير زبانهايتان (با اعمالتان) به اسلام دعوت كنيد»(2). باشد كه همه ما مسلمين خصوصاً نسل جوان در همه فراز و نشيبهاي زندگي چون پيشوايان خود عامل به دين باشيم و نماز را كه از اركان دين است هميشه پا بر جا بداريم و هرگز با هيچ بهانهاي از نماز و ساير اعمال عبادي فاصله نگرفته و ترك ننمائيم كه با اين عمل مايه زينت رهبران دين و ائمّه معصومين(عليهم السلام) بشمار آئيم نه مايه زشتيشان.
مال حرام مانع كمال نماز
يكي ديگر از موانع كمال نماز استفاده از مال حرام است. طمع به اموال ديگران، قانع نبودن به حقوق حقه خويش و عدم رعايت موازين شرع در خوردن و آشاميدن مانع بزرگي براي رسيدن انسان به كمال است.
در رعايت حلال و حرام الهي در اسلام آنقدر تأكيد شده كه در روايت داريم اگر دكمه پيراهن كسي از مال حرام تهيه شده باشد نمازش صحيح نيست. اين در پوشش است كه اين چنين درباره آن سختگيري شده، بسيار روشن است كه در خوردن مال حرام، مسأله از اين مهمتر است.
از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمودند: «همانا از طرف خداوند هر شب فرشتهاي بر بيت المقدس پيام ميدهد آن كس كه اندك مال حرامي بخورد خداوند نه صرفي از او قبول خواهد كرد و نه عدلي. كه صرف نماز مستحبي را گويند و عدل نماز واجب را»(1).
و نيز فرمودهاند: «هر كسي لباس بخرد به ده درهم و يك درهم از آن ده درهم حرام باشد مادام كه با آن لباس نماز بخواند خداوند آن نماز را نميپذيرد»(2). و «هر كسي كه يك لقمه حرام بخورد نماز او تا چهل شب قبول نشده و دعاي او تا چهل روز مستجاب نگردد»(3).
سرمايه و مال حرام نه تنها اثرش را در نماز ظاهر ميسازد بلكه در ساير اعمال عبادي هم اثرات سوءاش را ميگذارد چنانچه از معصوم(عليه السلام)روايت است كه: هركس كه مال حرام كسب كند اگر صدقه دهد قبول نباشد و اگر بر جاي گذارد توشه آن آتش است(1). پس گوشت و پوستي كه از حرام برويد و خوني كه از حرام جريان داشته باشد آن گوشت و پوست مستحق آتش دوزخ است نه مستوجب ثواب. و نماز با اين خصيصه مفيد فايده نيست مگر با ترك يا توبه از آن و فاصله از مال حرام.
اين مسأله بسيار روشن است كه كسب و يا استفاده مال حرام منحصر در اين نيست كه حقوق ديگران را زير پا گذاشته و از اموال غصبي مردم كه از طريق غير مشروع بدست آمده استفاده نمائيم بلكه براي حرام غير از بهرهبرداري از حقوق ديگران مصاديق ديگري هم در شرع تعيين شده است كه يك مورد آن استفاده از اموال و سرمايهاي است كه خمس و زكات آن داده نشده باشد يعني حق الهي از اموال شخصي انسان پرداخت نشده است.
همه فقها و علماي ديني اتفاق دارند بر اينكه استفاده از چنين سرمايهاي حرام است. و نماز با پوشش لباسهايي كه از پول تخميس نشدهخوانده شود صحيح نيست. يعني نماز در چنين صورتي شرط كمال را دارا نيست. امام خميني(رحمه الله) در رساله عمليهشان در اين باره چنين ميفرمايند: «اگر با عين پولي كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد نماز خواندن در آن لباس باطل است به احتياط واجب»(1). از امام صادق(عليه السلام) روايت است كه فرمودند: وَلا صَلاةَ لمن لازكاة لَهُ. «و كسي كه زكات خود را نميپردازد نمازش پذيرفته نيست»(2). و يا اينكه علي(عليه السلام) ميفرمايند: لايقبل الله الصلاةَ مِمَّنْ منع الزكاة.
«هركس كه مانع دادن زكات شود نمازش قبول نميشود»(3).
بنابر اين آن كس كه مال حرام ميخورد و سرمايهاي از طريق غير شرعي كسب ميكند با كسي كه اموال و سرمايه از مسير شرعي و حلال بدست ميآورد ولي حق الهي (خمس و زكات) را پرداخت نميكند هر دو به نوعي مبتلا به حرام شدهاند و اگر با اين سرمايه لباسي تهيه نموده و با آن نماز بخوانند ترديدي نيست كه آن نماز، بدون اشكال نخواهد بود.
پس بايد سعي شود كه در شرط صحت و كمال نماز، پيوند و ارتباط آن را با اين امور لحاظ نمود كه اينها ارتباط نزديك و پيوند عميق با هم دارند.
آنچه از آيات اواخر سوره بقره استفاده ميشود اين است كه ربا خواران با قانون الهي در جنگ و مبارزه هستند و قطعاً چنين افرادي ايمان ندارند و چون مؤمن نيستند در قيامت عذاب آنها دائمي است و اهل نماز جزء اين دسته از افراد نيستند و اگر چنين افرادي نماز هم بخوانند نمازشان، نماز واقعي و اثر بخش نيست چون كساني كه اهل عبادت باشند و خدا را با معرفت پرستش نمايند.
علاوه بر نمازهاي پنجگانه كه براي هر مسلماني اقامه و بجا آوردن آن واجب است نمازهاي ديگري هم وجود دارد كه بسياري از آنها مستحب ميباشند مگر چند نمازي كه در وقتهاي خاص واجب ميشوند. هر كدام از نمازهاي واجب و مستحب داراي مقدمات و شرايط خاصي هستند كه در رسالههاي عمليه مراجع بزرگوار تقليد بيان شده است. البته نماز يكي از اعمال ديني است كه انجام آن براي هر فردي كه مسلمان است واجب ميباشد و در كنار آن اعمال عبادي ديگري نيز مطرح است. اين بود خلاصهاي از بحث نماز و عبادت در اديان مختلف كه به اختصار بيان نموديم. و هدف از تبيين اين بخش اين بوده است كه براي جوانان روشن سازيم برنامه نماز و عبادت هيچ اختصاصي به دين اسلام ندارد بلكه هر مكتب و آئيني چنين برنامهاي را براي پيروان خود در نظر گرفتهاند و نبود و كاستي برنامه عبادي در كنار برنامه اعتقادي در هر ديني نشانه بزرگترين ضعف در آن است و دقيقاً چنين است كه هيچ مكتبي بدون وجود برنامه معنوي و عبادي پايدار نخواهد بود. و اين جهت قضيه است كه اديان و مكاتب را دوام و قوام ميبخشد. وقتي كه براي ما روشن شد كه در همه اديان مسائل عبادي وجوددارد و هيچ مكتبي بدون دستور عملي همراه نيست چرا به دستورات و تعاليم بشري تن دهيم و خود را مقيد به برنامههايي بنمائيم كه ساخته و پرداخته فكر ناقص بشري است. و وقتي كه انسان حتماً بايد تحت يك سلسله قوانين و برنامه هايي تحت عنوان دين زندگي كند چرا به قانون خالق و پروردگار خويش تن ندهد و تسليم نگردد اگر انسان ذاتاً و فطرتاً بنده و عبد خلق شد چرا خود را بنده و عبد خالق خود درنياورد و چرا بندگي و بردگي انسانهاي ديگري را بنمايد كه در خَلق و خُلق همتاي اويند. براي ما مسلمان بسيار روشن است كه فقط در تدوين برنامههاي الهي سعادت و نيكبختي نهفته است و انجام همان برنامهها متضمن كمال و سعادت حيات بشري است كه اين تعاليم در اديان الهي گذشته يعني يهود و مسيح وجودداشت و آنان كه در همان زمان بدان عمل ميكردند راه درستي را طي ميكردند امّا بعد از ظهور اسلام آن تعاليم الهي بصورت كامل در اين دين مطرح و بيان گرديد و اگر سعادتي براي بشر در دنيا و آخرت باشد در همين دين نهفته است. نه در اديان و مكاتب بشري كه امروزه با شعارهاي پر طمطراق خود تبليغات دامنه داري را به راه انداخته و جوانان مسلمان را در كشورها و جوامع اسلامي نشانه گرفته و هدف خويش قرار دادهاند. پس بيائيم به تعاليم اسلام و اعمال عبادي آن خصوصاً به نماز خود را مقيد سازيم تا كمال و سعادت را براي خويش و جامعه خود تضمين نمائيم.
گرد آوری شده توسط ص. نجفی
*عذر خواهی می کنم اگر درمتن ها مشکلی بود*